ماه: مه 2019

تکنولوژی دست از سر ما بر نمی‌دارد!

«تکنولوژی»

مهمان هفته: حسن م. آبدر

سال‌ها پیش وقتی تازه گوشی‌های موبایل دوربین‌دار داشت وارد بازار می‌شد، همکاری داشتم که این کار را یک ایده مسخره و از پیش شکست‌خورده می‌دانست، به هزار و یک دلیل. دلیل هزارم‌اش این بود که هر وسیله‌ای برای کار خاصی درست شده! گوشی موبایل فقط برای تماس تلفنی است و دوربین برای عکاسی. این دو را نمی‌توان با هم مخلوط کرد. دلیل هزار و یکم‌اش هم حریم خصوصی و مسائل امنیتی بود. می‌گفت نمی‌شود وسیله‌ای که همیشه همراه شماست و به اینترنت هم قرار است وصل شود دوربین داشته باشد و هر لحظه بتواند تصویر شما و اطراف شما را به هر جا که دلش خواست مخابره کند! تکنولوژی موبایل بدون توجه به نظر همکار دوراندیش ما راه خودش را رفت و امروزه پیدا کردن گوشی موبایلی که دوربین نداشته باشد کار حضرت فیل است.

تکنولوژی و صنعت در بسیاری از زمینه‌ها، بدون توجه به خواست و علاقه‌ی ما راه خودش را می‌رود. همچون رودخانه‌ای که وقتی راه افتاد برای ادامه‌ی مسیر با کسی مشورت نمی‌کند و به خواست کسی توجه ندارد. تکنولوژی به سهم کنونی از دخالت در زندگی ما رضایت نمی‌دهد و همچنان سهم‌خواهی می‌کند. تکنولوژی دست از سر ما و زندگی ما بر نمی‌دارد، حتی اگر ما بخواهیم دست از سر او برداریم. جنبه‌هایی از تکنولوژی به دلایل مختلف از جمله راحت‌طلبی ما انسانها جذاب و در مواردی فریبنده است. چنان که افراد و شرکت‌ها از آن به عنوان دام برای سود بیش‌تر خود استفاده می‌کنند. ولی هر چه هست، صنعت و تکنولوژی همانند آن رودخانه راه خود را می‌روند. مسیری که در روزگار کنونی و در دهه‌های اخیر با شیب روزافزونی که دارد، تکنولوژی را تشویق می‌کند تا با شتاب بیش‌تری به تسخیر ابعاد دیگری از زندگی ما بپردازد.

خانه‌های هوشمند (smart home/house) که در آنها بیش‌تر وسایل از طریق سیستم اتوماسیون مرکزی و اینترنت کنترل می‌شوند یکی از نقاط هدف غول تکنولوژی است که به زودی به تصرف او در خواهد آمد. اینترنت اشیا (IoT-Internet of Things) یکی از بازوان قدرتمند این غول است که امروزه یکی از موضوعات اصلی صنعت کامپیوتر و الکترونیک است و سهم بزرگی از سرمایه‌های مالی و انسانی شرکت‌های بزرگ و کوچک را به خود اختصاص داده است.

به احتمال زیاد ما آخرین نسل انسان‌هایی هستیم که قدرت انتخاب بین خانه‌های هوشمند و غیر هوشمند را داریم. به زودی نسل وسایل خانگی غیرهوشمند همچون بسیاری از جانداران و غیرجانداران دیگر منقرض خواهد شد و نسل‌های بعدی خانه‌های هوشمند و لوازم خانگی و وسایل هوشمند را همچون گوشی تلفن هوشمند امروزی، عضو همراه و جدایی ناپذیر زندگی خود خواهند دید که بدون آن زندگی غیرممکن و یا بی‌معنی و ناقص است.

