دسته: خودارضایی

آرامش

«خودارضایی»

از میان نامه‌های رسیده: مرمر

مادر دختردایی من ایرانی نیست. درست وسط یک جایی مثل تگزاس به دنیا آمده و هیچوقت هم فارسی یاد نگرفته. یک بار که حرف می‌زدیم گفت وقتی سیزده چهارده سالش بوده، مادرش در مورد روابط بین مرد و زن و خودارضایی باهاش حرف زده و مخصوصا بهش گفته که خودارضایی خیلی هم طبیعیه و اصلا نباید احساس گناه بکنه. می‌گفت مادرش همیشه خیلی راحت راجع به این موضوع باهاش حرف می‌زده. من زن دایی‌ام رو خیلی دوست دارم. خیلی خونگرم و مهربونه و نگرانی‌ها و حرفهاش مثل همه مادرهای دیگه‌ست و حتی بعضی وقت‌ها هم اونقدر روشن‌فکر نیست و تعصبات خاص خودش رو داره.

اما مادر من… ما طی چهل سال گذشته، درمورد هیچ عضوی که بین گردن و ران من وجود دارد با هم حرف نزدیم. انگار این قسمت بدن وجود خارجی نداره. تنها یک بار حرفش پیش آمد اون هم در مورد درد سینه‌های من بود وقتی که بچه‌ام را شیر می‌دادم. ما حتی هیچوقت راجع به روابط زن و مرد هم حرف نزدیم. بنابراین تمام اطلاعات من در مورد خودارضایی، از متون مذهبی، معلم تربیتی و چرندیاتی بود که در ایران به گوشم رسیده بود.

از بس که احساس گناه و پشیمانی می‌کردم و نگران بودم که مریض بشم، بچه‌دار نشم و کلی بلای دیگر سرم بیاد، هر شب تصمیم می‌گرفتم که دیگر این کار رو تکرار نکنم، و با این که فشار جنسی نوجوانی همیشه برنده می‌شد، ولی احساس گناه همیشه بود و از همه بدتر بعد از ازدواج بود که بار عذابم سنگین‌تر شد، چون فکر می‌کردم خودارضایی خیانت به شوهره… تا اینکه دختر دایی عزیز داستان مادرش و گفتگوشون رو  راجع به این موضوع برای من تعریف کرد. بعد از اون انگار تمام اون گناه‌ها شسته شدن.

در حقیقت بسیاری از مسایلی که در ایران باعث باعث عصبی شدن  آدم میشن، به راحتی با یک گفتگوی کوتاه قابل فراموش شدن هستن. تمام هدف بعضی مادر و پدرها آسون کردن زندگی بچه‌هاشون با توضیح دادن موضوعات مختلف و نشون دادن راه درست به اونهاست. برای من این وضعیت درست بر عکس بود و از هر فرصتی برای سخت‌تر کردن زندگی استفاده می‌شد. مثل همین مورد اخیر که با یک گفتگوی ساده، موضوع خودارضایی که همیشه به من احساس گناه می‌داد، تبدیل به یکی از راه‌های رسیدنم به آرامش شد.

لذت و اندوه

«خودارضایی»

از میان نامه‌های رسیده: موگه

عجیب است که یادم نمی آید از کی شروع به خودارضایی کردم. به طور مبهمی می‌دانستم کاری نیست که مورد تایید والدینم باشد، ولی خودم احساس گناه نداشتم. در واقع از هر چیزی که مربوط به بدن و خواسته‌هایش بود نه خجالت می‌کشیدم و نه احساس گناه می‌کردم. خودارضایی برای من همراهی بود در لحظات تنهایی، بی‌خوابی، تحریک شدن با متن یا عکسی و در نهایت، برای وقتی که صرفا می‌خواستم لذت ببرم.

