دسته: مهریه و شروط ضمن عقد

گول‎زنكی برای تمام فصول

«مهریه و شروط ضمن عقد»

بامداد

فکر می‌کنم وقتشه که یه جنبش راه بیفته علیه وجود مهریه. بله دقیقاً منظورم علیه وجود مهریه‌اس. اینکه به همه دخترای در آستانه ازدواج یاد بدیم که مهریه فقط یه گول‎زنکه. یه جور آرامش خیال کاذب که وقتی نیاز داری برات آرامش بیاره هیچ کاری نمی‌کنه.

در جریان دادگاه  رفتن‌هام به خاطر اختلافات با همسر سابقم، زیاد می‌دیدم زن‌هایی رو که داشتن از همسرانشون جدا می‌شدن و به خیال خودشون مهریه رو کرده بودن اهرم فشار. در کمال حقارت و بدبختی می‌اومدن ماهی نیم سکه از دادگاه می‌گرفتن و فکر می‌کردن شاخ غول شکستن. مامان خود من هم چند بار به من گفت اگه مهریه داشتی الان اون رو می‌کردی اهرم فشار و چیزایی رو که می‌خواستی از طرفت می‌گرفتی. البته بماند که من اینقدر دوز روشنفکریم بالا بود موقع بله گفتن که نه تنها مهریه نخواستم بلکه در ازاش حق طلاق و حضانت و … نخواستم. معتقد بودم ازدواج اونقدر قداست داره که اصلاً نباید با فکر کردن به اینجور موضوعات بی‌ارزش، دامن قدسیش رو آلوده کرد =!

الان هم البته بعد از تمام بدبختی‌هایی که کشیدم هنوز معتقد به مهریه نیستم. چون دیدم که اون نیم سکه رو چطور مثل یه تیکه چربی بوگندو جلوی زنهای مستاصل پرت می‌کنن و اون زنها هم تحت تاثیر القائاتی که بهشون شده و قضیه یه مو از خرس کندن و این حرفها، فکر می‌کنن که خیلی هنر کردن که دارن با تیغ زدن شوهر سابق (ولو به میزان ناقابل پونصد هزار تومن در ماه) حال طرف رو می‌گیرن.

وقتشه به دخترای در آستانه ازدواج یاد بدیم که ازدواج یه جور قرارداده. تو یه قرارداد سالم و انسانی دو طرف از حق و حقوق برابر برخوردارن. منطقی نیست که بخواین به خیال خودتون با یه مهریه هزار سکه‌ای ازدواجتون رو گارانتی کنین در حالی که در واقع کارکرد اون مهریه هزار سکه‌ای به اندازه ماهی یه سکه پونصد هزار تومنیه. از اون طرف حق طلاق که توی عقد به مرد داده می‌شه به اندازه اسمش دارای کارکرد واقعیه. یعنی مرد هر وقت که دلش بخواد می‌تونه بدون ارائه هیچ دلیل مشخصی به دادگاه شما رو طلاق بده. حق خروج از کشور به اندازه اسمش واقعیه، یعنی در گل و بلبل‌ترین حالت هم شما هر پنج سال یک بار باید از شوهرتون بخواید بیاد تو دفاتر پلیس و رضایت خودش رو اعلام کنه تا شما بتونید گذرنامه بگیرید یا تمدیدش کنید.

با شرایط مساوی وارد قرارداد ازدواج بشید وگرنه عشق و عاشقی کردن که نیاز به قرارداد نداره و تا ته دنیا می‌تونید برای یارتون عشق خرج کنید.

 

Advertisements

مهریه چه چیزی نیست؟

«مهریه و شروط ضمن عقد»

نیمه‌شب

مهریه، هدیه‌ای است بر ذمه‌ی زوج که عندالمطالبه است و هرگاه زوجه آن را طلب کند باید به وی پرداخت شود. از دید بسیاری از افراد، مهریه پشتوانه زندگی زن است و هرگاه زوج به هردلیلی بخواهد همسرش را طلاق دهد، مهریه می‌تواند به عنوان اهرم بازدارنده عمل نماید. در واقع، صرف نداشتن تمکن مالی برای مرد کافی است که زندگی مشترک ادامه پیدا کند.

