نویسنده: Dancing Women

این یک وبلاگ گروهی‌ست با دوازده نویسنده دائم زن و یک نویسنده مهمان مرد. هر هفت روز ما راجع به یک موضوع صحبت میکنیم تا به موضوع جدید برسیم. نویسنده‌های مهمان در هر موضوع متفاوت خواهند بود. هیچکدام از نویسندگان، چه زنهای رقصنده و چه نویسندگان مهمان، تا پیش از انتشار، از متن دیگری خبر ندارند. بنابراین هرکس فقط به ارائه نظر خودش می‌پردازد.

جنس دوم

«سهم زنان از ارث»

شامگاه

من از قوانین کشورهای دیگر خبری ندارم. اما لااقل از کشور خودمان که خبر دارم، قوانین ارث و میراث به وراث برای زنان واقعاً ناامیدکننده است. چطور می‌شود یک زن بعد از فوت شوهرش هیچ حق و حقوقی نداشته باشد و درصورت زنده بودن پدر آن مرحوم، تمام ارثیه به پدر تعلق می‌گیرد اما به زن تعلق نمی‌گیرد؟!

اولین بار که این قانون را شنیدم، داشتم شاخ درمی‌آوردم. انگار جک شنیده باشم. اصلاً باورم نمی‌شد، فقط می‌خندیدم. آخر مگر می‌شد؟! تا روزی‌ که متاسفانه برای یکی از اقوام اتفاق افتاد. بعد از سال‌ها زندگی مشترک، مرد در یک تصاف رانندگی کشته شد و زن تنها ماند. گرچه خانه و زندگی و مال و اموالی هم مانده بود اما طبق قانون (همان قانون خنده‌دار و متاسفانه واقعی) تمام مال و اموال به پدر آن مرحوم که زنده بود تعلق گرفت. ماجرا آنجا جالب می‌شد که پدر متمول بود و دراقع احتیاج و نیاز مالی نداشت و کل اقوام بر این باور بودند که پدرشوهر ارث را به زن می‌بخشد و لااقل او این قانون مسخره را به نفع زن عوض می‌کند. اما در کمال تعجب پدر آن مرحوم، نمی‌دانم از سر لجبازی بود یا حرص زیاد به پول یا هرچه شما می‌توانید نام بگذارید، تمام مال و اموال را صاحب شد و زن بعد از این همه سال زندگی مشترک دست از پا درازتر، بی‌هیچ پول و مال و اموالی برگشت سر خانه‌ اول. زن از آن زن‌های سنتی بود که وابستگی مالی به همسر داشت و درآمدی نداشت. حالا فکر کنید بعد از این اتفاق چه بلایی سرش آمد!

دلم برای زنان سرزمینم می‌سوزد. تمام زنانی که نمی‌دانند سرنوشت با آن‌ها چه می‌کند، بعضی هنری ندارند، بعضی سواد ندارند، بعضی حرفه و تخصصی بلد نیستند و با این قوانین که در انتظار هر زنی‌ست، سرنوشت مبهمی پیدا خواهند کرد. بعضی آواره می‌شوند و در خوشبینانه‌ترین حالت ممکن جیره‌بگیر دست پدر شوهر. علاوه بر تمام این‌ها نگاه اسلام به ارث برای زنی که شوهرش را از دست داده ترحم‌برانگیز است. انگار با زبان بی‌زبانی به زن‌ها می‌گوید «نگاه کن، تو هیچ چیز نداری. نگاه کن، تو حتی هویت نداری. نگاه کن، ای همه زندگی مشترک باد هوا بوده.»

 دلم برای زنان سرزمینم و خودم می‌سوزد، حتی برای زنان تحصیل‌کرده، هنرمند، و سرپرست خانوار که حتی نیاز مالی هم ندارند، اما این نگاه، این نگاه «جنس دوم» انگاشتن زن، تا لب گور همراهشان است.