من بدون تو

«تکنولوژی»

بامداد

گوشی موبایلم را گم کرده بودم، جا گذاشته بودم یا جایی رهایش کرده بودم و کسی آن را برده بوده‌؛ نمی‌دانم. فقط وقتی رسیدم خانه از وحشت و غصه دیوانه شدم. اولین اقدامم این بود که بهش زنگ بزنم و ببینم کجاست. دستم رفت سمت کیفم که گوشی را در بیاورم و زنگ بزنم. بله! کو گوشی؟ با تلفن خانه زنگ زدم، خاموش بود.

توی رختخواب دستم را بردم بالای سرم که گوشی را بردارم و آلارمش را چک کنم. اوه خدایااا! گوشی ندارم و آلارم نمی‌توانم بگذارم حالا چه‌طور فردا صبح بیدار شوم؟ ساعت زنگدار؟ آخرین باری که ساعت کوکی داشته‌ام پانزده ساله بوده‌ام.

یک دستگاه کوچک الکترونیک داریم که دمای هوا و تاریخ و ساعت را نشان می‌دهد حتما آلارم هم دارد. بله! داشت و حالا با اعتمادی نصفه و نیمه به دستگاه جدید و با هول و ولای خواب ماندن می‌خوابم. تا صبح هزاربار بیدار می‌شوم که چک کنم ببینم ساعت چند است و نکند که خواب بمانم.

بیدار می‌شوم. عادت دارم طی مسیر قدم‌هایم را با نرم‌افزار قدم شمار بشمارم تا ببینم در پایان روز چه قدر راه رفته‌ام. قدم‌ها را دانه دانه می‌شمارم و آن‌قدر قاطی می‌کنم که بی‌خیال می‌شوم.

یک نصفه داستان توی گوشی‌ام داشتم که هر وقت زمان اضافه می‌آوردم؛ روی تکمیلش کار می‌کردم. حالا داستان نصفه‌ام رفته و باید از اول بنویسمش. اما این‌بار حواسم هست و برای از دست ندادنش، متن را توی ایمیل برای خودم می‌نویسم و پیش‌نویس را ذخیره می‌کنم که با هر وسیله‌ای امکان دسترسی به آن را داشته باشم.

وقت برگشتن از سرکار عادت داشتم توی ماشین کتاب بخوانم بله! کتاب الکترونیک و حالا هیچ چیزی برای پر کردن وقتم ندارم. از دکه روزنامه‌فروشی مجله‌ای می‌خرم. وسط‌های راه، هوا رو به تاریکی می‌رود و من دیگر نمی‌توانم مطالعه کنم. بقیه مسیر را به راه چشم می‌دوزم و ناخواسته حرف‌های مسافرین را گوش می‌کنم چون واضح است که موسیقی هم بدون گوشی نمی‌توانم گوش بدهم.

آخر هفته‌ها می‌روم کلاس. من راه‌ها را خوب بلد نیستم و هرجا لازم باشد به‌جای پرسیدن راه از مردم، گوگل مپ باز می‌کنم و راه را پیدا می‌کنم. از وقتی تاکسی‌های اینترنتی آمده‌اند خیالم راحت شده. حتی از آژانس هم بهتر است. آژانس‌ها هم گاهی انتظار داشتند آدرس را تا حدودی بلد باشی اما اینجا فقط کافی است که مقصد را روی نقشه علامت برنی و بعد با خیال راحت بنشینی و منتظر بمانی که برسی.

حالا بدون گوشی، مجبور بودم آدرس‌یابی کنم و احتمال گم شدنم بیش از پیش بود. خب گم هم شدم چون من خجالتی‌ام و نمی‌توانم هی آدرس بپرسم. ضمن اینکه آدرس را هم در گوشی ذخیره داشتم و دقیق بلدش نبودم. از همکلاسی‌ها بپرسم؟ پیشنهاد خوبی است اما شماره همه آن‌ها در گوشی‌ام است. خدا خیر بدهد همین دو نخود حافظه را… من بدون تکنولوژی دست و پا بسته‌ترینم.

