دسته: لاس زدن یا خوش‌برخورد بودن

نوآشنا

«لاس زدن یا خوش‌برخورد بودن»

 نویسنده مهمان:  ه عراقی

علی‌الاصول آشنایی یک زن و یک مرد و یا گسترده‌تر اگر ببینیم آشنایی یک نر و یک ماده در طبیعت فقط و فقط با یک هدف صورت می‌پذیرد: تنازع بقا. یعنی جمیع آن اعمالی که سبب تولد دست کم یک بچه و ادامه نسل آن نر و ماده می‌گردد.

برای جذب یار، هم انسان‌ها و هم حیوان‌ها و حشرات – اعم از نر یا ماده – چندین و چند حربه دارند و چون اکثر این حربه‌ها (در انسان) غریزی هستند در واقع به موقع هم مورد استفاده قرار می‌گیرند. فراموش نکنیم که انسان، به دلایلی، مضاف بر تنازع بقا، از حربه‌های خود استفاده‌های بسیار پررنگ‌تری به نسبت حیوانات می‌برد. نر و ماده هم نمی‌شناسد. یعنی به نیت طبیعی تنازع بقا نزدیک می‌شوند اما بچه‌دار نمی‌شوند و ای بسا بسیاری از جنین‌های داخل رحم هم بدست والدین خود آن بچه، نابود می‌شوند. هزینه این نوع «قتل» لذت جنسی است.

بگذارید چند نمونه برای جذب و حفظ یار از طبیعت مثال بزنم. طاووس نر از زیبایی پرهای دم خود استفاده می‌کند. آنها را صد و هشتاد درجه باز می‌کند و از حنجره‌اش هم استفاده می‌کند و مجموع این زیبایی رنگ‌ها و نوع چینش آن و نوع صدای آن سبب می‌شود که طاووسی ماده به سمتش جذب شود و به جفت‌گیری و تنازع بقا بیانجامد.

بسیاری از حیوانات (و تعدادی از انسانها نیز) از قدرت بدنی استفاده می‌کنند. بز کوهی، گوزن، گاو وحشی از شاخ‌های خود استفاده می‌کنند، ببر و شیر و خرس و گرگ و بسیاری دیگر از عضلات خود و دندان‌های نیششان استفاده می‌کنند. انسان هم اگر زور عضلانی‌اش نرسد، چاقو می‌کشد. با این حربه قدرتمندها صاحب یا مالک ماده‌ای می‌شوند. برخی از حیوانات از بو و صدا و لابد از طنز و کارهای تردستی هم ممکن است استفاده ببرند. انسان که می‌برد!

انسان‌ها خود را زیبا می‌کنند، آرایش و پیرایش می‌کنند، عطر و ادوکلن می‌زنند، به سالن‌های ورزشی می‌روند و ورزش می‌کنند، خودشان را زیبا و نیرومند می‌کنند تا بلکه مناسب‌ترین جفت موجود را به «تور» بزنند. اعمال تنازع بقا انجام دهند، بچه‌دار شوند و خانواده تشکیل دهند و مسیر طبیعت را ادامه دهند. اما همه مردها و زن‌ها با اینکه ته ذهنشان همان تنازع بقا دستور می‌دهد آماده هستند که همان هزینه گزاف را بپردازند تا فقط از لذایذ این غریزه طبیعی فایده ببرند.

اینجاست که نحوه برخورد انسان‌ها خودش را نشان می‌دهد. در واقع آدم‌های متمدن و خوش‌تربیت از الفاظ زیبا و دستچین شده و با نزاکت استفاده می‌برند چرا که تاثیر کارشان به تاثیر کار یک کمدین و تردست شباهت پیدا می‌کند اما یک آدم بی‌تربیت، حالا چه زن و چه مرد، خطوط قرمز را پایمال می‌کند و خواسته غریزی خودش را بی‌ رو در بایستی مطرح می‌کند. اگر این خانم یا آقا کمی و فقط کمی حوصله و طنز داشته باشد، کارش می‌شود همان «لاس زدن». این لاس زدن شاید خوشایند فقط هم جنس این خانم یا آقا باشد. در واقع خطوط قرمز بنا بر تربیت خانوادگی و مدرسه‌ای و عرقی و دینی، تفاوت می‌کند و نباید بپنداریم که خطوط قرمز زندگی ما همان خطوط قرمز همسایه‌مان است. شاید که صد و هشتاد درجه متفاوت باشد؟ کسی چه می‌داند؟