Advertisements

اسب چموش پیشکشی‎

«سهم زنان از ارث»

غروب

کلاس اول یا دوم دبستان که بودم، بابا –متخصص خرید وسایل عجیب و غریب– برامون یه میکروسکوپ خرید و بهمون یاد داد چطور باهاش به پوست پیاز نگاه کنیم و شگفتی‌های کوچک اطرافمون چطور خودشون رو پنهان می‌کنند. بار اول و دوم و سوم که گذشت، قبل از اینکه میکروسکوپ بالای کمد از یادمون بره، از پدر مادرم پرسیدم وقتی شماها بمیرین میکروسکوپ به کدوم یکی از ما میرسه؟ خندیدن که خب معلومه به برادرت. من عصبانی شدم و شوریدم و تا مدت‌ها این بحث رو پیش کشیدم که چرا؟ این عادلانه نیست. در توضیح بهم گفتن آخه اون پسره. وقتی بزرگ شه مخارج زندگی اون با خودشه. اما تو وقتی ازدواج می‌کنی مسائل مالیت با همسرته و مثل اون تخت فشار نخواهی بود. پس نگرانش نباش. من عصبانی بودم و هنوز هم وقتی به اون صحبت‌ها فکر می‌کنم عصبانی می‌شم. اعلام کردم من ازدواج نمی‌کنم. که من سر کار می‌رم. که من خرج زندگیم رو خودم تنهایی به دوش می‌کشم. بعد گفتم حالا چطور؟

اون سال‌ها مامان چند سالی بود درگیر انحصار وراثت بود. ارثیه‌اش، چند هکتار زمین کشاورزی بود که برادر بزرگش تصاحب کرده بود و زیر بار پس دادنشون نمی‌رفت. برادرش موفق شده بود با زد و بندهای محلی جلوی تفکیک سند زمین رو بگیره و بعد هم موفق شد مشتریان زمین رو فراری بده. هر سال خواهرها فکر کرده بودند امسال که پول دستمون بیاد چه می‌کنیم: خرج تحصیلمون رو میدیم، جهاز می‌خریم، با همسرمون شریکی خونه می‌خریم، برای تحصیل بچه‌مون میدیم، خرج عروسی پسرمون یا جهاز دخترمون رو می‌دیم، سفر می‌ریم و هر سال دغدغه رشد کرده بود اما پول نرسیده بود. هنوز هم نرسیده.

پدر بزرگ پدری، یه خونه‌ی حیاط‌دار دلنشین داشت که ده سالی بعد از فوتش، تصمیم گرفتند خرابش کنند و از نو بسازند. سهم‌الارث بچه‌ها هم آپارتمان‌های خونه شد. سهم هر خواهری نصف برادرها بود به جز خواهر کوچیکه که سامون درستی نداشت و همه نگرانش بودند که وقت پیری دستش به جایی بند نباشه. تصمیم همه با هم این شد که سهم خواهر کوچک هم اندازه‌ی برادرها باشه. خواهرک یه آپارتمان نقلی صاحب شد و همونجا هم ساکن شد. سال‌هاست.

حالا سال‌هاست دیگه روم نمی‌شه در مورد ارث با پدر و مادرم صحبت کنم چون حالا می‌دونم معنای ضمنی صحبتم اینه که وقتی مردید ما با اموالتون قراره چه کنیم. خودشون اما چند سالی هست در مورد سال‌های بعد از رفتنشون فکر کردن و به این نتیجه رسیدن که اموال رو به تساوی تا وقتی زنده هستند بینمون تقسیم کنند. قرار گذاشتند اولین باری که همه ایران جمع شدیم این کار رو انجام بدیم. برای من -که ازدواج نکردم، سر کار میرم و سال‌هاست بار زندگیم رو تنهایی به دوش می‌کشم– این تصمیم اونها، این تغییر نگرششون به جهان، بزرگترین پیروزی زندگیمه.

تا چگونه ببینی!

«سهم زنان از ارث»

عصر

پدر خانواده که در تصادف جان داد، فرزندان شبانه دور هم جمع شدند و قبل از این که کفن و دفن صورت بگیرد خانه پدری را به نام مادر زدند، دفتر خانه آشنا بود و وکیل هم. چندین سال بعد یکی از پسرها وضع مالی‌اش به شدت خراب شده بود و در به در به دو میلیون تومان پول نیاز داشت. وقتی به مادر مراجعه کرد، مادر شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: می‌خواستی مراقب پول خرج کردنت باشی!