بی تو نتوانم زیستن

«تکنولوژی»

نیمه‌شب

تکنولوژی برای من یعنی زندگی. از لحظه‌ای که از خواب بیدار می‌شم با تکنولوژی در ارتباطم تا زمانی که بخوابم. حتی توی خواب هم ساعت هوشمندم داره میزان عمق خوابم رو اندازه می‌گیره. حتی کارم هم کاملا مرتبط با تکنولوژیه. زندگی من جوریه که زندگی بدون تکنولوژی رو نمی‌توم تصور کنم. بله من به تکنولوژی معتادم.

همیشه بحث زیادی در مورد معایب و مزایای تکنولوژی در جریانه و کمتر کسی پیدا می‌شه که از بخشی از تکنولوژی‌های جدید بهره‌مند نشده باشه. بنابراین حتی مخالفین توسعه تکنولوژی هم خواه ناخواه به تکنولوژی وابسته هستند و از طریق همون تکنولوژی‌ها نظرات مخالفشون رو منتشر می‌کنن. به نظر من مهمترین موضوع توی استفاده از تکنولوژی، آگاهی کامل از تکنولوژیه که بکار می‌گیریم. توی سال‌های آینده با توسعه اینترنت اشیا تقریبا همه چیز به اینترنت متصل و تجهیزات به صورت مداوم با هم در ارتباط خواهند بود تا زندگی انسان‌ها رو تسهیل کنن. سوال مهم اینه که این تکنولوژی برای استفاده همه مناسبه؟ آیا لازمه که همه تجهیزاتمون رو به اینترنت متصل کنیم؟ جواب من منفیه. کسی که از ساز و کار این مسئله سر در نمیاره نباید از اون‌ها استفاده کنه. خیلی‌ها از نظارت مداوم خونه و محل کارشون از طریق اینترنت لذت تمام رو می‎برن در صورتیکه بدون دونستن الزامات امنیت سیستم‌های دوربین مداربسته کسای دیگه‌ای هم از دیدن خونه و محل کارشون لذت خواهند برد. هر تکنولوژی جدیدی راهی جدید برای سوءاستفاده‌گران باز می‌کنه که بیشتر و بهتر بتونن از ما اطلاعات جمع کنن و پول بیشتری به جیب بزنن. بنابراین تکنولوژی هم مثل همه چیزها یه شمشیر دو لبه است، می‌تونه آسایش فراهم کنه یا آرامش رو ازمون بگیره. این کاملا به خودمون بستگی داره.

بنابراین هیچ کسی نمی‌تونه جلوی پیشرفت تکنولوژی رو بگیره و مهمترین چیز اینه که مایی که استفاده‌کننده اون هستیم بتونیم متناسب با اون پیشرفت کنیم و از سوءاستفاده‌هایی که توی این زمینه اتفاق می‌افته جلوگیری کنیم. وقتی‌که رمز عبور مودم اینترنتمون رو ساده انتخاب ‌می‌کنیم، سوءاستفاده از اینترنتمون رو برای دیگران ساده‌تر کردیم. پس بهتره به جای فرار از تکنولوژی استفاده درستش رو یاد بگیریم، سخته ولی امکان‌پذیره.

 

تصمیم با خودمونه

«تکنولوژی»

شبانگاه

یادمه یک زمانی وقتی وسیله‌ای می‌خریدیم که توی زمان خودش خیلی تکنولوژی‌دار و پیشرفته محسوب می‌شد، می‌گفتیم که میره سر کوچه نون هم می‌خره! یعنی دیگه نهایتش.

