رنگ جماعت

«مخالفت با اکثریت»

نیمه‌شب

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو! چه ضرب‌المثل محافظه‌کارانه‌ای! این ضرب‌المثل به خودی خود نشون میده که توی فرهنگ ما مخالف با جمع چقدر مذموم شمرده شده و خیلی جاها بهمون یاد دادن که مخالفت کردن و اصرار برای خواسته‌هاتون شما رو عجیب و منفور می‌کنه. اینکه اگه بخواین خودتون باشین، فقط در شرایطی پذیرفته شده است که شبیه عرف جامعه‌ای که توش هستین باشین. اگه متفاوت فکر کنی، اگه چیزی رو بخوای که جامعه‌ای که توش هستی برات ممنوع کرده، اگه به دنبال بدست آوردن چیزی متفاوت از کلیشه‌ها باشی، پس تو عجیبی و این عجیب بودن پذیرفته شده نیست. برای همین آدم‌ها به کسایی که آزادانه نظراتشون را اعلام می‌کنن و دنبال چیزهای متفاوت می‌رن، کلی برچسب‌هایی می‌زنن که اکثر اوقات دلپذیر نیست.

من سال‌ها با عنوان ضدحال بودن و ساز مخالف زدن زندگی کردم، چون اگه جایی به نظرم باید مخالفت می‌کردم و مخالفتم کارساز بوده به جای غر زدن و تحمل شرایط، مخالفتم رو به شیوه‌ای که فکر می‌کردم درسته اعلام کردم. خیلی از ماها به وجهه خودمون توی چشم بقیه یا منابع قدرت بیشتر از انجام دادن کار درست اهمیت می‌دهیم، برای همین به جای ابراز نظر مخالفمون، سعی می‌کنیم یه موجود باحال، همراه و گاهی بی‌تفاوت به نظر برسیم یا در هر حالی فقط غر بزنیم و کاری نکنیم. البته اصلا منظورم این نیست که مثل گلام توی سفرهای گالیور مدام با همه تصمیمات گروهی مخالف باشیم، فقط منظورم اینه که نباید از داشتن نظر مخالف ترسید یا خجالت کشید.

یک بار وقتی توی محل کارم مدیرم ازم پرسید که چرا مثل بقیه سعی نمی‌کنی فقط با شرایط کنار بیای و مثل همه از دستورات پیروی کنی؟ بهش گفتم توی مسیر آب شنا کردن کار راحتیه، تاریخ رو اونایی ساختن که نمی‌خواستن مثل همه توی مسیر موافق برن و سعی کردن که خلافش حرکت کنن. هنوز هم که هنوزه به اون حرف باور دارم، البته در صورتی که شنونده قابلیت شنیدن و انتقادپذیری رو داشته باشه. گاهی مخالفتت رو که اعلام می‌کنی، جمع روحیه انتقادپذیری داره و می‌تونی راحت باهاشون کنار بیای و بدون اشکال اوضاع رو پیش ببری و گاهی هم بعضی آدم‌ها و بعضی محیط‌ها با انتقاد و مخالفت بدترین برخورد ممکن رو می‌کنن و تو هیچ وقت نمی‌تونی نظراتت رو بهشون بگی، حتی اگه خودشون هم بدونن که نظرت واقعا درسته. من با هر دو دسته برخورد داشتم، کسایی که با روی خوش حرفم رو شنیدن و کسایی که حتی اجازه ندادن که حرفم تموم بشه. این رو در همه سطوح تجربه کردم، از خانواده بگیر تا جوامع بزرگتر و حتی مخالفت با سیاست‌های کلان کشور!

من همیشه مثل یک گلادیاتور برای ابراز نظرم آماده بودم و برای ابرازش تلاش کردم و اگه جایی هم حرفم اشتباه بوده سعی کردم حرف درست رو بپذیرم. در کنار این‌ها زمان‌هایی هم بوده که خسته شدم، شده که ناامید بشم و سکوت یا حتی گاهی بر اساس نظر جمع پیش رفتم و سعی کردم فقط مسائل از سر خودم باز کنم یا از خودم محافظت کنم. برخی مواقع با خودم فکر می‌کنم اونایی که همیشه با جمع موافقن یا بی‌تفاوتن زندگی راحت‌تری دارن، ولی با همه این‌ها، مطمئئم که این روش هیچ‌وقت سبک زندگی من نخواهد شد.

1 نظر برای “رنگ جماعت

  1. البته این ضرب المثل تو زبانهای دیگه هم معادل داره! مختص فرهنگ ما نیست خوشبختانه!

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.