پدر خانواده سرطان داشت، دو ماه بعد از عمل از دنیا رفت. پسرها بعد از مرگ پدر دو دسته شدند، دو نفر به شدت به پول نیاز داشتند و دو نفر از سهم خودشان گذشتند. خانه فروش رفت و مادر آواره خانه پدری و برادرانش شد. سهمی که از فروش خانه به او رسیده بود اندازه اجاره ۶ ماه یک آپارتمان حاشیه شهر هم نمی‌شد.

پدر به شدت وضع مالی‌اش خوب بود همسرش از دنیا رفته بود، یک دختر داشت و سه پسر، خیلی قبل از مرگ به هر فرزندش یک چهارم از اموالش را بخشید. در وصیت هم سهم کارخانه را طوری تنظیم کرده بود که به دخترش تا پایان عمر درصد قابل توجهی برسد.

مرد از کارخانه‌داران معروف شهر بود. نیمی از کارخانه و همه منزل مسکونیشان به نام همسرش بود، از دنیا که رفت، اوضاع زن هیچ فرقی نکرد و کارخانه همچنان می‌چرخد.

در تمامی این مثال‌ها قوانین اسلام اجرا شده است و نتایج متفاوت آن کاملا مشهود است. قانون کلی ارث طبق دین اسلام به این صورت است که زمانی که شخصی از دنیا می‌رود بدهی‌ها و حقوقش را پرداخت می‌کنند، به وصیتش عمل می‌شود -که وصیت تنها بر یک سوم از دارایی‌ها و اموال قابل اجراست، یعنی کسی نمی‌تواند وصیت کند همه اموالش به یک نفر خاص برسد یا این که فرضاً کسی را از ارث به صورت مطلق محروم کند-  و بعد از باقیمانده پول به ترتیب به سه دسته از افراد با سهم معین، پرداخت می‌شود. این سه دسته در واقع اولویت‌بندی دارند. دسته اول شامل همسر، فرزندان، پدر و مادر و نوه‌ها، دسته دوم خواهر و برادر و اجداد و دسته سوم خاله و دایی و عمو و عمه و بستگان دورتر می‌شود. در واقع اگر در هر دسته کسی وجود نداشته باشد برای تقسیم ارث سراغ دسته بعدی می‌روند. خلاصه اینکه وقتی از دنیا برویم پول‌ها و اموال ما بین آدم‌های زیادی تقسیم خواهد شد. در این میان ایرادی که گرفته می‌شود به میزان سهم همسران که برابر یک هشتم در صورت داشتن فرزند و یک چهارم در صورت نبودن فرزند و نیز دو برابر بودن سهم پسر نسبت به دختر است. ایرادی که به نظر من نتیجه دیده نشدن خیلی از قضایا و موارد است.

اول این که وقتی در مورد پرداخت بدهی‌های متوفی صحبت می‌کنیم، مهریه جزو همین دسته است. یعنی زن ابتدا مهریه‌اش را اگر تا قبل از مرگ همسر مطالبه نکرده بوده باشد، آن را از روی اموال بر‌می‌دارد. حال اگر دختران و زنان ما به دلایل مختلف بحث مهریه و تعیین کردنش را شبیه بازی و فکاهی می‌گیرند یا به آن اهمیت درست نمی‌دهند، نمی‌شود ایراد را به حکم وارد کرد که چرا سهم زن خانواده کم است.

بخش مغفول بعدی این است که قوانین و احکام دین را باید در یک مجموعه دید و گذاشتن ذره‌بین به یک جز از یک کل، کار درستی نیست. حکم ارث کم زن را باید در کنار  حکم مهریه دلخواه و راضی‌کننده برای زن دید. زن می‌تواند مهریه‌اش را مثلا درصدی از اموال شوهرش ذکر کند یا خیلی روش‌های هوشمندانه و زیرکانه است که دین اجازه داده، بلکه دستور داده حتماً انجام شود.