راستش من پیشرفت تکنولوژی رو دوست دارم، برام خیلی هیجان‌انگیزه، دیدن وسایلی که با فشار دادن یک دکمه یا تنظیم کردن برنامه‌ش، هزار و یکی کار انجام میدن خیلی لذت‌بخشه. مثلا چند ماه پیش ترازویی گرفتم که حتی تا مقدار آب و استخوان بدنم رو می‌گفت و باور می‌کنید من تا مدت‌ها به عشقش از خواب بیدار می‌شدم و بعد از کار به خونه بر می‌گشتم؟! یا ساعتی داشتم که دستبند سلامتی بود و باز از داشتنش و استفاده کردنش لذت می بردم. یک چیزی هم این وسط بگم، چند ماه پیش خونه‌ دوستی رفتم که خوره‌ اپ و تکنولوژیه، خونه‌ش انقدر با وسایل پیشرفته و مختلف پر شده بود که من با دهان باز به همه چی نگاه می‌کردم و هنوز هم بهش فکر می‌کنم که کاش اون خونه رو من داشتم! و خب این باعث میشه سعی کنم بیشتر کار کنم، پول‌هام رو جمع کنم و کمی از آن چیزها رو بخرم، و این میشه شگرد تولید کننده‌ها، چون مثلا من از نون شبم می‌زنم تا به اون برسم! این خوب نیست!

حالا برسیم به اون قسمت ترسناکش، خیلی وقتا به این فکر می‌کنم که تحت نظرم! یکی داره به حرف‌هام گوش میده، یکی داره رصدم می‌کنه، اینکه کجاها میرم، مثلا همین ساعتی که انقدر دوستش دارم، با خودم می‌گم نکنه مو به مو نشون میده که من تا کجاها می‌رم و چیا می‌گم و چه کارا که نمی‌کنم؟! گاهی وقتا وقتی جایی باید برم که نباید، از ساعت و موبایل و هر وسیله‌ای که احساس می‌کنم توش پیشرفت تکنولوژی دخیله دوری می‌کنم و خونه جاش می‌ذارم و مثل انسان اولیه حرکت می‌کنم! گاهی وقتا، وقتی از چیزی صحبت می‌کنم با همسرم، مثلا از فلان سریالی که چقدر دوست دارم ببینمش و تعریفش رو زیاد شنیدم، بعدتر می‌بینم تبلیغش توی گوگل آمده یا توی فیس‌بوکم نمایش داده میشه و من می‌گرخم و توهم توطئه بهم دست میده! این باعث میشه از خیلی چیزا هم لذت نبرم.

اما با همه‌ اینا دوستش دارم، کفه‌ ترازوی لذت‌برم از کفه توطئه‌گرم سنگین‌تره، اینکه انقدر تکنولوژی پیشرفت کرده که می‌تونم دوستم رو توی امریکا ببینم و باهاش توی شهر قدم بزنم، اینکه می‌تونم گوشیم رو با بلوتوث به اسپیکر وصل کنم و توی کلاس‌هام حرکت کنم.

ما به تکنولوژی باختیم

«تکنولوژی»

شامگاه

دل تو دلم نبود که دارم می‌روم ایران. از یک هفته قبل چمدانم را بسته بودم و هر شب لیستم را چک می‌کردم که نکند چیزی جا بگذارم. لحظه آخر تصمیم گرفتم لپ‌تاپم را نبرم و با خودم فکر کردم بار اضافی حمل نکنم و موبایلم کارم را راه می‌اندازد.

هفته اول به مهمانی و ديد و بازديد و گشت و گذار گذشت. هفته دوم تصميم گرفتم یک روز بازار تهران بروم و كمی خرید کنم. صبح زود سوار مترو شدم تا خودم را به بازار برسانم. انبوه جمعیت طوری بود که حتی نمی‌توانستم راحت نفس بکشم و با سیل جمعیت جابجا می‌شدم. راستش از آن همه آدم زیر زمین کمی ترسیده بودم. وقتی از مترو خارج شدم متوجه شدم کیفم را با کاتر پاره کرده‎اند و موبایلم را دزدیده‌اند. گریه‌ام گرفته بود، به تمام عکس‌های داخل موبایلم فکر کردم که دیگر هیچ کدام از آنها نداشتم.

