تو خودِ عشقی

«خوشی‌های کوچک زندگی»

بعد از ظهر

هوا بسیار گرم است. دریغ از نسیمی خنک یا قطره‌ای باران. با این که عادت به نوشیدن آب سرد ندارم،  اما می‌نوشم زیرا که احساس می‌کنم آب معمولی تشنگی را رفع نمی‌کند. در گوشه‌ای از بالکن که سایه است، تقویم به دست می‌نشینم. هنوز تا شهریور و خنک شدن احتمالی هوا خیلی مانده است. صدای همسایه روبرویی را می‌شنوم که مرا به نام صدا می‌کند. سر بلند کرده و سلامش می‌کنم. گلدانی کاکتوس در دست دارد. از من می‌خواهد دست دراز کرده و گلدان را از او بگیرم. می‌گوید: «این گل را دیشب مهمانم برایم آورد. نخواستم بگویم که نمی‌خواهم. کاکتوس نظم گل‌هایم را به هم می‌زند. بالاخره محبت کرده و دستش درد نکند. من هم به تو هدیه‌اش می‌کنم. این نوع کاکتوس مقاوم‌تر است. بگیر به امتحانش می‌ارزد.» دست دراز کرده و گلدان را از او می‌گیرم. تشکرکنان از او می‌خواهم که بیاید و قهوه بخوریم. اما او سگ‌هایش را بیرون می‌برد و می‌گوید وقتی دیگر. کاکتوس را تماشا می‌کنم. دوستم از بالکن طبقه بالا اظهار نظر می‌کند: «‌دختر جان این خار و خس را می‌خواهی چکار؟ کاکتوس که نشد گل! حالا مجبوری عوض بدهی و…» او یک ریز حرف می‌زند و من با لبخند و نگاهی به تازه‌وارد خانه،  نجوا می‌کنم: «‌‌انشالله که خوب رشد می‌کنی. گل هم ندهی سبزی و شادابی‌ات برایم کافی است. تو نماد مقاومت و صبر و کم‌توقعی هستی. با بی‌آبی و گرما و سرما مدارا می‌کنی. خوش آمدی گل قشنگ من.»

روزی از روزهای عشاق یا والنتین یا… هرچه بود، نشسته و به عشاق فکر می‌کردم. به خواهرم که شوهرش به همین مناسبت برایش گردنبندی طلا خریده بود. به دخترعمه‌ام که شوهرش کارمند ساده است و خانه‌ای خریده‌اند و قسط می‌پردازند. او نیز با گلدانی گل گوشواره که مورد علاقه دخترعمه است، به او ابراز عشق کرده بود. خودم را با زن‌ها مقایسه می‌کردم. مگر من چه کسری از دیگران داشتم؟ چرا حتی با یک کلام محبت‌آمیز به من ابراز عشق نشد. همیشه غرولند «دست و پا چلفتی، تکه‌گوشت به‌درد‌نخور، بخور و بخواب، تنبل و… الی آخر.» مگر من کم کار کردم؟ مگر در محیط کاری‌ام کم ارزش داشتم؟ داشتم با این افکار مغشوش سر و کله می‌زدم که زنگ خانه‌ام به صدا درآمد. در را که باز کردم یک دسته گل روی صورتم چسبید و یکی گفت: «عشق من، روز عشق مبارک» بله این صدای پسرم بود. تا خواستم حرفی بزنم، ادامه داد «می‌دانم که خواهی گفت روز عشاق است و گل را به همسرت بده. برای او هم خریده‌ام. او عشق من است و خیلی دوستش دارم اما تو که مادرِ منی، خودِ خودِ خودِ عشقی.»

1 نظر برای “تو خودِ عشقی

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.