نکته سوم که باز مورد کم توجهی است این است که هر زن، به جز نقش همسری، نقش مادری و خواهری و مادربزرگی و فرزندی و خاله‌ای و عمه‌ای هم دارد و قرار نیست ارث فقط از شوهر نگون‌بخت مرده‌، به او برسد.

حق می‌دهم به کسانی که دیدن نسبت عدد ۲ به ۱ برایشان سخت است، اما گمان می‌کنم که مثل همه جوامع و قوانین دیگر، لزوماً همه قوانین به مذاق همه خوش نیست و مصالح زیادی برای وضع یک قانون در نظر گرفته می‌شود و وقتی می‌توان در مورد عادلانه بودن یا نبودن قضاوت کرد که آن حکم توسط کسی یا کلاً اجرا نشود یا بخشی از آن اجرا شود و گرنه کلیت حکم از نظر منطقی قابل قضاوت نیست، مثلاً شما ۳۰ درصد از حقوق سالانه خودتان را دو دستی به عنوان مالیات تقدیم دولت می‌کنید که به مذاق هم خوش نیست، حال اگر کسی مالیاتش را پرداخت نکند یا در پرداخت آن زیرآبی برود می‌شود گفت که بی عدالتی رخ داده و چه بسا عواقب بدی هم داشته باشد و گرنه اصل حکم پرداخت مالیات، یک قانون است که شما موظف به اجرای آن هستید، چه دوست داشته باشید چه نه و اگر پرداخت کنید شهروند خوبی به حساب می‌آیید؛ به نظر من حکم خدا هم این گونه است. یکی دو برابر دیگری باید بگیرد، هر کسی زیر بار قانون رفت در سیستم خداوندی بنده بهتری‌ست… نمی‌دانم.

هر گلی یه بویی داره

«سهم زنان از ارث»

بعد از ظهر

وقتی پدربزرگش فوت کرد، مادرش و خواهر برادرهایش (شامل عروس ودامادها) بی‌هیچ حرف پیشی تمام اموال پدربزرگ را در بست در اختیار مادرشان گذاشتند و هیچ‌کس به هیچ چیز دست نزد و نق و نوقی هم در کار نبود. برای همه‌شان نحوه صحیح تقسیم اموال آن بود که همه چیز را در اختیار نیمه‌باقیماندۀ زوج سازنده آن زندگی بگذارند.

همین مادربزرگ داستان چند سال بعد از فوت پدرش با خواهر برادرهایش سر انحصار وراثت مشکل پیدا کرده بود. برادرهای مادربزرگ خواسته بودند همه‌چیز را بنابر قانون ارث اسلامی تقسیم کنند و فرزندان خواهر درگذشته را از ارث مادرشان محروم، البته این همه ماجرا نبود یکی از خواهرها را به دلیل مشکل ذهنی و به بهانه اینکه خودمان حواسمان به زندگیش است از تقسیم‌بندی اموال حذف کردند و خانه پدری را که در اختیار همین خواهر حذف‌شده بود و پایگاه دورهمی همه‌شان هم بود را فروختند و در عوض برای آن خواهر یک جعبه کبریت خریدند که نتوانست درش زندگی کند و خانه‌به‌دوش شد. مادربزرگ برای فرزندان خواهر درگذشته‌اش و برای خواهر بی‌خانه‌شده‌اش خیلی تقلا کرد ولی حرفش به جایی نرسید. چون زن بود و فرزندان ذکورش، فرزندان دختری خانواده بودند، نام خانوادگیشان فرق می‌کرد پس حق کمتری داشتند و شکایت‌ها راه به جایی نبرد. حتی کسی ریش سفیدی هم نکرد و روابط از هم پاشید.

مادربزرگ چند سال پس از فوت دامادش شاهد این بود که دخترش بیشترین سهم قرض خانه‌ای را پرداخت کرد که با تلاش هردوشان خریده بودند ولی داماد پیش از تمام شدن وام خانه درگذشته بود، و در نهایت دخترش سهم کمی از پول فروش را ارث برد چون خانه به نام داماد بود. در واقع اگر دخترش قیم نوه‌اش نبود تمام تلاش جوانیش از دست رفته محسوب می‌شد.

