زن نامریی

«تن‎فروشی»

شبانگاه

من توانایی این را دارم که برای تمام زنان و مردان تن‌فروشی که در این کره‌ خاکی زندگی می‌کنند، غصه بخورم. بله درست متوجه شده‌اید، علیرغم تحصیلاتم که اتفاقا به این امر نیز مرتبط است، در درون من زنی وجود دارد که هنوز با همه‌ کارهای میدانی و مطالعاتی که در این زمینه انجام داده است، با دیدن فردی که از این راه هزینه‌های زندگی خود را تامین می‌کند، دلش می‌خواهد که با او بر سر میزی بنشیند و برایش توضیح دهد و او را از این ورطه‌ خشونت و بیگاری بیرون بکشد، او فکر می‌کند پیام آور صلح در جهان است و با گفتگو هر امری ممکن است.

یک بار به کشور دیگری مسافرت کرده بودم و زبان کشور مقصد را در حد ابتدایی بلد بودم، شب بی‌خوابی به سرم زد و برای گشت و گذار اطراف هتل را گشتم، در این مدت زنی توجهم را جلب کرد، زن بسیار دزدانه در اطراف هتل پرسه می‌زد و سنش حدود چهل تا پنجاه سال بود و ظاهرش توجه‌ها را به خود جلب می‌کرد، تقریبا چند بار التماس کارمند امنیتی هتل کرد و او اجازه نداد وارد هتل شود، من خسته از گشت و گذار، در لابی هتل نشسته بودم و با موبایلم سرگرم بودم، زن از غفلت کارمند استفاده کرد و یواشکی وارد هتل شد و به دستشویی هتل رفت، دستشویی روبروی در آسانسور بود، تقریبا تا وقتی که من آنجا بودم و حدود دو ساعت بود، تقریبا زن به هر مردی که قصد استفاده از آسانسور را داشت، پیشنهاد سکس می‌داد. نمی‌دانم آن زن عاقبت آن شب را چگونه به صبح رساند اما حدس می‌زنم در هر صورت، شب خوبی را پشت سر نگذاشت.

من تقریبا تا زمانی که در آن هتل بودم، هر وقت به دستشویی هتل می‌رفتم یاد آن زن می‌افتادم و فکر می‌کردم چه اتفاقی افتاده است که فردی فارغ از سبک زندگی و درآمد راضی می‌شود چند ساعت در یک دستشویی بماند و منتظر مشتری باشد. آن زنی که در من وجود دارد، تقریبا در هر بار استفاده از آن دستشویی بغض می‌کرد و فکر می‌کرد شاید اگر با آن زن صحبت کرده بود، دیگر آن زن شب‌های بسیاری را در دستشویی‌های هتل‌ها نمی‌گذراند. البته من می‌دانم این خیال خامی است اما من نمی‌توانم حریف زنِ دورنم بشوم .