یک بار یاری بعد از معاشقه از من خواست جلوی چشمش خودارضایی کنم. اولین بار بود که فهمیدم فقط در خلوت خودم قادر به این کارم. خجالت در بین نبود، فقط این لذت و راحتیی بود که برای خودم و بدنم محفوظ داشتم. یکبار دیگر یار دیگری به من گفت که در رابطه قبلیش «هر کدام حین معاشقه در واقع به خودارضایی مشغول بودند، بدون توجه به لذت‌دهی و لذت‌گیری متقابل» و خوشحال بود که با من چنین نیست.

همان وقت‌ها فیلمی را دیدم که در آن یار دخترک ترکش کرده بود و او داشت با یادش، با عصبانیت و استیصال خودارضایی می‌کرد. فکر کردم مگر می‌شود با خشم و اندوه ارضا شد؟ چند وقت بعد برای خودم پیش آمد: کسی که دوستش داشتم رابطه را پایان داده بود و من، بدون اینکه واقعا ازدرد و رنج و اندوه پایان رابطه بهبود یافته باشم وارد رابطه‌ای تازه شده بودم که واقعا هم دلخواهم نبود. گویی برای انتقام از خودم و او بود. روز قبل از اولین باری که می‌خواستم به خانه شخص تازه بروم، از تصور اینکه با کسی می‌خواهم عشقبازی کنم که «او» نیست چنان عصبانی و دیوانه شدم که شروع کردم به خودارضایی. هق‌هق گریه کردم و انگشتانم را نگاه کردم. بعد از ارگاسم، خیسی دستم، بدنم و اشک‌هایم را با صفحات کتابی که به من امانت داده بود خشک کردم. یادم می‌آید که چقدر درونم خلا بود و چقدر سردم شده بود.

کتاب را با پیک برایش فرستادم.

کم بکن، همیشه بکن

«خودارضایی»

مهمان هفته: محمد غلام‌ابوالفضل

تنها زندگی می‌کنی، می‌رسی خانه، شامت را خورده‌ای و خسته و کوفته مسواک هم نمی‌زنی، میچپی توی تختت. گوشی را برمی‌داری تا آخرین مسیج‌هایت را چک کنی و شاید هم چیزی بنویسی توی فیس‌بوکت. بی‌خیال نوشتن می‌شوی، اینستاگرام را انتخاب می‌کنی. میان عکس‌ها عکس مدلی را می‌بینی با سینه‌های سفت و برآمده که نیمه‌عریان است و از بالای پیرهن یقه بازش بیرون آمده. پوست برنزه شده‌اش برق می‌زند. شلوارک تنگی به تن دارد. پاهایی صاف و براقی که هوش از سر هر پسری می‌برد. دختر هم که باشی همین طوری‌هاست. سیکس‌پک پسری قد بلند، بازوانی عضلانی که دوست داری لایشان گیر کنی و نتوانی از میانشان فرار کنی، و یا چند کلمه هیجان‌انگیز که عشقت برایت مسیج کرده…

با همه اینها چه مرد باشی چه زن خون می‌دود توی تنت. حس می‌کنی نه تنها خسته نیستی بلکه می‌توانی یک کوه را جابجا کنی. دمر می‌شوی روی تخت و از اینجا به بعد هر کسی سبکی دارد که موضوع نوشته ما نیست و انتهایش هم را اغلب ما تجربه کرده‌ایم. اما از اینجایش به بعد تجربیات‌مان متفاوت‌تر خواهد شد. نوع مواجه شدنمان و حسی که خواهیم داشت.

یادم هست در سنین بلوغ از سوی پدر و مادر معمولن به علت قبح موضوعات سکسی صحبتی در این باره‌ها نبود. در مدرسه هم مگر اینکه معلمی خودش دوست داشت و چند کلمه‌ای اطلاعات ناقص که اغلب هم مبتنی بر آموزه‌های مذهبی بود و ما را کاملن نهی می‌کرد در اختیارمان قرار می‌داد، منبع اصلی اطلاعاتی ما در خصوص سکس آن روزها دو چیز بیشتر نبود: اطلاعاتی که در گروه هم سالانمان به اشتراک گذاشته می‌شد و فیلم‌های پورن  VHS که مناسب سن و سالمان نبود. امکان رابطه جنسی آموزش دیده‌ای هم که با هم‌سن و سال‌هایمان وجود نداشت. تنها راه موجود «خودارضایی» بود که گناهی سنگین بود و افسانه‌های بسیاری هم در حول و اطراف این موضوع ممنوعه دست به دست می‌شد.