اصلا نفهمیدم بازار چه شکلی بود و سریع خودم را به خانه رساندم. اول با کامپیوتر مامان سعی کردم به ایمیلم وصل شوم ولی از من کد امنیتی می‌خواست که در نبود موبایل و سیم‌کارت کاری از دستم برنمی‌آمد. بعد سعی کردم با فیلترشکن وارد فیسبوک شوم که این پروژه هم با شکست روبرو شد. حالا من مانده بودم و انبوهی از کارهای اینترنتی که  در نبود موبایلم نمی‌توانستم آنها را انجام دهم.

شب وقتی خواهرم به خانه آمد سعی کردیم که با موبایل او وارد شویم که نشد که نشد. بعد از چندین بار تلاش بی‌حاصل تصمیم گرفتم بی‌خیال شوم و فقط کارهای بانکی که قرار بود تا آخر هفته انجام دهم را تمام کنم. با اولین تلاش برای ورود به حساب بانکی‌ام متوجه شدم که بانک به دلیل مشکوک بودن آی‌پی، حسابم را مسدود کرد!

فردای آن روز می‌خواستیم با دوستان دبیرستانی‌ام به کاخ سعدآباد برویم ولی ساعت بازدید را با هم هماهنگ نکرده بودیم و قرار بود آخر شب در تلگرام ساعت مناسب را به من خبر دهند. حالا نه تنها تلگرام نداشتم، هیچ شماره‌ای هم از دوستانم بلد نبودم چرا که تمام شماره‌ها در موبایل سرقت‌رفته‌ام ذخیره شده بود. بسیار عصبانی و ناراحت دنبال یک راه حل برای پیدا کردن شماره تلفن‌ها بودم. با همسرم تماس گرفتم تا از روی لپ‌تاپ شماره‌ها را برایم پیدا کند که فهمیدم اصلا امکانش نیست چون لپ‌تاپ تنها با اثر انگشت من باز می‌شود.

خلاصه دو هفته آخر سفر را به دور از تکنولوژی و با استرس تمام سپری کردم و در تمام مدت با خودم فکر می‌کردم قرار بود تکنولوژی زندگی را برای ما آسان‌تر کند، چطور شد که اینگونه زندگی پیچیده و پر استرس شد؟

سیری، الکسا، گوگل و دیگران

«تکنولوژی»

غروب

بابای من بدجوری طرفدار تکنولوژی و به خصوص کامپیوتر و مشتقاتش بود. چهار پنج سالم که بود اولین کامپیتور رو خریدیم. ده یازده سالگیم مصادف بود با اولین امکاناتی که توی ایران برای وصل شدن به شبکه‌های داخلی فراهم شد. آخرین دستاوردهای تکنولوژی با سرعت برق و باد، امروز وارد بازار می‌شد و فردا صبح علی‌الطلوع تو خونه ما بود و اعضای خونواده بسته به سن، زور و میزان خورگیشون خودشون رو با تازه‌واردها آشنا می‌کردند. صدای وصل شدن دیال‌آپ کامپیوتر به اینترنت با تلفن، جزو بدیع‌ترین صداهای نوستالژیک دوره نوجوانیم به حساب میاد. آخر هفته‌ها که بعد از یه میلیون بار تلاش طاقت‌فرسا بالاخره اتصال به اینترنت میسر می‌شد، بزرگترین فاجعه ممکن این بود که کسی نادانسته تلفن رو برداره و تماس قطع شه. هشتاد درصد دهشتناکترین مجادله‌های خونه‌مون تو اون دوران سر این  مسئله اتفاق می‌افتاد.

