یک دنیا متحد وفادار

«حمایت خانواده»

بعد از ظهر

۱. همان اول‌های مدرسه رفتنم، مادرم یک‌ روز صبح توی راه که مرا می‌برد مدرسه، گفت: «هر اتفاقی که تو مدرسه یا توی راه برات پیش بیاد؛ هر چی که باشه؛ اونقدر بزرگ نیست که من از پس حل کردنش برنیام. هر چی که شد حتی اگه خیلی بد بود، بهم بگو که باهم درستش کنیم. من و تو دو تایی، لازم هم نیست هیچکدوم از بچه‌ها یا پدر چیزی درموردش بفهمن خب؟» گفتم: «خب!» و سی سال به آن «خب» پایبند ماندم و مادرم سی سال پای همان حرفش ماند.

۲. پدرم روز جلسه‌ خواستگاری خواهرم به خانواده داماد گفت: «می‌دونم شاید الان گفتنش درست نباشه و بدبینانه به‌ نظر برسه؛ اما می‌خوام بگم که دختر من، همیشه دختر منه و برای من عزیزه. هر وقت که به مشکلی خوردید سعی کنید حلش کنید؛ ماهم کمکتون می‌کنیم اما اگر دیدید حل نشدنیه، نمی‌خوام هیچ بی احترامی‌ای به دخترم بشه. همون لحظه بیایید اینجا، قدم دخترم تا آخر عمرش روی چشم منه.» امیدوار بودیم مشکلی پیش نیاید اما همین جملات پدرم دلمان را برای زندگی گرم و قرص می‌کرد.

۳. آن دوره‌ای که اوج بگیربگیرهای گشت ارشاد بود برادر بزرگم یک‌ بار مرا صدا زد و گفت: «ببین! اگه یه‌ روزی تو خیابون گرفتنت، بدون ترس و خجالت و تردید زنگ بزن به من تا بیام بیارمت، اگه دوباره هم گرفتنت زنگ بزن تا بیام. خب خواهری؟ از هیچی نترس. من همیشه پشتتم.» لبخند زدم و گفتم: «باشه داداشی مرسی.» گفت: «ها! راستی! اگه بار سوم گرفتنت از پنجره بپر بیرون فرار کن. چون دیگه از دست من کاری بر نمیاد. اما بعدش زنگ بزن بیام ببرمت بیمارستان.» ( برادر است دیگر!)

۴. وقتی تازه با همسرم دوست شده بودم، برادرم گفت: «مسافرت برید با هم، خوش بگذرونید فقط یه‌بار جوونید. هر مشکلی پیش اومد زنگ بزن بیام، هرجا که بودی و هر چی که شده بود. نگران نباش، هیچ مشکلی نیست که با پول و پارتی حل نشه.» هیچ‌وقت مشکلی پیش نیامد اما بهترین دلگرمی دنیا همان بود که او داد.

۴. وقت ازدواجم مثل همه‌ زوج‌ها برای‌مان کلی مشکل پیش آمد که نمی‌توانستم حلشان کنم. خانواده‌ام کمی مخالف بودند و من بین عشق و خانواده مانده بودم و نمی‌توانستم به کسی بگویم. از بس که هر دو طرف را دوست داشتم. خواهرم هم اول کمی مخالف بود اما یک روز آمد و گفت: «دیشب خواب دیدم تو ناراحتی و گریه می‌کنی و من کمکی نمی‌تونم بهت بکنم؛ وقتی بیدار شدم فکر کردم حتما ناراحتی اما الان که می‌تونم بهت کمک کنم؛ هر مشکلی داری بگو، بالاخره یه‌ کم اعتبار تو خانواده دارم که بتونم برات خرج کنم. هیچ‌ کاری نیست که دوتایی از پسش بر نیاییم. نه؟» هیچ‌ کاری نبود که نتوانیم از پسش بربیاییم. کسی که خواهر دارد یک دنیا متحد دارد.

Advertisements

3 نظر برای “یک دنیا متحد وفادار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s