حس گناه و ترس از آسیب‌های جسمی و نگرانی از تحقیر دیگران انجام آن را به خصوصی‌ترین لحظات زندگی‌مان می‌کشید و لذتش را برایمان تلخ‌تر از زهر می‌کرد. آن روزها «خودارضایی» یک انحراف جنسی یا مشکل روانی بود و باور عمومی این بود که خشم خدا را به همراه داشت. به ما گفته می‌شد باعث عوارضی همچون سیاه شدن دور چشمها٬ قوس کمر٬ کوری٬ سکتهٔ قلبی٬ مشکلات جنسی٬ یا لرزش دست می‌شود. این باورها هنوز هم در میان بسیاری رایج است و بیشتر آنها نشات گرفته از باورهای دینی است.

اما به عقیده اغلب سکس‌تراپیست‌ها خودارضایی یک عمل طبیعی، و یک فعالیت سالم جنسی مناسب و بی‌خطر است. این عمل راه خوبی برای تجربه لذت جنسی است. همچنین خودارضایی کنترل‌شده را می‌توان در افرادی که به دلایل مختلف تنها هستند و شریک جنسی ندارند جایگزینی مناسب برای سکس دانست. در این موارد هرچند خودارضایی به طور کامل جایگزین سکس نخواهد بود اما مطمئن‌ترین و بی‌ضررترین شیوه برای کاهش هیجانات جنسی است.

البته که خودارضایی نیز مانند هر لذت دیگری می تواند تبدیل به مشکل شود آنهم زمانی که مانع فعالیت جنسی با شریک زندگی گردد یا در ملاءعام انجام شود و یا تکرار زیاد آن جسم شخص را ضعیف کند. باز هم بررسی‌های علمی در مورد خود ارضایی نشان می‌دهد اگر این عمل به شکل اجباری باشد و یا با فعالیت روزمره تداخل پیدا کند ممکن است موجب ایجاد اضطراب گردد. از سویی دیگر به دلیل مهم‌ترین تفاوت خودارضایی با سکس که امکان همیشه در دسترس بودن آن است، مهم‌ترین عارضه یعنی اعتیاد پدید می‌آید.

قطعن اعتیاد به خودارضایی، مثل اعتیاد به سکس و تکرار بی‌رویه، مداوم و خارج از کنترل آن، فرد را دچار اختلالات جسمی و فکری خواهد کرد. هرچند این اتفاق در انواع اعتیادها مشترک است، اما مصادیق آسیب‌های آن ممکن است متفاوت باشد.

تجربیات جنسی هیجان‌انگیزترین غریزه بشری است که متاسفانه گاهی تبدیل به رازی مگو می‌شود و مواجهه‌ی ما را با این لذت طبیعی دچار اختلال می‌کند. شاید بد نباشد باورهای غلط و غیرعلمی خود را دور بریزیم و تا زمانی که بتوانیم یک شریک جنسی دوست‌داشتنی برای خود دست و پا کنیم، گاهی سراغ خودارضایی برویم. خلاصه که میتوانید تصور شریک جنسی خود را همین حالا در ذهن تداعی کنید و از همخوابی مجازی با او لذت ببرید.

خودم را دوست دارم

«خودارضایی»

بامداد

تازه به سن بلوغ رسیده بودم. هنوز حتی به مسایل جنسی کنجکاوی نشان نمی‌دادم، اما کشف بدن خودم چیزی بود که حتی بزرگ شدن در خانواده‌ای مذهبی نمی‌توانست مانع باشد. من از کشف اندام جنسی خودم به کاربرد آنها و خودارضایی رسیدم. یک بار از مادرم چیزی پرسیدم در همین مورد که گفت مراقب باش، ممکن است برای سلامتی خوب نباشد. همین که حکم قطعی نداد باعث شد هیچوقت عذاب وجدان نداشته باشم. من خودم را دوست می‌داشتم.