طبیعتا من زور چندانی برای مقابله با بقیه نداشتم. اما می‌تونستم به خوبی نقش مشاهده‌گر رو ایفا کنم. مزاجم هم پاک بود و خیلی هم برام فرقی نمی‌کرد که باهاش چی کار می‌کنن. مهم این بود که منم بازی بدن و اجازه داشته باشم وردستشون بشینم و نگاه کنم. از مهمترین سرگرمی‌هام تماشای برادرم موقع کامپیوتر بازی کردن بود. به خصوص که می‌تونست همزمان از کیبورد و جوی‌استیک استفاده کنه و کلی راه‌حل‌های استراتژیک به ذهنش می‌رسید که از نظر من به عقل جن هم نمی‌رسید. بر عکس این یکی، اون یکی به زعم من خوره برنامه‌نویسی بود و یه بار برنامه‌ای نوشت که باعث می‌شد روی صفحه مانیتور دایره‌های رنگی رنگی پشت سر هم پدیدار شن و کل صفحه رو پر کنن. یادمه یه بار اجازه داد که برنامه‌ش رو اجرا کنم و من با دیدن دایره‌های رنگی که در اثر کلیک کردن من روی دکمه اینتر پدیدار شده بودن، نزدیک بود از شدت خوشحالی و هیجان خفه شم.

از دل‌مشغولی‌های دیگه‌ام تماشای چت‌های خواهرم بود با اعضای گروه اینترنت دانشگاهش. این موضوع که می‌شد فقط نوشت و حرف نزد، انقدر برام جالب بود که تا طرف مقابل جواب بده، نه پلک می‌زدم، نه نفس می‌کشیدم و صم بکم چشم می‌دوختم به مانیتور.

جهشی که واسه خودم اتفاق افتاد اما، انقدر تند و سریع بود که حتی نمی‌تونم درست اظهار کنم، کدومش اول اتفاق افتاد. به نظرم همه‌ش همزمان بود: موقعی که به طور رسمی واسه من روی ویندوز نود و هفت خونه اکانت درست کردند تا یه ریزه بعدش که خواهرم لپ‌تاپ گرفت و کامپیتور قراضه و قدیمیش به من واگذار شد تا این که همه شروع کردن به موبایل خریدن و این وسط هم خواهی‌نخواهی یکیش به من رسید و یه جایی هم این وسطا سر و کله وای‌فای پیدا شد و من قبل از این که بفهمم چی شده، یه ور دیگه دنیا لم داده بودم روی تختم و با مامانم توی وایبر ویدیوچت می‌کردم.

وضعیت الانم این شده که صبح تا شب کارم با کامپیوتره. شب که می‌رم خونه روی تبلتم گاهی فیلم می‌بینم، گاهی با خونواده و دوستام تلفن یا ویدیو چت می‌کنم، گاهی مشغول خرید آنلاینم، بعضی وقتا دارم شونصد میلیون تا پیغامی که توی گروه‌های مختلف برام اومده رو چک می‌کنم، بلکه هم دارم آنلاین موزیک و کتاب صوتی گوش می‌دم.

گاهی دوست دارم موبایل، تبلت و هر کوفت دیگه‌ای از این قبیل رو بکوبم به دیوار، خردشون کنم و از شرشون خلاص شم. گاهی می‌ذارمشون کنار و سعی می‌کنم عوامل اعتیاد رو در خودم شناسایی کنم که اصلا کم نیستن. یه وقتایی برام سوال پیش میاد که نبود موبایلم بیشتر اذیتم می‌کنه یا نبود دوست پسرم؟! یه وقتایی دوست دارم علیه تکنولوژی قیام کنم و برم تو غار زندگی کنم. قبلش اما باید گوگل کنم که برای زندگی تو غار به چه چیزهایی احتیاج دارم.

قدم به قدم

«تکنولوژی»

عصر

شاید دوست نداشته باشیم بنده تکنولوژی باشیم. یا بترسیم از این‌که با انواع وسایل و برنامه‌های پیشرفته دائم تحت کنترل باشیم. من خودم از تصویری که فیلم‌های علمی تخیلی از آینده نشون می‌دن خیلی بدم می‌آد. همه‌اش ماشین و ربات و کنترل‌ همه‌چیز از همه‌جا. انگار که از هیچ‌جا راه در رو نداشته باشی. به‌نظرم بشر توی همچین جهانی مثل یه زندانیه. من که نمی‌پسندمش.

