نتونستم سکوت کنم

«ویار حاملگی»

عصر

فکر می‌کنم ویار حاملگی دوتا معنی داره، چیزهایی که توی این دوران هوسشون رو داری و یا چیزهایی که حالت رو به شدت به هم می‌زنند. من بیش از اولی، دچار دومی شدم و باعث آزارم شد و هنوز هم تاثیرش رو روی زندگیم می‌بینم.

همسرم آدم پر حرفی بود، وقتی از سر کار برمی‌گشت خونه، از سیر تا پیاز اتفاقاتی که توی محل کارش افتاده بود رو با هیجان برام تعریف می‌کرد و خیلی براش این گفتگو (که بیشتر یک طرفه بود) لذت‌بخش بود و البته من هم با جون و دل گوش شنوا براش بودم. وقتی باردار شدم اوایل همه چی خوب پیش می‌رفت اما بعد از گذشت سه‌چهار ماه، ورق برگشت! وقتی به خونه می‌رسید و دهنش رو باز می‌کرد، من دیگه متوجه صحبت‌هاش نمی‌شدم، بلکه انگار مته به دست گرفته و روی مغز من گذاشته، خیره می‌شدم به دهنش که باز و بسته می‌شد و توی ذهنم داد می‌زدم که دهنت رو ببند، دهنت رو ببند، دهنت رو ببند… از درون زار می‌زدم، صداش حالم رو بد می‌کرد، گفتگوهاش برام عذاب‌آور بود و من نمی‌تونستم این رو بگم، بلد نبودم طوری بیانش کنم تا دلش نشکنه یا بهش برنخوره. من چند ماهی به معنای واقعی زجر کشیدم و توی خلوتم گریه کردم و ویار حاملگی این شکلی گریبانم رو گرفت.

همسرم آدم به شدت گرمی بود، دوست داشت عشق‌بازی کردن رو، نوازش‌های پی در پی، بوسه‌های ریز، بغل کردن‌های مهربانانه وقت خواب… کافی بود کنارش دراز بکشم تا دستاش روی پوست تنم حرکت کنه! متاسفانه دومین ویار من، بیزاری از تمام این‌ها بود. اگر توی اولی سکوت کردم، نتونستم دومی رو تاب بیارم و یک بار که پشت بهش دراز کشیده بودم و انگشتاش شونه‌هام رو نوازش می‌کرد، با بهترین لحنی که بلد بودم و کلماتی که به نظرم مناسب‌ترین بودند بهش گفتم که “عزیزم، توی این دوران که هستم خیلی حساس شدم و همه چی باعث اذیتم میشه، می‌تونی یه مدت این کارها رو نکنی؟” انگشتاش چند لحظه همونجایی که بودند بی‌حرکت موندند، نفسش رو حبس کرد و بعد پشتش رو بهم کرد و خوابید و بعد از اون هربار که کاری می‌خواست بکنه (حتی بی‌ربط) به طعنه می‌گفت البته اگه باعث اذیتت نمیشه! و اون آدم پر شوری که فقط توی دوران بارداری کارهاش آزاردهنده بود، اون آدم نوازش‌گر، هیچوقت به سابق برنگشت!

Advertisements