چند سالی بود ازدواج کرده بودم. یک روز سر کار، خانم‌های اداره سر ظهر توی اتاقی دور هم نشسته بودند و از تجربه‌ی زندگی جنسی‌شان می‌گفتند. هر کدام که حرف می‌زد، من بیشتر تعجب می‌کردم. هیچکدام از آنها اندام جنسی خودش را پیش از این که شریک جنسی‌اش کشف کند، کشف نکرده بود. نمی‌دانست مثلا سر سینه‌ی چپش حساس‌تر است یا راست. نمی‌دانست پهلویش را نوازش کنند قلقلکی‌ست و ممکن است یکباره سرد شود و نخواهد ادامه دهد. هیچ چیز از اندامش نمی‌دانست. ارگاسم را فقط در کتابها خوانده بود و حتی از سر کنجکاوی با خودش ور نرفته بود بفهمد حالی شبیه آنچه خوانده بهش دست می‌دهد یا نه.

صمیمی‌ترین دوستم تازه ازدواج کرده بود. می‌دانستم به رغم علاقه‌شان به هم، رابطه‌ی جنسی خوبی ندارند. طی یکی از مشاوره‌هایی که گرفته بودند، به دوستم گفته شده بود که باید اندامش را بشناسد تا بتواند به شریکش بگوید دوست دارد چه کند. دوستم نمی‌دانست. گفتم روبروی آینه‌ی قدی لخت شو و از تماشای خودت خجالت نکش، بدنت را دوست داشته باش. خودم مدتها بود این کار را نکرده بودم.

بعد از ازدواجم هر چه از بدنم شناخته بودم به شریکم یاد دادم تا بهتر بشناسدم. تا چند سالی هر بار به خودارضایی فکر می‌کردم خودم را شماتت می‌کردم که مگر در رابطه‌ی دو نفره لذت نمی‌بری که می‌خواهی یک نفره‌اش کنی؟ لذت می‌بردم از دو نفره‌اش، پس مدام خودم را تشر زدم که بی‌خیال. اما این وضع همان چند سال بیشتر طول نکشید. با همسرم در این مورد صحبت کردم و گفتم که برایم شکلی از خود را دوست داشتن است و ربطی به رابطه ی دو نفره‌مان ندارد. چیزی نگفت. درباره‌ی تجربه‌اش از خودارضایی پرسیدم. گفتم می‌خواهم این موضوع برایمان تابو نباشد. چند سالی طول کشید، اما حالا این موضوع بین ما تابو نیست. من می‌دانم او خیلی دوست ندارد خودارضایی کند، او می‌داند من دوست دارم هر از گاهی خودارضایی کنم و این کار به من اعتماد به نفس می‌دهد، این دوست داشتن.

دخترعمو و همسرانش

«خودارضایی»

نیمه‌شب

دخترعمو سه بار ازدواج کرده بود. روزی از روزها دور هم نشسته بودیم و او که خیلی بزرگ‌سال‌تر از ما جوانان بود، سر درددلش باز شد و از خودش و شوهرهایش صحبت کرد: «تا کلاس سوم ابتدایی درس خواندم. درس و مدرسه را دوست نداشتم. اما والدینم مجبورم کردند که سه سال در مدرسه بمانم تا به قول خودشان حداقل بتوانم آدرس دکتر و چه و چه را بخوانم. بعد از کلاس سوم خانه ماندم. به کلاس قرآن و خیاطی فرستادندم. آن را هم  کم و بیش یاد گرفته و توانستم گلیم خود را از آب بیرون بکشم. بعد از آن تا به خودم بیایم نامزدم کردند. او هر وقت که پدر و پدربزرگم خانه نبودند می‌آمد. مادربزرگم سفارش کرده بود که حتما شلوار و دامن بپوشم و چادرم را از سرم باز نکنم و به پسر زیاد رو ندهم تا یک دفعه خدای نکرده اتفاقی نیفتد و شب زفاف روسیاه نشویم. منظورش را هیچ نمی‌فهمیدم. چون هر وقت به اتاق نامزدبازی می‌رفتم‌، نامزدم مثل یک دختر کنارم می‌نشست و از این در و آن در صحبت می‌کردیم. گاهی هم می‌گفت حوصله‌ام سر رفت بیا برویم پیش مادرت اینا بنشینیم.