همان گونه که چند دوست قبل از شروع یک فیلم ممکن است به جگرکی بروند و چند دوست دیگر قبل از شروع همان فیلم به ساندویچی بروند، سلایق آن دوستان در برقراری رابطه کلامی با جنس مخالف می‌تواند با طعم دل و جگر باشد و ممکن است با طعم لازانیا باشد. احدی نمی‌تواند بگوید که کدام یک از این طعم‌ها بهتر یا بدتر هستند. این قضاوت است که سخت‌ترین کار در دنیاست. اما همذات‌پنداری کاری مجاز و مشروع است. ما می‌توانیم خود را با یک دل و جگرخور همذات بپنداریم و در نتیجه می‌توانیم از کل فرهنگ وی هم استفاده کنیم و ما می‌توانیم با یک لازانیاخور نیز همذات پنداری کنیم و در ذهن خود از لذایذ آن لازانیاخور نیز بهره ور شویم.

اتفاق ساده ای‌ست. تا زمانی که خطوط قرمز جامعه را زیر پا نمی‌گذاریم هر کاری را می‌توانیم انجام دهیم. منتهی می‌شود مثال معروف «کبوتر با کبوتر، باز با باز». می‌توانیم با زنی که خود اهل لاس زدن است با لاس زدن آشنا شویم. یا می‌توانیم با طنز و نزاکت و واژگان سنگین با زن یا مردی که خود همین واژگان را به کار می برد آشنا شویم. تا زمانی که خطوط قرمز جامعه از نظر قانون و عرف و شرع و عادت‌ها و آداب و رسوم پایمال نشده، احدی نمی‌تواند بگوید که قبل از سینما رفتن جگرکی بهتر است یا لازانیا. مسئله فقط و فقط سلیقه و تربیت است.

من بالشخصه، نزاکت و لبخند و طنز را ترجیح می‌دهم.

Advertisements

دو توانایی مختلف

«لاس زدن یا خوش‌برخورد بودن»

بامداد

به نظر من لاس زدن و خوش‌برخورد بودن دو تا مقوله کاملا جدا هستن. تشخیصشون هم کار سختی نیست. آدم خوش‌برخورد با همه خوب برخورد می‌کنه، فرقی نمی‌کنه طرف مقابلش همجنس باشه یا غیرهمجنس، بچه باشه یا پیر، اما لاس زدن با مقوله جاذبه جنسی معنی پیدا می‌کنه که توی همه رابطه‌ها تعریف نمی‌شه.

توی جامعه بسته ما آدم‌ها ممکنه در تشخیص این دو تا دچار مشکل بشن. یعنی هر لبخندی رو تعبیر به در باغ سبز کنن و به خودشون زحمت ندن ببینن طرف فقط توی روابطی که کشش جنسی تعریف میشه این جوریه، یا با همه خوش و بش داره. و احتمالا همینجاست که عرف و سنت و فرهنگ و جامعه کوتاهی میکنه و به جای تعریف درست لاس زدن و تمایزش از خوش‌برخورد بودن، شروع می‌کنه به صدور نصایح اخلاقی که اغلب منجر به بیشتر محدود کردن دخترها میشه. چیزایی مثل «توی چشم طرف نگاه نکن، توی خیابون نخند، سرت رو پایین بنداز و راه برو، متین و خانم رفتار کن و …»

البته مطمئنم به خاطر عدم تعریف درست این دو مقوله، اغلب دخترای نسل جدید هم به اندازه اغلب پسرهای نسل‌های گذشته در تمایز لاس زدن و خوش‌برخوردی دچار مشکل شدن و احتمالا عصیان کردن، به عمد توی خیابون بلندبلند خندیدن، توی چشم همه زل زدن و هر جور دلشون خواسته رفتار کردن و باقی قضایا که البته موردی نداره، فقط متوجه باشن که خوش‌برخورد بودن یه چیزی سوای لاس زدنه، و متوجه باشن کاری که دارن انجام میدن دقیقا کدومشه، باقیش از نظر من حله.