عده‌ای دیگر، یک گام فراتر نهاده و مهریه را پشتوانه‌ی زندگی بعد از طلاق زن می‌دانند. در واقع اگر پس از چندسال زندگی مشترک به هر دلیلی  زن و مرد به پای میز طلاق کشیده شدند، زن با پول مهریه‌اش  بتواند زندگی خود را از لحاظ مالی بگذراند. بر اساس منابع فقه اسلامی، مهری که شوهر به زن می‌پردازد در حقیقت عوض حق بهره بردن از  آلت تناسلی زن است (جواهر الکلام،جلد 31، ص 17). از سمت و سوی دیگر عده‌ای معتقدند که مهریه نوعی تعیین قیمت برای زن است و با آن مخالف هستند و ترجیح می‌دهند که در هنگام عقد به شرایط ضمن عقد توجه بیشتری شود و برای مثال زن حق طلاق، حق تحصیل و کار و… را به طور قانونی در محضر در حضور شاهدان برای خود بگیرد.

بنا به آمار منتشر شده توسط سازمان زندان‌ها، متوسط تعداد زندانیان مهریه، بیست هزار نفر در سال می‌باشد. از این رو، عده‌ای مهریه را بزنگاهی برای کسب درآمد زنان می‌دانند که به واسطه‌ی آن زنان می‌توانند به ثروت کلانی دست یابند و یا از طریق مهریه می‌توانند، در صورتی که به هر دلیل همسرشان دست از پا خطا کرد، با به اجرا گذاشتن مهریه خود -که البته در قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران بیش از صد و ده سکه را نمی‌توان نقد کرد- گوشمالی به جناب همسر بدهند.

من دقیق نمی‌دانم مهریه چیست، من می‌دانم مهریه چه چیزی نیست، مهریه پشتوانه زندگی نیست. من به فردی که فکر می‌کند برای زندگی مشترکش نیاز به ضمان اجرایی از قبیل پول و سکه و زمین و طلا و …. دارد توصیه اکید می‌کنم لقای این زندگی مشترک را به عطایش ببخشد و وارد این مرحله از زندگی نشود.

عهد بستن با اعمال شاقه به وقت جوانی

«مهریه و شروط ضمن عقد»

شبانگاه

پسرعمویم خیلی جوان بود که قصد کرد ازدواج کند. تقریبا ۱۸ ساله. ورودی سال اول دانشکده مهندسی، فرزند اول خانه، باهوش، لجباز و به واسطه لائیک بودن پدر و مادرش از آن ور بوم افتاده بود و بسیار مذهبی.

در همان ترم اول دانشگاه دختری را دید و عاشق شد و چون نمی‌خواست به قول خودش به گناه بیفتد جفت پایش را کرد در یک کفش که یا این یا هیچ کس. عمو و زن عمو اولش با خواهش و تمنا بعد با عتاب و خطاب گفتند آخر زن گرفتن شرایط می‌خواهد. کجا میخواهی زندگی کنی؟ چه شغلی داری؟ اما او مرغش یک پا داشت. دختر هم دست کمی نداشت. فرزند اول یک خانواده شلوغ و سنتی بود. به زحمت توانسته بود دانشگاه بیاید و خیلی از اینکه در همان سال اول دلداری یافته بود که نجات‌بخش او باشد خوشحال بود.

خانواده عمو وقتی دیدند پسر عمو هیچ جوری از خر شیطان پایین نمی‌آید با هزار دلشوره زنگ خانه دختر را زدند. هیچوقت مراسم بله بران را یادم نمی‌رود. هرچه خانواده دختر گفتند زن عمو و عمو پذیرفتند.  قرار شد در خانه مستقلی زندگی کنند و چون هر دو دانشجو بودند عمویم متعهد شد تا وقتی به درآمد برسند مخارج زندگی را تامین کند. مهریه هم مقدار قابل توجهی سکه بهار آزادی که همه معتقد بودند کی داده و کی گرفته و البته جهیزیه‌ای هم در کار نبود چون خانواده دختر گفتند ما رسم نداریم. جشن عروسی هم مگر می‌شود که نباشد و الی آخر…- در منطقه جنوب ایران رسم جهیزیه ندادن در میان برخی اقوام هست-