شب زفاف رسید و ساق‌دوش برایم حرف‌هایی گفت و ما را به اتاق حجله بردند. شوهر جوانم لباس‌هایش را درآورد و به من نیز کمک کرد تا لباس عروسی‌ام را درآوردم و تاج و گل‌سر و … را از سرم باز کرد و سپس پیشانی‌ام را بوسید و دوتایی گرفتیم و خوابیدیم. نگو که منتظران روسفیدی‌ام از شب تا صبح پشت در منتظر مانده‌اند که دستمال سفید را تحویل بدهیم. گویا در را هم کوبیده بودند و ما خواب بودیم و نشنیده بودیم. کله‌سحر به صدای کوبیده شدن پی در پی در اتاق بیدار شدم. تازه سپیده زده بود و ساق‌دوش با اعصابی داغون از من دستمال را خواست. من هم دستمال سفیدی را که به من داده بودند همانگونه تمیز و سفید تحویل دادم. همه بجز من و داماد فهمیده بودند ماجرا از چه قرار است.

او را به پزشک بردند و سرانجام پدرم از پدرشوهرم خواست که مرا طلاق داده و به خانه پدر برگردانند. آن موقع فهمیدم که ماجرا از چه قرار است. خواهر شوهرم یواشکی پیشنهاد کرد از آنجا که داماد پسر بسیار خوب و مهربان و از جان گذشته و فداکاری است، اقدام به خودارضایی کنم و به خانه پدر برنگردم. می‌گفت ازدواج زن بیوه هزاران مشقت و دردسر دارد.

موضوع را به مادربزرگم گفتم. او به شدت مخالفت کرد و گفت خودارضایی گناهی نابخشودنی است. تو جوانی و امکان ازدواج دوباره داری. با این کار نمی‌توانی بچه‌دار شوی . آخر و عاقبتی هم نداری. هم در این دنیا و هم در آن دنیا گرفتار آتش خشم الهی می‌شوی.

طلاقم را گرفتند و پس از گذشت یک سالی دوباره شوهرم دادند. او مردی بود زن‌مرده و سه بچه قد و نیم‌قد داشت. علاوه بر کار در خانه، نگهداری از سه فرزند و مادر و پدر و خواهران و برادرانش هم به گردنم افتاد. بعضی شب‌ها به اندازه‌ای خسته می‌شدم که دلم نمی‌خواست شوهرم به من نزدیک شود. از بخت بد من، مدتی نگذشته بود که شوهرم مرد. دوباره به خانه پدر برگشتم. بعد از گذشت مدت زمانی باز برایم خواستگار پیدا شد. شوهر کردم. مردی بدخلق، عصبی، خشمگین، با دستی بزن. تازه شب‌ها آنگونه که دلش می‌خواست از من استفاده می‌کرد و آنگونه که خودش می‌خواست لذت می‌برد. طاقت نیاورده و باز به خانه پدر پناه بردم. طلاق گرفته و خانه پدر نشستم. دیگر کسی خواهان ازدواج با من نبود. وقتی سخن از من به میان می‌آمد مردم می‌گفتند که گویا شوم هستم که یا طلاق می‌گیرم و یا سر مرد را خاک می‌کنم.

اکنون که سال‌هاست در خانه پدر زندگی می‌کنم. یاد حرفهای مادربزرگ و خواهرشوهر اولم می‌افتم، نمی‌دانم بلاخره در دنیای آخرت آتش جهنم در انتظارم است یا خدا می‌بخشد.