اما اینکه کدومش ارزشه و کدوم ضدارزش؟ راستش تا وقتی توی ایران بودم و مطابق تعریف‌های رایج رفتار و قضاوت می‌کردم، قطعا لاس زدن برام منفی بود. انجام دادنش که هیچ، اصلا کلمه برام بار منفی داشت و سعی می‌کردم تا جایی که ممکنه حین صحبت ازش استفاده نکنم (فکر می‌کنم به جاش می‌گفتم نخ دادن، سر و گوش جنبیدن، حتی شنگیدن که دقیقا نمیدونستم معنیش چیه به نظرم بهتر بود!) اما از ایران که اومدم بیرون دیدم برخورد دیگران با این موضوع خیلی هم بد نیست. مثلا توی خیلی از کشورهای امریکای جنوبی یه بخش از فرهنگشون محسوب میشه و اتفاقا بار مثبت هم داره. یعنی تعبیرش نمیکنن به هرز پریدن دختر (یا پسر)، بهش میگن جذاب (هات) و کلی هم خریدار داره و اگه بخوام روراست باشم باید بگم منم الان به همین نتیجه رسیدم. یعنی به نظرم لاس زدن هم مثل خوش‌برخورد بودن یه جور توانایی از نوع مثبته که هر کسی از پسش برنمیاد. تمرین میخواد و مداومت و البته انگیزه.

حالا با همه این اوصافی که نوشتم، این که لاس زدن توی فرهنگ ما منفی ارزش‌گذاری میشه و این که توی کشور ما مرز بین خوش‌برخورد بودن و لاس زدن درست مشخص نشده، کار رو یه کمی سخت می‌کنه. یعنی آدم‌ها مجبورن مداوما خودشون رو توی خط‌کش اندازه‌گیری بقیه بذارن تا متوجه بشن درست رفتار کردن یا نه. مثل همون بلایی که سر نسل من اومد. سر و تهمون زده شد و ابتر شدیم مبادا از عرف جامعه خارج شده باشیم. و راه حل؟ به نظر من آدم اول باید با خودش روراست باشه. دوست داره لاس بزنه، بزنه؛ اگه زد و مجبور به دادن هزینه شد، برای دادن هزینه آماده باشه و اگه خوش‌برخورد بود و کسی در تشخیص اینها اشتباه کرد، روراست بهش بگه اشتباه کردی و محکم جلوی مزاحمتش رو بگیره.

و بذارین یه اعترافی بکنم. الان که دارم اینها رو می‌نویسم با خودم فکر می‌کنم به حرف چه ساده‌ اما در عمل چقدر سخته. لاس زدن و خوش‌برخوردی پیشکش، زن جهان سومی بابت نفس کشیدنش هم داره هرینه میده و فقط خدا می‌دونه چقدر از زن‌ها مجبورن خودسانسوری کنن مبادا کسی روشون حساب نادرست باز کنه.

چند میلیمتر کش آمدن اضافی لبخند

«لاس زدن یا خوش‌برخورد بودن»

نیمه‌شب

از وقتی که شروع کردم کارهایم را مستقل انجام بدهم، مثل خرید کردن از سوپر سر کوچه، تنهایی سوار اتوبوس و بعدها تاکسی شدن و انجام کارهای اداری، همیشه با لبخند سلام کرده‌ام، بدون توجه به جنسیت مخاطب. به نظرم نگاه مستقیم به چشم‌های طرف صحبت و با خوشرویی سلام کردن ممکن است روز داغان کسی را بسازد. خب چرا نکنم؟

همکارم، دختر زیبایی که اتفاقا هم محل هم بودیم همیشه از دست من شاکی بود که چرا «دقه به دقه با این بقال چقال‌ها» سلام‌علیک می‌کنم! بعد از هر سلام و احوال‌پرسی من اخم‌هایش بیشتر در‌هم می‌رفت. به نظر او هر کلمه اضافی یا حرکت مهربانانه از سمت من مجوز «پر‌رو» شدن مخاطب و ایجاد توقعات بی‌جا میشد. اما به نظر من آنها کاملا متوجه بودند که هدف من چیست و به همین دلیل سالیان سال همیشه روابط خوبی با کسبه محل داشتم. شاید بگویید خب کسبه‌ای که هر روز تو را می‌بینند و تو همسایه‌شان هستی نمی‎توانند گمان لاس زدن بر رفتار تو ببرند ولی من فکر می‌کنم بیشتر آدم‌ها قصد لاس‌‌‌‌‌زدن را خیلی زود متوجه می‌شوند.