سهم ارث فقط با قوانین مشخص نمی‌شود، بلکه می‌توان کمی فکر کرد که آیا قوانین عادلانه‌اند حتی اگر نفع ما در همین قوانین باشد. گاهی می‌توان با یک وصیتنامه هوشمندانه جلوی بی‌انصافی و سواستفاده از قانون را گرفت. گاهی می‌شود خودخواسته منصف بود و به قانون یاد داد که چگونه می‌توان به مساوات تقسیم کرد.

ارث بابا

«سهم زنان از ارث»

نیمروز

بابا قبل از مریضی‌اش رفته بود محضر و همه دارایی‌اش را نصف به نام دختر و نصف به نام پسرش کرده بود. همسرش موافق نبود اما او محکم گفته بود: «دختر و پسر ندارد من همان اندازه پدر پسرم بوده‌ام که پدر دخترم و تازه آن انتظاری که مردم از دختر برای رسیدگی به والدین دارند از پسر ندارند. پس چرا باید حقش را کمتر کنم؟» همسرش گفته بود: «خب شوهر دختر هم دو سهم از ارث خودش می‌آورد و این‌طور که بشود؛ کمبود سهم دختر جبران می‌شود.» بابا جواب داده بود: «من فضول پول پدر دیگران نیستم. من مسئول بچه‌های خودم هستم و می‌دانم باید تساوی را رعایت کنم. آمدیم و پدر دامادم پولی نداشت. آن‌وقت چه؟ من چیزی را که مالکش هستم طوری تقسیم می‌کنم که عقلم می‌گوید. دیگران هم خودشان می‌دانند.»

همه می‌دانستند بابا دختردوست است و این قضیه را بیش از آن‌که دلیل عدالتش بدانند؛ گذاشتند به پای دختر دوستی‌اش.

بابا مریض که شد همه از سر بازش کردند به جز همان دختر و صد البته نه برای ارث. دختر جانش برای پدرش می‌رفت و همه هم می‌دانستند. بعدها که بابا از دنیا رفت؛ دختر سهم‌الارثش را داد به همسرش برای سرمایه‌گذاری و شرط کرد این پول هر چقدر که شد؛ وقت تقسیم بین چهار بچه به تساوی تقسیم شود؛ درست همانطور که بابا برای او و برادرش خواسته بود. چهار بچه هم تصمیم گرفتند اگر بچه‌دار شدند همین رویه را ادامه بدهند و فکر کردند شاید اگر خوش‌شانس باشند دور و بری‌هایشان هم همین رویه را پیش بگیرند و قدم‌قدم این رسم جا بیفتد.

همه‌شان فکر می‌کردند خود به‌ خود در این جامعه سهم پسرها در همه‌چیز از دخترها بیشتر هست پس چرا وقتی جایی هست که می‌توانیم کمی این شکاف را پر کنیم؛ دست‌دست کنیم؟ پسرها حتی بیش از دخترها موافق بودند. مادرشان -دخترِ بابا- از همه خوشحال‌تر بود وقتی می‌دید ارث فکری بابا چه‌طور دارد بین آیندگانش مساوی تقسیم می‌شود و پیش می‌رود.

من یکی از آن چهار بچه خوش‌شانس هستم.

تا قبر آ آ آ آ

«سهم زنان از ارث»

صبح

نگاه اول: واستادم تو آشپزخانه و خیره شدم به دیگ حلوا. دیگه شده سیاه رنگ لباس‌های تن حاضرین مجلس اما هنوز خیلی شله. با خودم فکر می‌کنم کی من رو مسئول پخت حلوا کرد؟ تو راهروی پشت آشپزخونه دونفر واستادن و تند تند حرف میزنن «نگاه کن تورو خدا ورداشته کل ایل و طایفه‌اش رو آورده. هنوز هیچی نشده قشون‌کشی راه انداخته!» -«ها یکی نیست بهش بگه تا حالا کجا بودین؟ حالا که مرحوم اینجا نیست پاشدین اومدین که ما خیلی رفیق بودیم، دوست بودیم، دختر دادیم پسر گرفتیم» – «داداش ما هم که خر! نمی‎فهمه این زنش چرا این بازی‌ها رو داره در میاره!»

