آرام و شگفت‌انگیز

«اتوپیا»

شامگاه

دنیای آرمانی من توی مغزم گیر کرده و جرئت نداره بیاد روی کاغذ. چند روزه دارم التماسش می‌کنم. از بس که به هزار جور محدودیت عادت کردیم حتی تصور کردن دنیای ایده‌آل هم برای ذهنمون سخته. آدم ناخودآگاه دست و پای خودش رو می‌بنده.

بیشتر از هرچیز من دلم آزادی می‌خواد. آزادی فکر و اندیشه و بیان. دوست دارم در همه سطوح باشه، نه فقط درباره عقاید خیلی جنجالی و فقط توی مجامع خیلی روشنفکری. همه جا و توی کوچک‌ترین زمینه‌ها، هر کس بتونه خودش باشه. دنیایی که توش بتونم بگم من از این چیز خسته شدم! من از اون چیز می‌ترسم! من فلان کار رو دلم نمی‌خواد انجام بدم، من این عقیده رو دارم، و در عین حال بابت هیچکدوم این‌ها قضاوت نشم. محکوم نشم. شاید دنیایی که توش پذیرش آدم‌ها همون‌جور که هستن دنیای آرمانی من باشه. به‌ نظرم خیلی قشنگ و رویایی می‌آید.

دنیای بدون دروغ، بدون ترس، بدون نفرت و کینه. همچین چیزی در صورتی ممکنه ما کسی رو دشمن یا رقیب خودمون ندونیم. مثل همون چیزی که توی خانواده هست. خانواده‌ای که اعضاش در هر حال همیشه پشت هم هستند و برای قدم‌های بلندتر به هم کمک می‌کنن. همون‌طور که توی یه خانواده سالم کسی حتی به فکرش نمی‌رسه که سر مادرش کلاه بذاره یا به پدرش نارو بزنه یا از خواهرش دزدی کنه، خب همین پیوند و اتحاد بنظرم باید توی جامعه هم باشه.  بین همه آدم‌های کره زمین با تمام موجوداتش. آدم‌ها با هم و با تمام اجزای طبیعت در صلح و دوستی باشند. با همه وجود به این باور برسیم که همه یک خانواده و یک تنیم. با تمام غریبه‌های دنیا و با تمام حیوانات و درخت‌ها و برگ‌ها و گل‌ها.

چقدر ساده به نظر می‌آید. شاید هم ساده‌انگارانه‌ ست، نمی‌دونم. ولی حتما همه همچنین دنیایی رو دوست دارن. مگه می‌شه کسی دلش آرامش نخواد. صبح با آرامش بیدار شی. توی خونه‌ای سازگار با محیط زیست، که نه شکل و قیافش گند زده باشه به طبیعت و نه موقع ساختش چندین تن زباله و نخاله تولید شده باشه. خونه ای با بیشترین نور طبیعی که کمترین مصرف انرژی رو داشته باشه. موقع خوردن ناهار و شام غذاهایی که روی میز می‌چینیم از ظرف‌هاش خون نچکه. سالم باشه و بوی صلح بدهد‌.

بشر یه مسیری رو تخته گاز رفته و داره می‌ره که من هر چی می‌خوام فکر کنم توی دنیای آزاد آرمانی من حیوانات در چه حالی و کجا هستن هیچ چیز به ذهنم نمی‌رسه. نمی‌تونم تجسم کنم طبیعت چند صد برابر حال حاضر می‌تونه زیباتر و انبوه‌تر و بکرتر باشه. آسمان آبی‌تر و زمین سبزتر. وقتی که ما تبدیل به آدم‌های باشعوری شده باشیم که نه تنها طبیعت رو تخریب نکردیم بلکه مراقبش هم بودیم! از انواع گونه‌های جانوری مراقبت کردیم. یعنی یک زمین سراسر رنگ و شگفتی داریم. امیدوارم همچین روزی رو ببینیم.