آهستگی‎

«خوشی‌های کوچک زندگی»

پیش از ظهر

قبلا زندگی‌ام حول آدمها می‌گشت. حالا اما خوشبختی‌ام در لحظاتی رخ می‌ده که کسی نیست که نگاهم کنه. کسی نیست تا باهاش صحبت کنم.

 مثلا صبح‌ها که تا قهوه‌ غلیظ صبح رو نخورم اخلاقم سر جاش نمی‌یاد. قهوه‌ آسیاب‌شده رو توی دستگاه می‌ریزم و شعله‌ گاز رو روشن می‌کنم و شروع می‌کنم به گلدون‌ها آب دادن. صدای فش آب که بلند می‌شه، یعنی قهوه آماده شده. کل جهان خودش رو توی یه لیوان کوچک دسته‌دار جمع کرده. به غایت ساده شده. به نهایت شیرین شده. برای من نوشیدن قهوه یعنی تمکن مالی کافی برای موثرترین اعتیاد روزم دارم. یعنی هنوز می‌تونم خودم رو در اولویت قرار بدم و به خواسته‌هام رسیدگی کنم.

جالبه که این گوش دادن به صدای آماده شدن قهوه خودش بخشی از مناسک نوشیدنشه. انگار عزیزی بدون این که نیازی باشه باهاش حرف بزنی منظورش رو بهت برسونه. مثل وقتی می‌خوام دوش بگیرم و شیر آب‌ گرم رو باز می‌کنم و چند لحظه‌ کوتاه مکث می‌کنم که صدای الو کشیدن شعله‌ آب‌گرمکن رو بشنوم که بدونم می‌تونم منتظر یه حمام لذت‌بخش باشم یا نه. این گوش سپردن به صداهای کوچک خونه یعنی من اینجا ساکنم. سرزمین من اینجاست. امنیت ‌و قراری دارم. تمام این احساسات خوب با هر بار گوش دادن به صدای خونه تکرار می‌شه.

من آدم زندگی شلوغ نیستم. آدم هیاهو و مبارزه و شاخ غول شکوندن. زندگی برای من روی دوش همین جزئیات سواره‌. مثل برگچه‌ای که برگ میشه. مثل نوری که روی دیوار روبروی میز کارم می‌افته و من هر روز حرکتش رو پی‌ می‌گیرم و روزی چند دقیقه بی‌حرکت به طرح درخشانی که خلق می‌کنه نگاه می‌کنم و بی‌حرکت می‌مونم و لبخند می‌زنم.

2 نظر برای “آهستگی‎

  1. خیلی خوبه. این طور زندگی کردن خیلی دلنشینه. من هم همان جزئیات زندگی امو تشکیل میده. کمی کشمش با چایی یا ملاقات فلان دوست در پارک هنرمندان یا خواندن وبلاگ زنان رقصنده…همه جزئیاتی هستند که سبب لبخند من هم میشن.
    زندگی خیلی ساده است. قادر نیستم آنهایی که این زندگی ساده را نمی فهمند را درک کنم.
    حیف…

    لایک

    1. من پیغام شما رو دیر دیدم. یک صبح شنبه یکم تعطیل و اگر بدونین چه لبخند پر رنگی بهم دادین.
      متشکرم.

      لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.