نگاه دوم: نشستیم پشت میز آشپزخانه. بعد از مدت‌ها مجدد مهمانشان هستم. صحبت از باغ پیش می‌آید. تکه زمینی که خودشان چندسالی است رویش کار می‌کنند. آخرین باری که من اینجا بودم قرار بود به اسم تنها دخترشان کنند که طلاق گرفته‌بود. می‌پرسم که چه‌شد؟ می‌گویند با بچه‌ها مشورت کرده اند و پسر وسطی گفته است: «مگر ما از یتیم‌خونه اومدیم که به اسم تنها دخترتون کنین!» خودشان به این شوخی بامزه می‌خندد.

 نگاه سوم: همکارم تعریف می‌کند که خواهرش با او قهر است. دلیلش هم این است که رضایت داده که نامادری و دخترش سهم برابر از ارث ببرند. خواهر قرار است شکایت کند علیه ناخواهری چون خون مشترک ندارند.

حرف مردن که پیش می‌آید یا هر وقت کسی از اینکه بالاخره پیر شده و مرگ حق است صحبت می‌کند معمولا طرف مقابل با جملاتی مانند «ایشالا صد سال زنده باشی» یا «این حرف‌ها چیه! خدا نکنه!» بحث را خفه می‌کند. فرد مسن هم که انگار شنیدن همین جملات برایش کافی است شاد به زندگی روزانه‌اش بر می‌گردد. اما من فکر می‌کنم لازم است گاهی برعکس عمل کرد و گفت: «بلی مرگ حق است. حالا چه کرده‌اید برای روزی که دیگر نبودید؟»

همه‌ ما شنیده و یا دیده‌ایم دعواهای خانواده‌ها را بعد از مرگ‌ بزرگ خانواده. اول به ظاهر همه چیز خوب پیش می‌رود و همه اصرار دارند که اثبات کنند چه خانواده‌ دوست‌داشتنیی هستند. بعد ناگهان یک نفر از همسایه ی طبقه پایین یا یک همکار فضول سرکار یا حتی خاله و عمو، یکجا فیتیله‌ای روشن می‌کند: «وقتی مریض بود و تو تر و خشکش می‌کردی اون کجا بود؟» – «والا یک عمر خرجشون رو دادی حالا اون مفت‌خور‌ها اندازه تو ببرند؟» و بعد میزان شعله‌ور شدن بستگی دارد به نفتی که برسد. چند نفر دیگر طرف تو هستند؟ چند نفر دیگر این حرف را تایید می‌کنند؟ نقش همسرها چقدر است؟

از نظر من قانون ارث کاملا بی‌منطق است. شاید مثل خیلی‌قوانین دیگر. نمی‌شود کاری کرد؟ چرا می‌شود. اما نه با حرف و پیغام و وصیت روی هوا‌. به‌جای اینکه بگوئید من که مردم این ظرف برای تو، ظرف را بردارید و بگذارید دست فرد مورد نظر و بگوئید «این ظرف مال تو». خرج‌تراشی نکنید که من دوست دارم در چنین جای خوش آب و هوایی دفن بشم. اگر می‌توانید قبر خود را در جایی که دوست دارید بکنید. اگر خودتان در این سنی که هستید این توانایی را ندارید. روی پول داشته یا نداشته‌ بازماندگان حساب نکنید. بچه‌های شما همان‌ها هستند که روزی سر یک عروسک یا نوبت دوچرخه‌سواری دعوا و قهر می‌کردند. با بی‌درایتی دعوا را شروع نکنید ای عاقل مردان و زنانی که احترام سنتان واجب است.

 همیشه یادتان باشد: تا قبر فقط آ آ آ آ… چهار انگشت.