مگه خودم چلاقم؟

«خودارضایی»

شبانگاه

من بر این باورم که سکس و مسائل مربوط به آن، در دنیای کنونی تبدیل به صنعت شده است و صنعت پول‌ساز سکس، ذائقه‌ی سکسی مردم را می‌سازد. بر خلاف صد سال گذشته که آموزه‌های جنسی سینه به سینه نقل می‌شد و شب زفاف، زن‌های بزرگتر فامیل که دنیا دیده‌تر از بقیه بودند مسائل را برای عروس و داماد تشریح می‌کردند، امروزه مهم‌ترین منبع آموزش سکس در جامعه‌ی ما تولیدات تصویری و نوشتاری این صنعت است. روان‌شناسان و جامعه‌شناسانی بر نوشتن این متون نظارت می‌کنند و کارگردانان و ستارگان صنعت پورنو این نوشته‌ها را تبدیل به تصویر می‌کنند و به طور رایگان در اختیار مردم قرار می‌دهند. این صنعت پول‌ساز نیز مانند هر صنعت دیگری برای بقا به نوآوری و خلاقیت نیاز دارد تا مشتریان خود را از دست ندهد. عمده ابزار این صنعت، بدن انسان و هدف این صنعت خلق راه‌های مختلف ارضای نیاز جنسی انسان است که شاید افراد بسیار اندکی از شیوه‌های نوین ارضای نیاز جنسی برای بیش از یک بار استفاده کنند، اما مهم بقای این صنعت است.

خودارضایی راحت‌ترین و بی دردسرترین شیوه‌ی ارضا است. در این شیوه نیاز به فرد دیگر یا وسیله‌ای نیست، تخیل و خلوت نیاز دارد و به همین دلیل در پنهانی‌ترین لایه زندگی افراد قرار می‌گیرد و همین پنهانی بودنش تا این حد، صحبت کردن در موردش را سخت می‌کند. اغلب روانشناسان متفق‌القول هستند که نمی‌توان فردی را یافت که لااقل یک بار خودارضایی نکرده باشد. با پدیده‌ای فراگیر مواجهیم که اطلاعات‌مان در موردش بسیار بسیار نازل است و هر فردی به فراخور دانشی که دارد پاسخی متفاوت به سوالاتی در این زمینه می‌دهد. این که آیا خودارضایی بیماری است، عوارض مثبت و منفی آن چیست، آیا شیوه‌ای نرمال برای ارضای جنسی است، آیا خودارضایی امری مردانه است، و سوالاتی از این دست، همواره محل برخورد سلیقه‌ها و آرای مختلف علمی بوده است .

 مثلا افراد معتقد و مومن به اسلام این عمل را حرام می‌دانند و تقوی پیشه کردن را به عنوان راه حل مساله ارائه می‌دهند. برخی بر این باورند که خودارضایی منجر به کوری می‌شود، دوستان مسیحی من این عمل را مکروه می‌شمارند و افرادی صیغه را به عنوان راه حل ارائه می‌دهند. برای برخی این که دختران نیز خود ارضایی می‌کنند غیرقابل پذیرش است و …

به نظر من به این پاسخ‌های گاه متضاد و متناقض ایرادی وارد نیست و آسیبی هم در پی ندارند. صرفا یک اختلاف نظر و سلیقه هستند، هنگامی خودارضایی آسیب زا می‌شود که در پاسخ «چرا رابطه‌ای نداری» بشنوی «مگه خودم چلاقم؟». در واقع هنگامی که رابطه با انسانی دیگر تحت عنوان ازدواج، زندگی با شریک جنسی، همجنسگرایی و … به خودارضایی تخفیف پیدا می‌کند، آسیب‌های خودارضایی نمایان می‌شود که متاسفانه به دلیل پنهان بودن هویت خودارضایی، واکاوی و آسیب‌شناسی آن نیز مشکل است.

