من لبخندها رو دوست دارم

«خوشی‌های کوچک زندگی»

نیمروز

برای من بهترین لحظات زندگی همین لحظاتی بوده که به ظاهر ساده بوده و همراه با شادی‌های کوچیک. شادی‌های خیلی بزرگ دوام ندارن، اهمیتشون رو هم از دست میدن. اما خندیدن با عزیزانت دورهم، دیدن یک برنامه‌ تلویزیونی در کنار هم، یک دورهمی کوچیک با ساندویچ حاضری، یک چای نوشیدن دونفره، پیاده‌روی و گپ زدن، سالم بودن، … اووووو کلی هست. لحظه‌هایی که میشه کیف کرد. میشه در آرامش بود و لذت برد. خاطرات بامزه که حتی بعد نبودن یک عزیز همچنان باقی میمونه و خنده به روی لب میاره. حرف‌های درگوشی با دخترخاله، ساعت‌ها پای تلفن بحث فلسفی و فیزیک کوانتوم، فال قهوه، کتاب جدید. من این دلخوشی‌ها رو با هیچ بلیت لاتاری‌ای عوض نمی‌کنم. همین دلخوشی‌ها اگه نباشه آدم می‌میره، دق می‌کنه.

صبح به صبح پیشوی خونه‌ ما پشت در اتاق می‌شینه و میگه میوووو. خیالم راحته که غذاش رو خورده و می‌دونم که فقط می‌خواد ما بیدار بشیم تا باهاش بازی کنیم. گاهی خوابم میاد و جون بیدار شدن ندارم ولی وقتی صداش رو می‌شنم دلم براش ضعف میره و از خواب پا میشم. همین میووی ظریفی که صبحها می‌شنوم من رو به زندگی امیدوارتر می‌کنه. همه‌چیز قشنگ میشه.

خوشحالم که دوتا بلیط نمایش دارم. خوشحالم که فیلم می‌بینم‌. کیف میکنم که قرار داریم شب با هم باشیم و چرت و پرت بگیم. خدا رو شکر میکنم که سالم هستیم. همه‌ این چیزها انقدر خوبه که هر دفعه بلیت لاتاری می‌خرم یادم میره چک کنم ببینم برنده شدم یا نه. گرچه هر دفعه که پوچ در میاد تا یک هفته پکر میشم. کی از پول بدش میاد. کی مشکل مالی نداره. به هرحال من راضی‌ام. من خوشبختم. من ثروتمند‌ترین آدم روی زمینم.

بدترین اتفاق نداشتن پول یا یک مریضی نیست. بدترین اتفاق نداشتن دلخوشیه. بودن یک آدم غرغرو و بداخلاق کنار آدمه. شنیدن مدام از نارضایتی‌ها و بدبختی‌هاست. بدترین اتفاق ناامیدیه. بزرگترین آرزوی من برای بچه‌هام حال خوبه. دعا می‌کنم از زندگیشون راضی باشن. همین فقط. من از کجا بدونم با چی راضی هستن؟ من دلم می‌خواد بچه‌م سالم باشه. چه روحی چه جسمی و چه درونی!