تفنگ دردت به جونم، می‌خوام زنده بمونم

«جنگ»

شبانگاه

تازه اسباب‌کشی کرده بودیم. خانه‌‌ای دو اتاقه با حیاطی بزرگ. تازه می‌خواستیم شامی بخوریم و رفع خستگی کنیم که صدایی وحشتناک در فضا پیچید. ترسان از جا بلند شده و به طرف حیاط دویدیم. این چنین بود که زندگی همراه با ترس و اضطرابِ ما شروع شد. عصرها، پردۀ کلفت قهوه‌ای رنگ را مثل پرده، پشت پنجره آویزان کرده و به جای روشن کردن لامپ، از فانوس یا گردسوز استفاده می‌کردیم. با بلند شدن صدای آژیر، خود را به صندوقخانه کوچک پشت اتاق نشیمن رسانده و دوزانو نشسته و سر را بین دست‌هایمان قایم می‌کردیم. امیدوار بودیم که جنگنده‌ها ما را نبینند. خانه پدرم زیرزمین بزرگی داشت که به هنگام حمله دشمن، بجز برادر کوچکم، همه اهل خانه به آنجا پناه می‌بردند. برادر کوچکم به حیاط می‌رفت و بعد از اتمام حمله وارد خانه می‌شد. می‌گفت: «اینطوری بهتر است. کار امدادگران راحت‌تر می‌شود. بدون اینکه مجبور به جستجوی جسد تکه‌پاره‌ام شوند، وسط حیاط پیدایم می‌کنند.»

آنچه که از این جنگ خانمان برانداز برایمان ماند، والدین داغدیده، نوعروسان بیوه و کودکان یتیم بود. جانبازان و قربانیان حملات شیمیایی، جای خود دارند که با نقص عضو و رنج و بیماری، مدارا کردند و هر از گاهی خبر درگذشت مظلومانه‌شان را می‌شنویم. در یکی از کوچه‌های کرج، پیرزنی زندگی می‌کند که عصر سه‌شنبه‌ها، در خانه را باز کرده و تا نیمی از شب دم در می‌نشیند. آخر پسرش خبر داده بود که عصر سه‌شنبه به خانه بازخواهد گشت. خودش برنگشت. بلکه تکه‌ای از بدنش، همراه با پلاکش داخل تابوت برگشت.

چه حالی پیدا کردیم، روزی که خبر حمله دشمن به بستان و هویزه و اهانتی را که به زنان و دخترانشان روا داشت شنیدیم. به خاطر دارم روزی را که شهرها مورد هدف دشمن قرار گرفت و مدارس تعطیل و مردم از ترس جان، مجبور به ترک شهر شدند. ما هم مثل بقیه مردم به خانه اقوام در شهرستان پناه بردیم. می دانید چقدر رنج کشیدیم؟ مهمانی رفتن با پناه بردن تفاوت زیادی دارد. آن زمان بود که حال زنان و کودکان و سالخوردگانی که خانه و زندگی شان در آتش جنگ سوخته و آواره شهرهای دیگر شده‌اند، درست درک کردم. بر نوجوانانی که نارنجک بر خود بسته و با فدا کردن جان شیرین‌شان، راه را برای پیروزی نیروهایمان باز کردند هم افتخار کرده و هم در عزاداریشان گریستیم.

اکنون پس از گذشت سالها از جنگ خانمان برانداز، تنها آرزویم این است که ای کاش جنگ ریشه کن شود.

1 نظر برای “تفنگ دردت به جونم، می‌خوام زنده بمونم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.