عروسی سر گرفت اما دلهای ما شور می‌زد. یک سال از ازدواجشان نگذشته بود که پای بچه‌ای ناخواسته به زندگیشان باز شد و ما فکر کردیم اوضاع خیلی خرابتر از قبل است. همه منتظر اتفاق ناخوشایندی در زندگی آن دو بودند اما باید خدمتتان بگویم که اصلا و ابدا آنطور که ما گمان کردیم نشد.

در دهمین سالگرد ازدواج پسرعمویم اتفاق جالبی افتاد. آنها در حالی که دستان هم را گرفته بودند و با عشق به چشمهای هم نگاه می‌کردند گفتند وقتی تصمیم به ازدواج گرفتیم به هم قول دادیم چیزی که از طرف خانواده‌هایمان روی کاغذ آورده شده را بپذیریم اما قرارداد زندگی را بین خودمان بنویسیم. همسر پسرعمویم صادقانه گفت در تمام این سال ها نه من به چیزی به نام مهریه فکر کردم نه او به نبودن کاسه و بشقاب آنچنانی در سال‌های اول زندگی اهمیت داد. پستی و بلندی‌های مسیر زندگی را تنها با امید به آینده و عشق طی کردیم و گفتیم باید باور همه آدم‌های اطرافمان را عوض کنیم. ما می‌فهمیدیم که نگاه شما به زندگی ما آکنده از تردید است. دلهره‌هایتان گاهی آنقدر آشکار بود که خودمان هم به شک می‌افتادیم نکند فردا روزی باشد که ما بفهمیم حق با بزرگترها بود و ما راه را اشتباه آمده بودیم.

پسرعمویم و همسرش با این حرفها تعریف مهریه و شروط ضمن عقد را رنگ تازه‌ای زدند. آنها نشان دادند که همه چیز در دلهای ماست. مهریه بنویسیم و صد امضا پای قراردادمان بگذاریم، اگر دلمان با هم یک دل نباشد همه‌اش می‌شود بند و عذاب که روزی به عصیان از آن می‌پریم و می‌بریم. اگر هم دلهامان با هم یکی باشد آن نوشته‌ها و سکه‌ها و امضاها بی‌ارزش تر از یک هل پوچ است در نظرمان..

داده‌ها و گرفته‌ها

«مهریه و شروط ضمن عقد»

شامگاه

دوست مادرم سه دختر دارد و دخترها را دست‌تنها بزرگ کرده و دست و دلش برایشان زیاده از حد می‌لرزد و بر همین اساس اعتقاد به مهریه بالا دارد و همیشه می‌گوید: «دخترها پدر و برادر ندارند که ازشان حمایت کند لااقل مهریه بالا می‌تواند ضامن خوش‌رفتاری شوهرانشان با آن‌ها باشد.» دختر دومش چند وقت پیش طلاق گرفت، حق طلاق داشت و حضانت پسرش را هم گرفت اما از خیرِ آن مهریه چند هزار سکه‌ای گذشت.

هم‌کلاسی‌ام در هجده سالگی با مهریه صد و ده سکه‌ای ازدواج کرد و وقتی در بیست و پنج سالگی جدا شد نیمی از مهریه را در قبال حضانت دخترش بخشید و باقی‌اش را هم خُرد-خُرد و به زور وکیل گرفت و توانست با قسط و وام و کمک خانواده خودش خانه‌ی کوچکی تهیه کند.

