دارسی: بانمک و قشنگ، مرسی     

من یک روز گرم تابستان، دقیقا یک روز سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم!

heart

«عاشقانه‎‌ها»

بعد از ظهر

یکی از زیباترین کتاب‌های عاشقانه‌‌ای که خوندم، کتاب غرور و تعصب نوشته جین ‌آستینه. اولین باری که خوندمش فکر کنم دوم دبیرستان بودم. توی دوره لیسانس هم دو سه بار دیگه خوندمش و واقعا از خوندنش لذت بردم. دلم می‌خواست الان هم کتابشو داشتم و دوباره می‌خوندم. لطفا نگین ‌آنلاین هست که اگه شما یه روز پشت کله‌تون رو دیدین، منم کتاب آنلاین خواهم خوند. غرور و تعصب به نظرم خیلی قشنگ و روان نوشته شده بود و داستانش خیلی منو جذب کرد. قصه، قصه غرور دارسی و تعصب الیزابت بود. دارسی به دلیل موقعیت خانوادگی و اجتماعی‌ش خودشو بالاتر از لیزی (الیزابت) می‌دید و با وجود این‌که ته دلش بهش علاقه داشت، پاشو جلو نمی‌ذاشت. الیزابت هم به دلیل تعصبی که داشت، نمی‌تونست پیش‌زمینه خودش نسبت به دارسی رو تغییر بده. دارسی براش یه آدم مغرور بود که نمی‌تونه پا پیش بذاره و این روی اعصابش بود. دارسی و لیزی عاشق هم بودن ولی بینشون یه دیوار عجیب سکوت کشیده شده بود. دیواری که به عنوان یه خواننده دوست داشتی بپری توی صفحات کتاب و دونه‌دونه آجرهاش رو پایین بریزی.

خدا رو شکر جین آستین عزیز فکر اوضاع قلبی ما رو کرده و آخر قصه رو طوری نوشته که دارسی و لیزی بالاخره بینشون یه سری اتفاقات می‌افته و آخرش به هم ابراز عشق می‌کنن و می‌رن سر خونه و زندگی‌شون و لی‌لی ‌لی‌لی عروسی می‌شن. اگه این اتفاق نمی‌افتاد واقعا از دستش ناراحت می‌شدم، و شاید باهاش قهر می‌کردم و اصلا سراغ خوندن بقیه کتاب‌هاش نمی‌رفتم. راستی تا یادم نرفته، یه اتفاق جالبی که اتفاقا همین چند روز پیش افتاد این بود که یکی از دوستام بهم یا‌دآوری کرد که اسم کوچیک طرف دارسی نبود و فیتزویلیام بود و اسم فامیلش دارسی بود. راستشو بخواین الان که فکرشو می‌کنم، من روی دارسی کراش داشتم ولی یه اسمی شبیه فیتزویلیام اصلا آدمو از خوندن ادامه داستان منصرف می‌کنه، چه برسه که بخوای روش کراش داشته باشی. نتیجه‌گیری اخلاقی این قلم‌فرسایی بنده اینه که بهترین اسم می‌شه دارسی: بانمک و قشنگ، مرسی…

Pride & Prejudice