گنج بزرگ

«حمایت خانواده»

سپیده‌دم

هنوز زمان زیادی از آخرین باری که حمایت بی‌چون و چرای خانواده‌ام برای هزارمین بار به من ثابت شد، نگذشته است. همین اواخر، دو ماهی بود که بسیار بدحال و ناتوان و نیازمند بودم. واقعا نمی‌دانم اگر خانواده نبود چطور می‌توانستم این دوران را تاب بیاورم. از همسرم بگیر که تمام کارهای خانه، کارهای من، کارهای خودش و تمام بار زندگی را به تنهایی به دوش کشید و علاوه بر آنها نگرانی و اضطراب ناشی از بدحالی من هم برایش قوز بالا قوز بود. چه بعد از آن چه همزمان با آن تک تک افراد خانواده هر کدام به قسمی و شکلی کمک می‌کردند.

اولین بار نبود که این حمایت را احساس می‌کردم و می‌دانم که آخرین بار  هم نیست. کمک مالی یا جسمی یا کاری هم که نگیرم، بارها شده که وجودشان، فقط و فقط وجودشان برایم کمک بسیار بزرگیست. معمول زندگیمان این است که بعد از کار خسته و کوفته با شکم گرسنه می‌رویم خانه خودمان و بلاخره چیزکی تیار می‌کنیم و سیر می‌شویم. ولی بارها هم پیش آمده که نزدیک خانه مادری، خاله‌ای، خواهری بوده‌ایم و سرزده و گرسنه رفته‌ایم و در زده‌ایم و با روی گشاده هم سیرمان کرده‌اند هم  شبی خوش دورهم گذرانده‌ایم و دوباره راهی خانه شده‌ایم. این خودش نشانگر بزرگ و بزرگ و بزرگترین شکل از حمایت است، حمایتی بی چون و چرا، حمایتی بدون برخورد و منت، حمایتی همیشگی. چیزی که خیلی‌ها می‌دانم و می‌بینم که از آن محرومند. بعضی خانواده‌ها را دیده‌ام نه تنها کمکی نمی‌کنند سنگ هم می‌اندازند. کافیست دخترشان بگوید شوهرم سرماخورده، از همان اول هم به تو گفته بودیم این شوهر برای تو شوهر بشو نیست، خودت خواستی، شوهری که با یک باد سرما بخورد معلوم نیست چهار صباح دیگر چه کار می‌خواهد بکند، بنشین تا سرت هوو بیاورد. کلی غرولند به جای اینکه یک قابلمه سوپ بردارند و بروند با بچه‌هایشان خوش و بشی بکنند. یا بعضی هم کمک می‌کنند ولی بعدش انتظارهای عجیب غریبی دارند. برای مثال بچه‌هاتو من بزرگ کردم حالا این است مزد دستم، که گویای این است که چون من در نگه‌داری کودکتان کمک کردم، پس شما بدون من نمی‌توانید سفر بروید یا اینکه بخواهید خودتان برای بچه تصمیم بگیرید نمکدان مرا شکستن است.

عکس همه این حرف‌ها، خانواده من همیشه فقط و فقط حامی بودند و من بسیار خوشبختم از داشتن آنها. بسیار خوشبختم که هر وقت لازم بود و کمک خواستم، بی‌دریغ شتافتند. هر وقت لازم بود مشورت گرفتم و هر وقت که نمی‌خواستم استقلال نظرم را همه جوره احترام گذاشتند و هیچ حرف و حدیثی پشتش نبود.

البته حرف خانواده که می‌شود نباید خانواده کوچک خودم را از یاد ببرم. همسری که همیشه و همه‌جا همفکر و همدل و همپا بوده. جفتمان سعی می‌کنیم برای دیگری حامی باشیم. در مشکلات کاری و درگیری با صاحب کار یا نگرانی‌های دیگر و دلمشغولی‌های شخصیمان بهترین همفکری را بهم می‌دهیم، و چه چیزی مهمتر از آرامش خیال. خیالت که راحت باشد می‌توانی با برنامه‌ریزی درست و تعقل کوه را هم جابجا کنی، مشکلات زندگی روزمره که دیگر چیزی نیست. مهم این است که خیالت تخت باشد در خانه‌ات قلبی می‌تپد که تمام قد حمایتت خواهد کرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s