یکی از خویشاوندانم با دختری وارد رابطه شده و تصمیم به ازدواج دارند. دختر به مهریه سه رقمی علاقه دارد و ابایی ندارد که بگوید دلیل علاقه‌ش مهریه دخترخاله‌اش است. چندی پیش به پسر گفته  بود آن مقدار از باغ خانوادگی‌تان را که سهم تو خواهد بود سند بزن به نام خودت. من فقط به پسر هشدار دادم که ممکن است دختر مذکور به این فکر کرده باشد که بعد از عقد می‌تواند دعوی مهریه مطرح کند و از باغ، سهم‌اش را (مهریه‌اش را) بگیرد (کسی چه می‌داند شاید دخترخاله دیگری دارد که این کار را کرده باشد).

به نظرم مهریه، شمشیر دولبه یا تیغ تیزی است که معلوم نیست دست زنگی مست خواهد افتاد یا دست جراح ماهر. خود من مهریه ۵۰۰ سکه‌ای‌ام را در قبال حق طلاق بخشیده‌ام. حالا احساس میکنم نه من بندی بر گردن همسرم گذاشته‌ام نه او بندی به گردن من. شاید حالا کمی برابر باشیم.

پایان

مهریه، هدیه یا اسلحه؟

«مهریه و شروط ضمن عقد»

غروب

روزی که پسرم تصمیم به ازدواج با دختر مورد علاقه‌اش گرفت، «مهریه» به یکی از دغدغه‌هایش تبدیل شد. او عقیده داشت که اگر مهریه هدیه‌ای است که مرد به هنگام عقد به زن می‌بخشد، تازه مرد هم باید قدرت تسلیم این هدیه را داشته باشد. چرا دیگر در دفتر ازدواج ثبت می‌شود؟ اگر مهریه حضرت فاطمه یک شاخه نبات و یک جلد کلام الله مجید بود، چرا پیروانش راه او را نمی روند؟ و … خلاصه با این قبیل سوالات فکر مرا مشغول کرد. در حقیقت حق هم داشت. اما به او توضیح دادم که مهریه یک نوع ضامن برای حق طلاق زن است. زن بعد از جدایی از همسر، دست خالی و بدون پشتوانه به خانه پدر برمی‌گردد. در حالی که می‌تواند با مبلغ مهریه به زندگی خود سر و سامانی دهد. پرسید: حتی به قیمت زندانی شدن پدر بچه‌هایش؟ مردی که یک هزار و سیصد و اندی سکه طلا برای پرداخت مهریه ندارد، باید تا آخر عمر در گوشه زندان بپوسد؟ ماندم که چه جوابی بدهم. اما گفتم: خوب مرد است و باید چشم و گوشش را باز کند و رقم مهریه را چنان انتخاب کند که در موقع لزوم بتواند پرداخت کند. چون موظف است هدیه‌ای را که برای زن آینده‌اش در نظر گرفته است بپردازد.

پسرم با اشاره به این که در این غربتستان، به هنگام طلاق مرد و زن آنچه که دارند بین هم به دو قسمت مساوی تقسیم میکنند و سر هیچکدام از نظر مادی کلاه نمی‌رود، اختیار و انصاف را به من سپرد و از من خواست در مورد مهریه با پدر و مادر عروس صحبت کنم. هنگام مشورت در مورد مراسم ازدواج و سالن و … مادر عروس به احترام ۱۲۴۰۰۰ پیامبر، همین مقدار سکه بابت مهریه دخترش طلب کرد و با اعتراض شدید پسرم مواجه شد. این بار تاریخ تولد دخترش را پیش کشید. پسرم با اظهار علاقه به عروس گفت: من به اینجا برای ازدواج و شروع زندگی زناشویی موفق و بدون استرس آمده‌ام نه برای خرید و فروش و بدهکار شدن. خلاصه میدان بحث داغ شد و هر کسی نظری داد. سرانجام با پافشاری عروس و داماد، از من خواستند که مقدار مهریه را پیشنهاد کنم. گفتم: مهریه عروس آینده ام یک شاخه نبات، یک جلد کلام الله مجید، آینه و شمعدان، پنج سکه طلا به حرمت پنج تن آل عبا. پسرم خوشنود شد و گفت: من می‌توانم این هدیه را روز عقدکنان به همسر آینده‌ام پیشکش کنم.