ولی با همه این دوست نداشتن‌ها، یه نگاه به زندگی امروزم می‌اندازم و می‌بینم انگار همین الان هم راه فرار ندارم. توی جز به جز زندگیمون رسوخ کرده و به بودنش عادت کردیم، جوری که شاید متوجه‌اش نیستیم یا فکر می‌کنیم حضورش کم‌رنگه. همین الان هم غرق هستیم  و تحت کنترلش. هر چند عادت داریم زندگی‌های آینده رو خیلی رباتیک و هوشمند تصور کنیم ولی خوب که دقت کنیم الانم تو همون دنیا هستیم به نسبت چند سال قبل و زمان مادربزرگ‌هامون، دنیایی که همه چی با یه کلیک کار میکنه.

صبح بعد از چشم باز کردن با زنگ ساعت موبایل، دمای هوا و پیش‌بینی هوا در طول روز رو چک می‌کنم. یه سر به گل‌هام می‌زنم و اگه جوونه جدید داشته باشند با دوربین گوشیم ازشون عکاسی می‌کنم و با یه اپ شناسایی گیاهان اطلاعات لازم رو درباره‌اش بدست می‌آرم. با یه فشار به دکمه‌های کتری برقی و ماکروفر و توستر صبحانه خیلی زود حاضر می‌شه و روز شروع. بعدش هم هر حرکتی توی طول روز به مدد تکنولوژی انجام می‌شه. از ساده‌ترین نوع تا پیشرفته‌ترینش که البته نمی‌دونم وقتی می‌گم ساده‌ترین آیا منظورم برقه؟ همون که اگه همین الان به صورت سراسری قطع بشه ممکنه کارمون به انقراض بکشه از فرط وابستگی! زیاد ساده به نظر نمیاد. خلاصه که با همین برق ساده خونه گرم، روشن، سرپاست و امنیت و نظمش برقراره.

 در رو می‌بندیم که بزنیم بیرون از خونه و اینجا هم به کمک ریموت کنترل‌ها و چشمی‌ها و دوربین‌ها درها باز و بسته و مسیرها روشن و فضاها امن می‌شن. شبیه کارتون‌های علمی‌تخیلی زمان بچگیمون نیست؟ ولی این خود ماییم توی یه زندگی روزمره و خیلی معمولی که بهش عادت کردیم. بیرون از خونه برای ورود به هرجایی کارت‌های مخصوصی هست که زمان ورود و خروجت رو کنترل کنه، اونم بدون حضور هیچ متصدی. دوربین‌ها یا چشمی‌ها حضورت رو تشخیص می‌دن، راهت رو می‌بندن مشخصاتت رو ثبت می‌کنن، کارت ورود رو تحولیت می‌دن و می‌گذارن حرکت کنی و بعدتر هم همین‌طور موقع خروج. اینم کارتون علمی‌تخیلی نیست و می‌تونه هر فروشگاه یا ساختمان اداری باشه.

این‌ که چند درصد کارهامون رو در طول روز با اینترنت و موبایل انجام می‌دیم هم نشان از نفوذش به لایه‌های مختلف زندگیمونه، جوری که نه حواسمون بهش هست و نه در برابرش مقاومت می‌کنیم اتفاقا خیلی هم دوست داریم به‌ روز باشیم و از برنامه‌های جدیدتر و متناسب با نیازمون و سبک زندگیمون استقبال می‌کنیم. خلاصه همین‌طور قدم به قدم تکنولوژی جلو اومده و وارد زندگی و کار و رابطه‌هامون شده، باز هم پیشرفته‌تر می‌شه و ما باز هم ازش استقبال می‌کنیم و وابسته‌اش می‌شیم و بعد هم از این‌که نوه نتیجه‌هامون قراره چه آینده عجیبی داشته باشن تعجب می‌کنیم، همون طور که مادربزرگمون به زندگی امروز ما با تعجب نگاه می‌کنه.