خانوم سین + خانوم میم

«حیوان خانگی»

بعد از ظهر

 خانوم سین مجرد بود. میانسال، خوش‌اندام، زیبا، باهوش و موفق. توی یه شرکت بزرگ یه پست مهم مدیریتی داشت و سرش خیلی شلوغ بود. حتی آخر هفته‌ها هم مشغول کار بود و کلی فشار و استرس روش بود. زیاد با کسی رفت و آمد نمی‌کرد یعنی وقتشو نداشت. از خانوادش به دلیل فشارهایی که توی سال‌های جوونی و نوجوونی بهش وارد کرده بودن و موانعی که سر راه پیشرفت و استقلالش گذاشته بودن، فاصله گرفته بود و به سالی ماهی احوال‌پرسی خشک و خالی راضی بود. در واقع به جز روابط کاری با کسی رابطه‌ای نداشت و دنیای آدم‌ها رو به حال خودش گذاشته بود و این‌جوری راحت‌تر بود. یه سگ خوشگل کوچولوی دوست‌داشتنی به اسم ملوس داشت که بیشتر اوقات استراحت و تنهایی رو با اون می‌گذروند. معلوم بود خودش و ملوس خیلی به هم وابسته بودن و همدیگه رو دوست داشتن. ملوس شبیه دوست و آشنا و خانوادش بود. به قول خودش، شبیه یه بچه بود که کمتر به وقت و توجه نیاز داشته باشه و انعطافش بیشتر باشه و این خیلی برای شرایط خانوم سین مناسب بود.

خانوم میم مجرد بود. میانسال، خوش‌اندام، زیبا، باهوش و موفق. توی مجمع سگ‌های خیابون شصت‌ونهم یه پست مهم  مدیریتی داشت و همیشه خدا مشغول برنامه‌ریزی برای اجتماعاتی که به مناسبت‌های مختلف برگزار می‌شد. خانواده‌ش رو وقتی خیلی کوچیک بود گم کرده بود و از بس توی زندگیش از سگ‌های مختلف بدی دیده بود روابطش رو به روابط کاری محدود کرده بود و دنیای سگ‌ها رو به حال خودش گذاشته بود. به جاش یه آدم خوشگل موبلند دوست‌داشتنی به اسم سارا داشت. خانوم میم با تمام وجودش عاشق سارا بود و آرزوی هر روزش این بود که سارا برگرده خونه و باهاش بازی کنه و وقت بگذرونه. زندگی کردن با سارا قشنگ‌ترین اتفاقی بود که توی زندگیش افتاده بود. حاضر بود هرکاری بکنه تا سارا رو خوشحال نگه داره و بخندوندش چون سارا با آوردنش به خونه‌ش بزرگ‌ترین کمک رو در حقش کرده بود.

Advertisements