گرته‌برداری از دیگری!

«حسادت‌های خواهرانه»

صبح

آخه من که خواهر ندارم چطوری از حسادت‌های خواهرانه بگم؟ فکر کردم خواهرهای دور و برم رو نگاه کنم و بنویسم براتون:

_ رابطه این دو تا حسادتی توش نیست. کوچیکه تا بتونه کارهای بزرگه رو تو نسخه مخصوص خودش تکرار می‌کنه. شباهت ظاهری نداشتشون هم البته به این نبود حسادت کمک می‌کنه. با یه نگاه اجمالی به این نتیجه می‌رسی که قابل مقایسه نیستند و همین مقایسه نشدن باعث شده با خیال راحت کنار هم شبیه هم باشند. گاهی هم که کوچیکه خودش می‌مونه، بزرگه بعدتر نسخه خودش رو رو می‌کنه. به همدیگه حسادت ندارن ولی به طرز جالبی همدیگه رو رصد می‌کنند و کپی می‌کنند. از این رونوشت‌ نه تنها ناراحت نمیشن، بلکه حس خوشایند زیرپوستی‌ای بینشون حس می‌کنم. نگاه کردن بهشون و تحلیلشون برام خیلی جالبه، بهشون دقیق میشم تا شباهت‌ها رو پیدا کنم.

_ اگر حسادت طیف داشته باشه و دو خواهر قبلی سر صفر طیف باشن، این دو تا سر صد طیف میشن. تو هر کاری بهم نگاه می‌کنند و همدیگه رو به شدت نقد می‌کنند. مدل حسادتشون چشم و هم چشمی نیست، که هر کاری یکی کرد اون یکی بدو بدو بره انجام بده. بلکه خیلی خواهرانه و دوستدارانه کارهای همدیگه رو بی‌مقدار می‌کنند و کار خودشون رو خیلی به رخ می‌کشند. البته فقط در موارد اختلاف، در موارد اتفاق نظرشون خیلی هم‌پا و کمک حال همدیگه شونه به شونه میرن. شکل رقابتشون با هم برام خیلی جالبه. دو دنیای مجزا دارن با علاقه‌ها و توانایی‌های متفاوت ولی کماکان دیگری رو رقیب می‌دونن و به رقابت سالم هم اعتقادی ندارن. هر کدوم فارغ از اینکه چه کاری باشه، براش مهمه که خودش موفق باشه و اون یکی در کارش ناموفق جلوه کنه. حتی اگه این دو تا کار هیچ ربطی بهم نداشته باشه. من هیچ ربطی درموضوعات مورد مقایسه و حسادت این دو تا بهم نمی‌بینم ولی موضوعات برای این دو خواهر درهم تنیده است.

_ بین این دو نفر حس عجیبی احساس می‌کنم. شخصیت‌های بسیار متفاوتی دارن. آرزوها و علاقه‌هاشون هیچ اجتماعی باهم نداره ولی با هر کدوم حرف بزنی از تصمیمات درست و موفقیت‌های اون یکی به قدری با اشتیاق و حسرت حرف می‌زنه که فکر می‌کنی آرزوهای دست‌نیافته خودش بوده. این در حالیه که دنیاشون زمین تا آسمون متفاوته و هر دو در دنیای خودشون به قدر تلاششون موفقن.

_ این دو تا از یک نقطه عطفی به بعد جای حسادتشون عوض شد. اول اونی که تنها مونده بود به اونی که جفتش رو پیدا کرده بود غبطه می‌خورد که خوش به حالش، من هم یه چیزی شبیه به این تو زندگیم کم دارم و این خوشبختیه و کاش منم خوشبخت بودم. دست روزگار ورق رو یه جای برگردوند و حالا اون یکیه که گاهی میگه خوشا به سعادتش، عشق در خونه‌اش رو نزد و الان آزاد و بی‌تعهد هر کاری دلش بخواد تو زندگیش می‌کنه، خوشبختی همینه. جالبه که در مورد معنی خوشبختی توافق نظر دارن و هر دو موافقن که الان کدوم باید به کدوم حسادت کنه.