الفبای جنسی

«خودارضایی»

شامگاه

سنم کم هم نبود، با این که قبلا از لذتی که دیگران از خودارضایی می‌برند شنیده بودم اما هرگز خوشایندم نبود. سعی کرده بودم، یکی دو بار، اما نشده بود. من آدم احساسیی هستم. برای من داشتن رضایت جنسی مجموعه پیچیده‌ای بود از رابطه جنسی توام با عشق. یعنی تا علاقه‌ای در کار نبود رضایت جنسی هم خودش را نشان نمی‌داد. این موضوع همیشه باعث رنجم بود و در خودارضایی هم مانع اصلی محسوب می‌شد. من هیچوقت نمی‌توانستم برای گرمای آغوش و بوسه، در خودارضایی جانشینی پیدا کنم.

اما در شرایط عادی هم لزوم داشتن یک رابطه جنسی توام با عشق، مانع من بود. با هر مردی نمی‌توانستم رابطه داشته باشم. رسیدن به تفاهم و عشق هم ساده نبود. در نتیجه گاهی باید تا رسیدن آدم مورد نظرم تا مدت‌ها تنها می‌ماندم. اگر هم با کسی به رابطه عاشقانه می‌رسیدم، ترجیح می‌دادم در نهایت سازگاری با او بسازم و با ناسازگاری‌هایش کنار بیایم. این وضعیت اغلب به سواستفاده طرف مقابلم منجر می‌شد. از این شرایط راضی نبودم. بارها از خودم می‌پرسیدم در نیاز جنسی مردها چه کیفیتی هست که می‌توانند به محض نیاز خودارضایی کنند یا با زنی که حتی نمی‌شناسند هم بخوابند و من نمی توانم. سعی می‌کردم نگاهم را به سکس عوض کنم. نمی‌شد. نمی‌توانستم.

در مقطعی از زندگیم سرخورده از پیدا کردن آدم مناسب، برای مدتی تصمیم گرفتم تنها بمانم. فشار جنسی مرا به خودارضایی می‌راند. من قدیس نبودم. از خودم می‌پرسیدم کدام بهتر است؟ این که با بد و خوب کسی بسازم و تحمل کنم تا حریم جنسی داشته باشم؟ اینکه نگاهم را به مقوله جنسی عوض کنم و بتوانم روابط سرسری را هم تجربه کنم؟ یا این که به خودارضایی رو بیاورم؟ من خودارضایی را انتخاب کردم.

اوایل به ندرت و خیلی سخت به لذت می‌رسیدم. بعد از مدتی که قلقم دستم آمد توانستم ارضا شوم اما هر بار بعد از اتمام کار از سر شرم گریه می‌کردم. از شرایطم شاکی بودم. دلم می‌خواست با کسی باشم. حالم از خودم بهم می‌خورد. احساس پوچی داشتم. سال‌ها طول کشید تا بتوانم مثل یک آدم عادی از خودارضایی لذت ببرم و بدون ملامت کردنم به این کار ادامه بدهم. حالا دیگر گاهی حتی حرص می‌خوردم که چرا وقت خودارضایی زود به رضایت می‌رسم. من از قید رها شده بودم و کیفیت لذت به قدری بی‌نظیر بود که بودن در آن حال و هوا را دوست داشتم.

سایر نقاط دنیا را نمی‌دانم، اما در جامعه ایرانی گفتگو در این مورد به شدت قدغن شده، این وضعیت در مورد دختران شدیدتر است.  یکبار داشتم در اینترنت صحنه‌های سانسور شده سریالی را نگاه می‌کردم که زمانی از یکی از شبکه‌های سراسری داخل ایران پخش شده بود. در صحنه‌ای پدر در کشوی میز کنار تخت دختر تازه درگذشته‌اش، یک آلت مصنوعی جنسی پیدا کرد، و در نهایت حیرت من آن را بوسید. با خودم فکر کردم اگر پدر و مادری در یک خانواده معمولی ایرانی، در کشوی میز دخترشان چنین چیزی پیدا می‌کردند چه برخوردی داشتند.