جوانیم رو به چند فروخته‌ام؟

«رها کردن کاری که دوست ندارم»

صبح

محل کار از نظر من به المان‌های مختلفی تقسیم می‌شه که هر کدوم از اون‌ها می‌تونن به تنهایی یا در کنار هم موجبات نارضایتی رو فراهم کنن، از خود کار بگیر تا روش مدیریت، تعداد کارکنان، فرهنگ سازمانی، همکاران مستقیم، رفتار تبعیض‌آمیز، تناسب حقوق دریافتی با میزان کار، بیگاری کشیدن، محل شرکت و چندین و چند عامل دیگه. هر کدوم از این موارد می‌تونن بلایی به سر آدم بیارن که روزی هزار بار آرزوی فرار کردن از محل کار رو داشته باشی. اگه سوال اینه که آیا من چنین شرایطی رو تجربه کردم؟ جوابم مثبته و هر بار یکی از اون عواملی که گفتم منو فراری داده.

اول از همه این رو بگم که یکی از خوش‌شانسی‌‌های من این بوده که وقتی کارم رو شروع کردم، به شدت بهش علاقمند شدم و تا همین الان هم بسیار دوستش دارم و مدام برای بهتر شدن توی کار تلاش می‌کنم و برای خودم اسم و رسمی بهم زدم؛ ولی همه این‌ها باعث نشده که از محل کارم فراری بشم. روزهایی رو تجربه کردم که هر روز آرزوی مرگ می‌کردم، حاضر بودم هر کاری بکنم ولی سر کارم حاضر نشم، بارها تمام راه خونه تا شرکت رو با چشم گریون طی کردم و در نهایت یک لحظه جونم به لبم رسیده و جدا به استعفا دادن فکر کردم.

ترک کردن کاری که دوستش نداریم به این آسونیا هم نیست. اینو وقتی فهمیدم که برای اولین بار توی یه عمل انتحاری استعفا دادم و بدون در نظر گرفتن عواقب بعدش در رو بهم زدم و بیرون اومدم. بعد از چند روز که عصبانیتم کم شد و به خودم اومدم به این فکر کردم که خوب حالا باید چکار کنم؟ اگه خیلی طول بکشه که کار پیدا کنم چی؟ اگه به مشکل مالی بخورم چی؟ اگه تصورم از توانمندیام توی کار یه توهم بیشتر نباشه چی؟ اگه نتونم کاری هم سطح کار قبلم پیدا کنم چی؟ دقیقا از همینجا بود که یهو استرسم شروع شد. به این مورد این رو هم اضافه کنین که خانواده عادت نداشتن منو تو خونه ببینن و مدام ازم پیگیری می‌کردن که برنامه‌ات برای کار چیه؟

تازه شروع کردم به ارسال رزومه برای جاهایی که می‌شناختم و هر روز یک مصاحبه کاری جدید به امید پیدا کردن محل کار ایده‌‌آل و متناسب با تخصصم. توی این مرحله باید مدام  به سوالات تکراری جواب بدی که چرا کارت رو می‌خوای عوض کنی؟ آرزوت چیه؟ چه کمکی به شرکت ما می‌تونی بکنی؟ ویژگی‌های مثبت و منفی تو چیه؟ تست هوش و تست زبان و هزاران سوال دیگه. این پروسه برای من کمی بیشتر از یک ماه طول کشید و خیلی زود دوباره کار پیدا کردم. مرحله دردناک بعد از پیدا کردن کار جدید، وفق دادن خودت با محل کار جدید، کنار اومدن و شناخت آدم‌های جدیده که خودش جز چالش‌هاییه که در این مقال نمی‌گنجد.

این‌هایی که گفتم باعث شده که این روزها اگه بخوام کارم رو عوض کنم، عاقلانه‌تر و صبورتر باشم و گز نکرده پاره نکنم. به علاوه یاد گرفتم که هیچ کار رویایی وجود نداره و همیشه عاملی وجود داره که روی اعصاب آدم بره. زندگی همیشه مصالحه بین خوبی‌ها و بدی‌هاست، پس باید کنار بیایم تا خوشحال باشیم.

Advertisements

1 نظر برای “جوانیم رو به چند فروخته‌ام؟

  1. بازتاب: دوستان من

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.