توی دنیای موازی ماییم که بازیچه‌ایم‎

«حیوان خانگی»

شبانگاه

چند روز پیش به یکی از این رادیوهای جدید اینترنتی برخورد کردم که پانزده دقیقه‌ ابتدایی‌اش در مورد حس برتری ما نسبت به گونه‌های دیگه‌ جانوری و چرند بودنش صحبت می‌کرد. در حقیقت بهتره بپذیریم ما حیوانیم فقط نسبت به بقیه قدرت بیشتری کسب کردیم. همین. برای همین فکر نمی‌کنم استفاده از عبارت حیوان خانگی رو دوست داشته باشم. من بچه دارم. یک دختر و یک پسر. اولین بار دخترم پیشم اومد و هیچ وقت حس بار اولی که بغلش کردم رو فراموش نمی‌کنم: چیزی درون قفسه‌ سینه‌ام فرو ریخت و تنفسم تند شد. اولین صبحی که پیشم بود همون‌طور که روی تخت داشتم با گوشی ور می‌رفتم، اومد و سر کوچولوش رو بین انگشتام و کیبورد جا کرد. از اون موقع دخترم مهم‌ترین بخش قلبم شده.

توی خیلی از شهرهای متمدن (اون طور که از دور دیدم) حیوانات مجبور نیستن توی خونه‌ها زندانی باشن. برای آدم‌ها تردد این دوستان کوچکمون چه بالدار باشند و چه مودار عجیب نیست. من همین سه روز پیش اما پسری رو دیدم که وسط یکی از پارک‌های شلوغ تهران با تیرکمان در حال کمین کشیدن گربه‌ها و گنجشک‌ها بود. برای همین رسما حیوانات رو ما در خونه زندانی می‌کنیم. چاره‌ای نیست. این اجباری که به زندگی‌هاشون وارد می‌کنیم رو دوست ندارم. مگر اینکه بپذیریم اونها هم مثل ما درد رو حس می‌کنند، دلتنگ می‌شن و حق زندگی دارند. در عمل اما در اطراف من خیلی از آدم‌ها براشون حیوانات وسیله‌ سرگرمی یا پز دادن یا عکس گرفتن هستن. انگار بعد از ظهور کلمه‌ لاکچری، حیوان خونگی داشتن در حد ابتیاع وسیله کاهیده شد.

از پسرم نگفتم؟ قبل از اینکه بیاد پیش من به تناوب کتک خورده بود. دوتا استخوانش رو شکسته بودند و به شدت ترسو شده بود. این سرنوشت غمگین تعداد زیادی از این بچه‌هاست که فصل زایش از خیابون‌ها توسط مردم مثلاً دلسوز دزدیده می‌شن و خیلی زود دلشون رو می‌زنه‌.

Advertisements