این چنین بود که ماجرای هدیه به خوبی و خوشی تمام شد.
*
آیا به راستی فکر می‌کنید مهریه ضامن خوشبختی یا طلاق زن است؟  به نظر من این چنین نیست. یک نمونه‌اش زن همسایه است که شوهرش قصد طلاقش را داشت. البته می‌خواست که زن مهریه اش را که صد سکه طلا بود ببخشد. نمی‌دانم چه بلایی سرش آورد که زن به خانه پدر رفت و مهرم حلال جانم آزاد را گفت و طلاق گرفت و رفت.

نمونه دومش زنی است که مهرم حلال جانم آزاد گفته و باز نتوانسته طلاق بگیرد، زیرا مرد پنجاه میلیون می‌خواهد تا راضی به طلاق شود و زن چیزی ندارد.
*
در خاتمه دعا می کنم که مهریه به عنوان هدیه ای که مرد قادر به پرداخت فوری آن باشد ، در جامعه مان رواج پیدا کند.

همين

«مهریه و شروط ضمن عقد»

 

عصر

یک- آخوندى که عقدمون کرد نمی‌خواست شروط من رو توى عقدنامه بنویسه. مخالفت کرد. منم گفتم بله رو نمی‌گم. پدر شوهرم راضى‌اش کرد که شروط رو بنویسه ولى آخونده شاکى بود. انگار که بهش توهین شده بود که منِ فسقلى با یک وجب قدم، حق حضانت و حق ارث و طلاق می‌خواستم. بعدا فهمیدم همه‌اش حرف مفت بوده و با اون همه حق این و حق اون که نوشتیم تو عقدنامه، بازم حق رو به من نمى‌دادن، ولى خوب من که طلب نکردم.

دو- شوهر همسایه‌مون گذاشت رفت. خانم همسایه که تپل و مپل و سرخ و سفیده سرش رو از ماشین آورد بیرون و گفت مایکل یک روز توى جولاى وسایلش رو جمع کرد و رفت. دوتا بچه دارن. خانمه خوشگله ولى یک کمى چاق شده. کارش رو ول کرده که بچه‌ها رو بزرگ کنه و حالا هم شوهره ولش کرده. کامیون دیروز اومد اسبابشون رو ببره. الان که نگاه می‌کنم به پنجره‌هاشون دلم می‌گیره. همه براى کریسمس چراغونى کردن ولى خونه اینها خالى و تاریکه. تا هجده سالگى بچه‌هاش از شوهرش پول می‌گیره ولى بعدش چى؟

سه – دوستمون بود. ولى تمام زندگى‌اش دور داستان طلاق و هزار و پونصد تا سکه‌اى که باید به زنش می‌داد می‌گشت. نمی‌رفت ایران که دستگیرش نکنن. نمی‌دونم مهریه رو گذاشته بود اجرا یا نه، ولى زنش هم خارج از ایران بود. آخرش هم تا دونه آخر اون سکه‌ها رو داد و راحت شد. عروسى کرد دوباره و بچه‌دار شد، ولى همه رابطه‌هاى قدیمش رو قطع کرد. انگار نمی‌خواست کسى اون روزاى طلاق رو یادش بیاره.

چهار- عموى من نزدیک هفتاد سالشه. مادر بزرگم که فوت شد یک ارثى به عمو هم رسید. زن عمو رفت و مهریه رو گذاشت اجرا! همین.

 

جوخه‌ی آتش

«مهریه و شروط ضمن عقد»

بعد از ظهر

از نظر من ازدواج در ایران مثل راه رفتن روی میدون مینه. بچه‌دار شدن که دیگه بدتر، می‌شه مثل ایستادن جلوی جوخه آتش. هر چقدر شرایط برای مردها سخت باشه به پای سختی شرایط زن‌ها نمی‌رسه… انگار که وقت طلاق، چشم‌بسته توی میدون تیر دل‌دل کنین که شاید حکم عفو بیاد، شاید دل مامور اعدام به رحم بیاد، شاید کسی به دادتون برسه… شاید بتونین توی شرایط انسانی‌تری در دادگاه حاضر بشین و برای گرفتن طلاق و سرپرستی بچه‌هاتون دلایلتون رو ارائه کنین. شاید یکی مثل یه انسان برابر به شما نگاه کنه.