اصلا چرا راه دور برویم، مگر من تا حالا با کسی لاس نزده‌ام؟ خیلی خوب می‌دانم چطور یک صحبت خیلی معمولی راجع به موضوع یک کلاس کاملا جدی درسی را چطور به یک بده بستان ظریف دلبری تبدیل کنم. تن صدا و کشش حروف، زاویه سر و بدن، نگاه چشم‌ها که کاملا با یک نگاه معمولی متفاوت است و حرارتی که ناخودآگاه وقتی مشغول بازی لاس‌زنی می‌شوی از خودت ساطع می‌کنی را هر کسی از جنس موافق متوجه می‌شود چه برسد به یک نفر از جنس مخالف. لبخندی ساده و صمیمی که من هر روز به «بقال چقال» محل می‌زدم با لبخندی که با قصد لاس‌زنی به کسی می‌زنم شاید از نظر تغییر فیزیکی حادث شده بر لب‌های من تنها چند میلیمتر تفاوت داشته باشد ولی مسلما از نظر شیمیایی کلا از جنس تفاوت آب و آتش است!

یک مرز باریک

«لاس زدن یا خوش‌برخورد بودن»

شبانگاه

در دوران دانشجویی، همکلاسی داشتم که در یک روز دو امتحان داشت، صبح امتحان، فقط و فقط آرایش کرد، البته آرایش در حد رفتن به یک عروسی مجلل، به دانشکده‌شان رفت و ظهر خوشحال و خندان با نمره متوسطی از هر دو درس برگشت و به قول خودش فقط و فقط با لاس زدن، این نمره‌ها را گرفته بود، بدون اینکه استادهایش به او دست بزنند.

روزی با خانمی آشنا شدم که نماینده یک نهاد عریض و طویل دولتی بود و هر جا که برای وصول مطالبات می‌رفت دست خالی برنمی‌گشت، خیلی با افتخار برایم تعریف می‌کرد که اصلا تحصیلات و دانش مهم نیست، میزان آرایش صورت و مو و نوع صحبت کردن با کارفرماها است که او را در شغلش موفق کرده است. تقریبا همه‌ اعضای صورتش جراحی شده بود، نسبت به سنش بسیار جوانتر بود و به زعم خودش بسیار خوش سر و زبان بود و وقتی کارش گیر می‌کرد لاس هم می‌زد. اما لاس زدن ابزاری بود برایش که گهگاه از آن استفاده می‌کرد.

بارها و بارها پشت چراغ قرمز، زن‌هایی را دیده‌ام که سر و وضعی کثیف دارند و لباس‌هایی مندرس به تن دارند، جلوی ماشین‌های گران را می‌گیرند و با  کلماتی که رنگ و بوی جنسی دارند، سعی می‌کنند سرنشین مرد را متقاعد کنند که پولی بهشان بدهند یا برایشان کاری انجام دهند.

لاس زدن، به نظرم یعنی استفاده از نقطه ضعف طرف مقابل برای دسترسی به یک خواسته. در ایران نقطه ضعف بسیاری از افراد، سکس و مسائل حاشیه‌ای آن است، یعنی اغلب زن‌ها سعی می‌کنند با استفاده از جاذبه‌های گفتاری و بدنی جنسی‌شان، طرف مقابل که اغلب یک مرد است را خر کنند و به خواسته‌ خودشان برسند. این خواسته‌ها نوسان بسیاری دارند، از یک تخفیف مالی کوچک شروع می‌شوند و به شغل و نمره و خانه و … ختم می‌شوند. لاس زدن با خوش‌برخورد بودن متفاوت است، فرد خوش‌برخورد، از خوب صحبت کردنش، در جهت تامین منافعش و رسیدن به خواسته‌هایش استفاده نمی‌کند.

بدیهیات زیست‌شناسی

«لاس زدن یا خوش‌برخورد بودن»

شامگاه

ما آدم‌ها عادت داریم خودمون رو خدا ببینیم. موجودی دور از دسترس و غیر قابل تصور، یک ذهن عظیم و بی انتها و قدرت عظیمی که پشتش نهفته است. این عظمت باعث میشه یادمون بره که همه این دنیای جادویی فکر توی یه حباب انتزاعی نیست. از مغز نهفته در یک بدن میاد که در بیشتر زمینه تفاوت‌های بسیار ناچیزی با بقیه موجودات زنده داره. شاید توی ذهن خودمون گاهی اصلا این بدن رو و کارکردهای طبیعی‌اش رو فراموش کنیم ولی این باعث نمیشه وجود نداشته باشه.

