دسته: نوروزنامه

نه بیشتر از توان ما

«نوروزنامه»

بامداد

مدرسه پیشنهاد کرده بود که اگه یه مبلغی پول بدیم نقاشی بچه‌ها رو مثل کارت تبریک برامون چاپ می‌کنن. موضوع نقاشی هم آزاد بود. اول به سرم زد با دخترم روی موضوع و نحوه اجراش کار کنم، عین موضوع آزاد نقاشی امتحان نهایی کلاس سومم که پدرم از چند هفته قبلش با من کار کرده بود. بعد دیدم چه کاریه. بذارم دخترم هم موضوع رو انتخاب کنه و هم بدون کمک و راهنمایی من نقاشی رو بکشه. بنابراین ازش خواستم اصلا در مورد ایده‌ش با من صحبت نکنه و منتظر کارت تبریکش موندم.

این همون نقاشیه که تقریبا هشت نه سال پیش تبدیل به کارت تبریک شد و امروز توی وبلاگمون منتشر میشه. دخترم من و برادرش رو کشیده بود پای سفره هفت‌سین. وقتی بهش گفتم این ایده چطوری به ذهنش رسیده گفت دلش می‌خواسته یکی از قشنگترین لحظه‌های زندگیش رو بکشه، کنار آدم‌هایی که دوستشون داره. به نظرم ما هم توی وبلاگ همین کار رو کردیم. هر کدوم از ما چیزی رو با شما به اشتراک گذاشتیم که یکی از عزیزانمون از یکی از عزیزترین لحظات زندگیمون برامون کشیده بود.

امیدوارم نوروز امسال، سالی پر از لحظات خوب برای همه‌مون باشه و اگه سخت هم شد، سختیش بیشتر از توان ما نباشه. سال نو مبارک.

11

Advertisements

حال نو، احوال نو

«نوروزنامه»

نیمه‌شب

سال جدید یعنی حال نو، احوال نو و زندگی نو. امیدوارم سالی پر از اتفاقات خوب و لبخند به پهنای صورت برای همه‌مون باشه.

image

نو بهار است گل به بار است

«نوروزنامه»

شبانگاه

بابابزرگ جون، خیلی وقته دیگه اومدن بهار رو حس نمی‌کنم، نه اینکه نبینمش، بوشو حس نمی‌کنم. میدونی که بو چقدر مهمه، خودتم یادته وقتی با جعبه‌های پر بنفشه و مینا، گاهی هم همیشه‌بهار، با یه کیسه کود تازه وسطای اسفند می‌اومدی باغچه خونه‌مون رو بهاری می‌کردی، چطوری با ولع بوی خاک و گل تازه و یه بوی دیگه که به نظر من بوی رسیدن بهار بود رو به مشام می‌کشیدی و سر کیف اومدن ازش رو یادم می‌دادی. بعدش فردا یا پس‌فرداش دوباره می‌اومدی و عیدی‌هامون رو جلو جلو می‌دادی. برای چهارشنبه‌سوری خار برامون می‌آوردی. تموم این خاطرات با بوهای همراهشون یادم میاد، بوی باغچه تازه بیل خورده، بنفشه‌ها که عاشقشون می‌شدم، بوی پول نو، بوی سوختن خار همراه بوی ترقه‌هایی که از بازار می‌خریدی برامون. بزرگتر که شدم همراه همه اینها یه بوی دیگه هم حس می‌کردم: بوی عوض شدن زاویه نور خورشید. خنده‌داره؟ هنوز به نظرم کاملا طبیعی می‌آد نور خورشید هم بو داشته باشه. می‌تونستم چشمام رو ببندم و هر لحظه با بو کشیدن هوا بگم چندم ماه اسفنده. وقتی بعد امتحانای ثلث دوم بر‌می‌گشتم خونه، حدودای ساعت نه – نه و نیم صبح، با بوئیدن هوا تو سکوتی که ناشی از سر کار بودن سرکار رونده‌ها و هنوز خواب بودن خونه‌دارها بود، خلوتی کوچه‎هایی که همه خونه‌های دو طبقه حیاط‌‌دار سر دیواراشون جوونه‌ها چشمک می‌زدن به عابرا، آسمونی که ابری بود و نم‌نم بارون داشت ولی خنک بود و سرد نبود، حالی ازم دگرگون می‌شد که الان خیلی حسرتشو می‌خورم. مست و ملنگ می‌اومدم خونه‌تون. مامان‌بزرگ یادت می‌آد همونطور که برام لقمه نون کره مربا می‌گرفتی و می‌دادی دستم، با حوصله گزارش امتحانم رو گوش می‌کردی و چشمات پر می‌شد از یه نگاهی که بعدها دونستم مثل اینه که به عکس بچگی‌هات نگاه کنی و ببینی همه اونچه برای تو اتفاق نیفتاد الان داره برای کپی خودت اتفاق می‌افته، مخلوط حسرت و لذت. خونه‌تون بوی خونه‌تکونی می‌داد، بوی ملافه‌های تاید خورده، شیشه‌پاک‌کن و روزنامه خیس. بعد نوبت سنبل می‌شد که دیگه واقعا می‌فهمیدم بهار پشت دره. هر دوتاتون رو خیلی وقته ندیدم. دم عید ولی ناخود‌آگاه یادم میره نیستین، یادتون که می‌افتم عیدم عطر می‌گیره، همه عطر و بوهای عید با شما بود، همراه شما هم رفت.

Anahita

ارغوان ابتهاج

«نوروزنامه»

شامگاه

«ارغوان
اين چه رازی است كه هر بار بهار
با عزای دل ما می‎آيد؟
كه زمين هر سال
از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگرسوختگان
داغ بر داغ می‌افزايد؟
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كی بر اين درد غم می‌گذرد
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می‎آغازند
بر سر دست بگير
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من.»

Picture1

بهاران خجسته باد

«نوروزنامه»

غروب

سال ۱۳۹۶، سال خروس بود. سالی که وقایع تلخ دلمان را به درد آورد. در مرگ آنیتا، اهورا، بنیتا و ابوالفضل و … همصدا با نزدیکانشان گریستیم. زلزله کرمانشاه را به لرزه درآورد. خانه‌ها را ویران و خانواده‌ها را داغدار کرد. برای زنده‌ها دعا و برای مرده‌ها فاتحه خواندیم. سانچی در آتش سهمگین سوخت و خاکستر شد. ناامید نشده و برای جان سالم به در بردن سرنشینان دعا کردیم. برف که بارید، با دیدن چادرهای یخ‌زدۀ هموطنان زلزله‌زده، داخل اتاق گرممان یخ زدیم و یک چشممان اشک و چشم دیگرمان خون گریست. در سال جدید برای همه شادی و سلامتی آرزو می کنم و از خدا می‌خواهم همه را از بلاها و مصائب طبیعی و غیرطبیعی حفظ کند.

nm

پی‌نوشت – (توضیح از سرگروه): نقاشی رو یکی از اقوام نویسنده متن غروب کشیده. به گمانم خانمی که پای سفره نشسته، نویسنده متن باشه. حداقل خیلی شبیهش شده.

عیدانه

«نوروزنامه»

عصر

عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا

jkl