قدم به چشم

«تعارف»

سحرگاه

بدترین تجربه‌های زندگیم رو با همین قضیه تعارف کردن دارم. بعضی وقت‌ها گریه‌ام می‌گیره واقعا. تعارف تو پوست و خون روابطمونه و نمی‌دونم چطور می‌شه ازش تخطی کرد و محکوم به بی‌ادبی و گستاخی و نمک‌نشناسی نشد.

من که بهش می‌گم دروغ‌گویی. تازه درحالی که من اصلا اهل تعارف کردن نیستم و خیلی‌ مواقع حرفم رو بدون تعارف می‌تونم بزنم. ولی یه جاهایی به خصوص تو فرهنگ ایرانی اگه تعارف نکنی بی‌ادب محسوب می‌شی. این قضیه مدام آدم رو مجبور به دروغ‌گویی می‌کنه. مثلا کسی به من زنگ می‌زنه که بیاد خونه‌م و من حوصله مهمون ندارم. نمی‌دونم کسی وجود داره که تو این شرایط بتونه بگه «نه! حوصله مهمون ندارم»؟ پس دو راه دارم، اولی تعارف الکی که وای چه خوشحال شدم دارید می‌آیید پیش. ما حتما منتظرتون هستم. دومی هم دروغ جور کردن که مثلا خودم جایی مهمونم یا فلان جا فلان کار رو دارم و نمی‌تونم متاسفانه در خدمتتون باشم.

واقعا چرا باید این‌جوری باشه. چرا من همیشه باید وانمود کنم از همه خوشم میاد و دوست دارم باهاشون معاشرت کنم. در حالی که از درون دارم زار می‌زنم که ای گور باباتون پاشید برید حوصله‌تون رو ندارم؟ یا مثلا خیلی دلم می‌خواد یه روز در دنیا وجود داشته باشه که من بتونم به خواهرم که بابت رفتارهای زشت و احمقانه‌اش خیلی ازش دلخورم، بگم هی یارو ببین من از دستت ناراحتم و برای همین هی می‌پیچونمت و نمیام خونه‌ات! نه اینکه با تعارف‌های الکی بگم وای خیلی دوست دارم بیام ولی کار دارم متاسفانه! من موقع گفتن این دروغ‌ها اشکم درمیاد و از خودم و تمام عالم متنفر می‌شم. چون توی فرهنگ مسخره ما روی یه چیزایی اسم ادب و احترام گذاشتیم که واقعیت نداره. خیلی دلم می‌خواست بدونم این رسم چرا و از کجا شروع شده. چقدر باید بهش پایبند بود. چه‌طوری می‌شه تغییرش داد.

تعارف‌های عملی مثل مهمون پذیرفتن به کنار، تعارف‌های کلامی هم خیلی دست و پام رو زنجیر می‌کنه. مثلا یک نفر که به رسم دید و بازدید سالی یک بار میاد خونه‌م ولی آدمیه که اصلا نه قبولش دارم و نه براش احترامی قائلم، ولی به حکم ادب با یه مشت جمله پر از دروغ ازش استقبال می‌کنم: به به مشتاق دیدار! خوش آمدین. خوشحالمون کردین. قدم رو چشم گذاشتین. منزل خودتونه! بعد تو دلم دارم فحشش می‌دم. خب این‌ها وحشتناکه. آدم از خودش خجالت می‌کشه. همه‌ش فکر می‌کنم چقدر من آدم بد و دورویی هستم.

تنها کاری هم که تا حالا تونستم بکنم اینه که با کسایی که دوست ندارم کمتر رفت و آمد کنم.  وقتی هم تو شرایط تعارف کردن گیر می‌‌افتم تا حد ممکن جمله‌های واقعی استفاده کنم، نه از عبارت‌های کلیشه‌شده.

2 نظر برای “قدم به چشم

  1. بنظرم زیاد سخت میگیرین. راستش رو بگین هم اتفاقی نمیفته. البته شاید نه دقیقا با الفاظی که ذکر کردین بلکه با ملایمت. حال خودتون هم بهتر میشه. من امتحان کردم. جواب داد. امیدوارم برای شما هم همینطور بشه.

    لایک

    1. ممنون که ما رو میخونید و نظرتون رو گفتین.
      بله پیشنهاد خوبیه. سعی میکنم و امیدوارم برای منم جواب بده❤

      لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.