چه خوشمون بیاد چه خوشمون نیاد، یه موجود زنده بالغ، مهمترین کارکردش تولید مثل و انتقال ژن‌هاش به نسل بعده. ابزاری که طبیعت برای این کارکرد بیولوژیک کار گذاشته هم جذابیت‌های جنسی هست. میلیون‌ها سال تکامل موجودات زنده و ده‌ها هزار سال تجربه گونه خودمون توی اون اعماق ذهن سفت و قرص سر جاش نشسته و به همین خاطر، برای ما اینکه طرف روبرومون از جنس مخالف باشه یا نباشه خیلی فرق می‌کنه.

چطور میشه بین خوش‌برخورد بودن و لاس زدن فرق گذاشت؟ من که هرچی جست و جو می‌کنم به چیزی جز این نمی‌رسم که این برداشت از طرف ناظر سومی میاد که شاید همون ذات بیولوژیک درونی داره بهش نهیب می‌زنه که جا موندی. وگرنه به هر گفت و گویی بین دو جنس مخالف میشه برچسب لاس زدن زد.

کیه که توی دانشگاه ندیده باشه سر کلاس استادهای زن، پسرا شاگرد محبوب میشن و نمره‌هاشون میره بالا و برعکس استادهای مرد حسابی هوای دخترا رو دارند. توی مغازه وقتی که می‌خوای حسابی چونه بزنی، تقریبا تنها وقتی که شانس داری وقتیه که فروشنده از جنس مخالف باشه. اگر هم جنس باشه فقط برای اینکه از حضورت راحت بشه ممکنه کوتاه بیاد!

شاید خیلی خبیثانه به نظر بیاد ولی من به خصوص توی موقعیت‌های حساس همیشه به این نکته دقت می‌کنم. اگه کارم نیاز به توجه ویژه کارمندی مربوطه داشته باشه و چند تا باجه اون‌جا باشه می‌تونید مطمئن باشید من سراغ باجه‌ای که مسوولش خانم باشه نمیرم!

کی،کِی، کجا!

«لاس زدن یا خوش‌برخورد بودن»

غروب

دوران دانشجویی در مجله دانشکده مسئولیت کوچکی داشتم، گروه مجله متشکل از دانشجویان دختر و پسر و غالبا سال بالایی‌ها بودند. مدیر مجله هم یکی از پسرهای سال آخر بود که به شدت فعال بود و همه دانشکده می‌شناختندش. تابستان که شد خبر پیچید که آقای مدیر با فلانی عقد کرده؛ یکی از دوستان خیلی صمیمی‌ام، نسیم، که در مجله هم با هم بودیم خبرش را با آب و تاب آورد. نسیم از آن دخترهای شاد و شنگول و زیبای تهرانی بود که علاقه زیادی برای صحبت کردن و آشنا شدن با پسرهای دانشگاه را داشت و از هر موقعیتی برای این شناخت استفاده می‌کرد. رو به من کرد و گفت: بعد از لاس زدن با همه دخترهای دانشکده رفته مظلوم‌ترین، ساکت‌ترین و شهرستانی‌ترین دختر را انتخاب کرده!

از نظر من ولی مدیر مجله اصلاً اهل لاس زدن نبود، حرف و گفتگو و خنده و شوخی داشت اما همه در چارچوب کار و شغلش بود و هیچ‌وقت کار خارج از عرفی از او ندیده بودم؛ و البته از نظر من نسیم خودش بیشتر اهل لاس زدن بود! اهل گرم گرفتن و خوش و بش با هر پسری که از راه می‌رسید. خودش هم می‌دانست که فقط از سر گذراندن وقت و اینکه تنها چیزی گفته باشد آنقدر صمیمی می‌شد با همه و هیچ هدف خاصی هم نداشت.

گمان می‌کنم که رفتارهای انسان‌ها در موقعیت زمانی و مکانی است که رنگ و برچسب خوبی و بدی، زشتی و زیبایی به خود می‌گیرد. مثلاً خندیدن کار قشنگ و پسندیده‌ای است اما اگر در مراسم ختم کسی، غش‌غش بگویی و بخندی خندیدنت می‌شود کار زشت، یا مثلاً داشتن روی خوش و گشاده‌رو بودن جزو خصوصیات خوب اخلاقیست، اما اگر با هر شخص آشنا و غریبه‌ای خارج از موقعیتی که بخاطر آن در ارتباط هستی پسرخاله بشوی، به نظر من کار اشتباهی کرده‌ای. خرید که می‌کنی اگر در حد صحبت‌های لازم و مربوط به خرید مثل قیمت و سایز و تخفیف و پرو کردن صحبت میکنی و عبوس نیستی و از فروشنده طلبکار نیستی اسمش می‌شود خوشرویی اما اگر خارج از موضوعات مربوط صحبتی بشود و کار به قول مادرم به هرهر و کرکر برسد، از نظر من می‌شود لاس زدن، چون نابجاست و نا‌بهنگام.

