ماه: سپتامبر 2018

دلم خنک می‌شود

«زندگی پس از مرگ»

سپیده‎دم

ادیان الهی به زندگی پس از مرگ ایمان دارند. از آنجایی که من نیز صاحب دین هستم، دنیای آخرت را قبول و باور می‌کنم. به همین سبب، مقالات و مطالبی که سعی در اثبات عکس موضوع را دارند، مطالعه و پیگیری نمی‌کنم. جواب کسانی که می‌پرسند «از کجا می‌دانی دنیای دیگری وجود دارد؟ هیچ کسی از آن طرف برنگشته‌!» را نمی‌دهم. باور من در دلم محفوظ است. باید دنیایی دیگر وجود داشته باشد. همه ما باید حساب کارهایمان را پس بدهیم. در این دنیا بعضی وقت‌ها که شاکی و متهم در حضور قاضی حاضر می‌شوند، قلم جناب قلم‌به‌دست با در نظر گرفتن یکی از این چهار پ (پول، پلو، پارتی، پررو) تبدیل به کلنگ شده و حق را باطل و بی‌گناهِ مادرمرده را به خاک سیاه می‌نشاند. روزی دیگر، به علت عدم وجود دلیل کافی برای اثبات بی‌گناهی متهم، قاضی با استناد به مدارک طرف مقابل علی‌رغم میل باطنی‌اش حکم صادر می‌کند. آن وقت است که جز خدا پناهگاهی نداری و دست به سوی آسمان بلند می‌کنی و می‌گویی: «ای خدا به خودت حواله‌اش کردم. تو که حق و باطل را می‌دانی. خودت مجازاتش کن.» از آنجایی که به عدالت خدا ایمان داری، دلت خنک می‌شود. آرام می‌گیری. مطمئن هستی که کسی صدایت را شنیده و یقین داری که به دادت می‌رسد. خدایی که برای آرام شدن دل ستم دیده‌ات، دنیایی با بهشت و جهنم فراهم کرده است.

می‌گویند که نیکان به بهشت و بدان به جهنم می‌روند. در جهنم آتش سهمناکی شعله‌ور است. این آتش چنان می‌سوزاندت که دل و جگرت‌ بریان می‌شود و هیچ کاری از دستت برنمی‌آید. این چنین سوختنی را همه تجربه کردیم. گاهی دردی روحی یا جسمی، آنچنان شعله‌ورمان می‌کند که نه راه گریزی داریم و نه طاقت تحمل. سوختن جسمانی را زمانی که دکتر خون لخته‌شده در مغزم را بیرون می‌کرد، تجربه کردم. نه از داروی بیهوشی خبری بود و نه بی‌حسی موضعی. وسیله‌ای که وارد مغزم شد و سوزاند و به جز آه و ناله، چاره‌ای برایم باقی نگذاشت. چند دقیقه‌ای رنج کشیدم و سپری شد و آرام گرفتم. اما امان از آتش روحی که توسطِ خودخواهیِ کسی به جان آدمی می‌افتد. نه راه پس داری و نه پیش. در زندگی من نیز پیش آمده که چاره‌ای به جز خودکشی و خلاص، که می‌دانستم گناهی کبیره است، نیافتم. در آن ایام سخت با خدا درد‌دل کرده و گفتم: «‌خدایا آتش جهنم تو را به جانِ دل می‌خرم. که به ناحق مجازات نمی‌کنی. جهنمِ تو هزاران بار بهتر است از کشیدن رنجی است که از دست بندگانت می‌کشم.»

اما بهشت باغی بزرگ و زیبا، با میوه‌ها و گل‌های رنگارنگ خوشبو و آب روانی که همچون شیر مادر پاک و لذیذ است. با حوری‌ها و قلمان‌هایی که هدیه خدا به بندگان نیکش است. حتی گناهکاران بعد از کشیدن جزای خود در جهنم، وارد بهشت می‌شوند و هرکدام صاحب حوریان و قلمان‌هایی می‌شوند. اگر من روزی به بهشت راه یابم، از خدا باغی زیبا و بدون هیچ کم و کاست می‌خواهم. اما زنهار، زنهار، هیچ غلمانی را به سرایم راه نمی‌دهم. خوب انسان با امیدها و آرزوهای شیرین، دلخوش است. خدا همه را به آرزوی شیرین خود برساند.