تعارف نداریم که

«تعارف»

نیمروز

یکی از مشکلات من فهم صحیح تعارفات مردمه. نمیفهمم کی تعارف می‌کنن و کی راستش رو میگن. فرض اولیه من اینه که آدمها واقعیت رو میگن مگر اینکه خلافش ثابت بشه. چرا دروغ بگن وقتی دلیلی برای دروغ گفتن وجود نداره؟

بله، تعارف کردن به نظر من نوعی دروغه. هیچ فهم و درکی ازش ندارم. برای همین بعد از این که مدت‌ها بابت خاله خوش‌وعده بودن و سادگی و باور تعارفات مردم سرزنش شدم رسیدم به نقطه‌ای که وقتی ازم برای رفتن به جایی یا انجام کاری و یا خوردن خوراکی دعوت می‌کنن جواب منفی میدم و خودم رو از این سرگردانی که راست میگه یا تعارف می‌کنه خلاص می‌کنم. یعنی به نوعی خودم هم تعارف می‌کنم و دروغ می‌گم ولی دروغی که واقعیه. یعنی برای تعارف کردن دروغ نمی‌گم. برای این که دست از سرم بردارن و کسی سرزنشم نکنه و خودم عذاب وجدان نگیرم و احساس مسخرگی نکنم به دروغ وانمود می‌کنم که دوست ندارم، وقت ندارم، امکانش رو ندارم. هنوز هم شاید گاهی از دستم در میره و حرف بعضی‌ها رو باور می‌کنم ولی بعد یک مدتی متوجه می‌شم که اینم یکی مثل بقیه‌ست. خیلی ناراحت کننده‌ست برای من. خودم تعارفی نمی‌کنم که دوست نداشته باشم و یا علیرغم دوست نداشتن از پس دوست نداشتنم برنیام. به نظرم وقتی به کسی تعارف نمی‌کنم که بیاد داخل خونه‌م خیلی بیشتر بهش احترام می‌گذارم تا وقتی که ازش خواهش کنم بیاد در حالی که نمی‌خوام. نمی‌فهمم چرا مردم ناراحت میشن از اینکه راستش رو بهشون بگی یا دروغ نگی. چطور متوجه نمیشن که به شخصیتشون احترام می‌گذاری که دروغ نمیگی. اگر فکر می‌کنیم درست نیست کسی رو دم در نگه داریم واقعی بهش بگیم بفرمایید تو، حتی اگر کار داریم و عجله داریم یا بپذیریم که بد نیست و با یک عذرخواهی صمیمانه بگیم که در شرایطش نیستیم یا اگه به نظرمون واقعا بده دعوت از ته دل بکنیم و قبول کنیم که مهمونمون از کارمون مهمتره. تعارفی که از سر اجبار و با احساس بد و معذب بودن همراه باشه دروغ بزرگ و توهین‌آمیزیه.

کاش میشد روی یک تابلو بنویسم وقتی به دروغ به من تعارف می‌کنید اذیت میشم و احساس توهین می‌کنم. لطفاً تعارف نکنید.