همین مکان و زمان است که برچسب اعمال را عوض می‌کند. به قول استادی، کی، کِی و کجا دارد! خلاصه اینکه هر رفتاری را باید متناسب با موقعیت و به قول خارجی ها در «کانتکست» خودش ارزیابی کرد.

پوست کلفت

«لاس زدن یا خوش‌برخورد بودن»

عصر

اینقدر این رفتار برام بدیهیه که حتی نمی‌تونم شرحش بدم. مثلا طرف بهت سلام می‌کنه خب چه اشکالی داره با خنده و روی باز جواب سلامش رو بدی. چیزی از آدم کم نمیشه که. حالا گیرم یارو جنس مخالف، گیرم یارو جنس مستعد لاس یا هر چی، دلیل نمیشه سگرمه‌هام رو بکشم تو هم و بگم سلام علیکم و رحمت‌الله که. شاید بهتره بگم برای من خوش‌مشربی بخشی از ادب اجتماعیه، نه تنها یه خصیصه فردی. شاید بشه گفت یه گشاده‌رویی پررنگ. تصور کنید وارد جایی می‌شید و مسئول یا فروشنده یا متصدی یا هر پست دیگه‌ای عصا قورت داده و اخمالو بهتون جواب بده و کارتون رو به بهترین نحو راه بندازه. یه امکان دیگه هم اینه که شما همون کار رو توسط ماشینی انجام بدید که صداش شبیه آدم‌های گشاده‌روست، امکان سومتون اینه که ماشین و اون آدم رو ترکیب کنیم و ازش یک متصدی گشاده‌رو در بیاریم. خدا وکیلی با کدومشون راحتترید؟ خود من که اون آدم خنده‌رو رو دلم می‌‌خواد. یا برای مثال فروشنده‌هایی رو ترجیح میدم که وقتی وارد میشم با صدای بلند جواب سلامم رو میدن ولی پی کار خودشون رو می‌گیرن، اینجوری من می‌فهمم هر وقت کارش داشته باشم می‌دونه که باید بیاد و میاد، اینجوری امکان اشتباه خوش‌برخوردی و لاس رو هم از بین می‌برن و به طور کلی بهتر از اونایی‌اند که عین چوب با یه خنده مصنوعی میان وایمیستن بالای سرت و مدام جنس پیشنهاد میدن یا حتی هیچی نمیگن، با اینکه دارن به نحو احسن وظیفه‌شون رو انجام می‌دهد ولی به خاطر خشکی رفتارشون من از اون مغازه هیچی نخواهم خرید.

البته که حکایت، حکایته هر حرف مکانی و هر نکته زمانی دارد. رعایت این مرز باریک و رد نکردنش هوشیاری و شناخت موقعیت می‌خواد. برای مثال وقتی واحد افتادی اگه بری با استاد با روی گشاده حرف بزنی می‌تونه به راحتی لاس زدن تلقی بشه چون نمره می‌خواستی. ولی اگه پاس شده باشی و بری با همون رو حرف بزنی صرفا دانشجوی باحالی محسوب میشی‌. حالت دیگه می‌تونه پروژه داشتن با استاد‌های خوش‌مشرب باشه که باحال و خیلی خوبه، چون آدم خسته نمیشه و انرژی می‌گیره ولی باید خودت رو برای پچ‌پچ‌های پشت سر آماده کنی چون بقیه ممکنه چو بندازن که دارین لاس می‌زنین. اگه قصدتون باشه که هیچ ولی اگه نباشه می‌تونه تبدیل به موقعیت آزاردهنده‌ای بشه.

در کل انتخاب من پوست کلفتی و خوش‌مشربیه، خوش‌مشربی چون لذت می‌برم و به نظرم آدم‌ها استحقاقش رو دارن و پوست کلفتی چون خیلی‌ها درکش رو ندارن، یا من رو قضاوت می‌کنن یا بهشون برمی‌خوره یا امر برشون مشتبه میشه و شروع می‌کنن به سواستفاده.