زبان سرخ و سر سبز

«مخالفت با اکثریت»

سحرگاه

موضوع اینه که اگه نظر مخالف اکثریت داشته باشیم بیانش می‌کنیم یا نه. من این کار رو که حتما می‌کنم، ولی یه مقدار وضعم از این هم خراب‌تره. اگه عده زیادی نظرشون روی چیزی باشه که من بین اون گزینه و گزینه دیگه شک داشته باشم، همین که اکثریت اون رو می‌پسندند کاملا روی ناخودآگاه من طوری اثر می‌گذاره که میرم سراغ نظر مخالف و ازش دفاع می‌کنم.

از قدیم همیشه دوست داشتم که بحث‌‌ها و حرف‌ها رو به چالش بکشم. از بحث و گفت‌گو و دیدن یه موضوع از زوایای مختلف خیلی لذت می‌برم. شاید یک دلیل اینکه از زدن ساز مخالف لذت می‌برم هم این لذت بردن از بحث و جدل فکری (نه دعوا و داد و بیداد!) باشه. وقتی می‌بینم زیادی جمع داره یک دست میشه و همه به‌به و چه‌چه‌شون بلند شده، خیلی احتمال داره من اونی باشم که ان‌قلت میارم و حرف بقیه رو می‌برم زیر سوال، حتی اگه ته دلم باهاشون هم‌نظر باشم. دوست دارم ببینند که هیچ زاویه دیدی و هیچ نظری بی‌عیب نیست. ممکنه دلایل ما به نفع یا برعلیه یکیشون بیشتر باشه که معمولا هم این‌طور هست، ولی خوب نظر مخالف هم حتما دلایلی براش وجود داره و میشه از زوایایی ازش دفاع کرد. این نسبی‌گرایی هم یک دلیل مضاعفه که باعث میشه خیلی کیف کنم نظر مخالف با بقیه داشته باشم و دید‌گاه‌‌‌های بقیه رو کمال مطلق ندونم و اصرار داشته باشم این موضوع رو به اون‌ها هم بفهمونم.

البته این موضوع دردسر‌های زیادی هم برام داشته. یعنی هر کسی ساز مخالف بزنه باید پای لرزش هم بشینه. خودشیرین‌‌ها و بادمجون‌دورقاب‌چین‌ها همیشه خرشون بیشتر از کسی میره که هرجا نشسته تو حرف بقیه اما و اگر آورده و هرچی گفتن نگفته چشم. من هم از این قضیه مستثنا نبودم و چوبش رو خوردم، ولی باز هم زبان سرخم آروم ننشسته و سر سبزم رو به باد داده. اشکال نداره…به لذتی که من از در چالش بودن می‌برم می‌ارزه!