بزرگترین ایراد قوانین ایران جایی توی ذوق می‌زنه که قانون خودشو کنار می‌کشه و اجرا و تصمیم‌گیری رو به طرفین می‌سپاره. یه جا و دو جا هم نیست. از قصاص بگیرین که به جای تشکیل هیئت منصفه، تصمیم برای مجازات یا عدم مجازات رو به خانواده شاکی می‌سپاره و تابع تصمیم اونا می‌شه، تا قوانین طلاق که به جای بررسی مورد به مورد اختلافات خانوادگی، خودشو کنار می‌کشه و به مرد اختیار تام میده بچه رو از مادر جدا کنه، بدون اجازه زن دوباره ازدواج کنه، طلاق نده، و از اون طرف هم زن رو وادار می‌کنه اگه تونست با مهریه و نفقه و اجرت المثل و اگه نتونست با بستن تهمت و اتهام به مرد، از هر راه ممکن خودشو و بچه‌هاشو نجات بده.

در چنین فضایی نه مرد و نه زن، هیچکدوم از امنیت روانی کافی برای تصمیم به ازدواج برخوردار نیستن و به جای اتکای به قانون، سعی می‌کنن از روش‌های موقت و ناکارآمد برای بیمه کردن مسیرشون استفاده کنن. انگار که میدون جنگ باشه. یکی مهریه می‌گیره که پشتوانه زندگیش باشه و مرد نتونه به سادگی طلاقش بده و ته دلش خودشو دلداری میده که به وقتش می‌تونه به ازای حضانت بچه‌هاش مهریه‌ش رو ببخشه، اون یکی هم خیالش راحته که تا نخواد زن نمی‌تونه طلاق بگیره. طلاق که هیچ، نه می‌تونه سفر بره، نه می‌تونه درس بخونه، نه می‌تونه کار کنه، نه حتی می‌تونه از خونه خارج بشه. و جالب هم اینجاست که به مناسب قدم گذاشتن به این زندگی به ضرب چوب و چماق تضمین‌شده، جشن هم می‌گیرن!

صحبت کردن در مورد مهریه و شرایط ضمن ازدواج در مملکتی که از اساس قوانین ازدواج و سرپرستی کودکان مشترک و طلاقش مشکل داره کار آسونی نیست. مثل اینکه دست کسی شکسته باشه و شما فقط چسب زخم توی خونه داشته باشین. فاجعه اونقدر عمیقه که تا باهاش رودررو نشده باشین متوجهش نمی‌شین. یه شرایط نابرابر غیر انسانی که از شما همه موجودیتتون رو می‌گیره و اگه طرف مقابلتون هم کمی نااهل باشه، شما رو وادار می‌کنه تن به هر بازی ناجوانمردانه‌ای بدین* تا برنده از میدون بیرون بیاین.

و نکته آخر این که به جای این همه بحث سر حق طلاق و مهریه و شروط ضمن عقد، هیچ تا به حال فکر کردین که همه این مصیبت‌ها از دامن نفقه داره بیرون میاد و اگه فتنه رو از نفقه خاموش کنین، همه مشکلات دیگه به خودی خود حل خواهند شد؟

 

 

 

*نگین تا حالا ناجوانمردانه بازی نکردین. بذارین یادتون بیارم. تا حال توی پاسگاه و دادگاه با پارتی‌بازی و پول مشکلتون رو، خصوصا اختلافات خانوادگی رو حل نکردین؟ اگه جواب شما منفیه باید بگم شما یکی از معدود آدم‌های خوشبخت اون مملکت هستین که هنوز برای حل اختلاف دست به دامان پارتی یا پول نشدین. و اگه گفتنش ناراحتتون نمیکنه باید بگم اگه زن، جوان و زیبا هم باشین، خیلی مواقع یه مورد دیگه هم به مجموع توقعات افراد صاحب نظر در پرونده شما اضافه می‌شه که بعید میدونم به گوشتون نخورده باشه.