یک ردیف منجوق‌ رنگی بر گردن زندگی روزمره

«خوشی‌های کوچک زندگی»

سحرگاه

– بوی هوای ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین
– امید به آمدن هر ساله‌ پاییز با رنگ و هوای حیرت‌انگیزش
– غذایی که مادرت به‌خاطر تو پخته و برایت نگه‌ داشته
– لبخند یک غریبه توی خیابان
– خواهر داشتن
– شب‌ها مسیج‌بازی کردن با مامان
– بوی صبح برفی تازه
– دیر بیدار شدن روزهای تعطیل
– دیدن عدد مناسب روی ترازو
–  سردرد گرفتن از شدت خنده
– دورهمی دخترانه (بدون مردها و بچه‌ها)
– چایی تازه‌دم توی لیوان بلور بزرگ
– یکی حواسش به نانی که دوست داری باشد و برایت بخرد
– کتک‌کاری شوخی با داداش بزرگتر
– تمام کردن یک کتاب در یک شب
– خیس شدن موها زیر باران
– بستنی خوردن در زمستان
– حس اولین دیدار عاشقانه
– برنده شدن در یک مسابقه هر چند کوچک
– خواباندن نوزاد در آغوش
– تا طلوع آفتاب بیدار ماندن
– لمس شن‌های ساحل با پای برهنه
– دختر داشتن
– پک اول سیگار بعد از مدت‌ها
– حس لحظه‌ بیدار شدن و رهایی از کابوس وحشتناک
– لباس جدید خریدن
– هدیه دادن
– کادو گرفتن
– عطر برنج دودی
– لالایی شنیدن
– بوسه آشنای میان خواب
– عطر تن کسی که دوستش داری
– آغوش دوستی که بعد مدت‌ها میبینی‌اش
– جشن عروسی دوستان
– درددل کردن
– خواب بعد از ظهر زمستانی کنار بخاری
– چشم باز کردن زیر آب دریا
– خانه نو چیدن
– آواز خواندن بلند با خواننده
– پیدا کردن دوستی که عادت‌های غذایی شبیه خودت دارد
– غذا پختن
– سیب‌زمینی کبابی درست کردن
– نفس کشیدن در هوای جنگل
– بوی مرکبات
– ترشی لیموی تازه اول تابستان
– فیلم دیدن دسته‌جمعی با دوستان
– با مادر و دخترت شام بیرون بروی
– دخترت موهایت را شانه کند
– رویای خوش دیدن
– بازی با بچه‌ها (خاله‌بازی با دختربچه‌های فامیل)
– فال گرفتن
– مسافرت تنهایی رفتن
– پیدا کردن اوقاتی برای تنها بودن و فکر کردن و آرام شدن
– پیاده‌روی طولانی آنقدر که خون توی مغزت پمپاژ کند
– دویدن آنقدر به سرعت که هیچ صدایی را نشنوی
– رانندگی به تنهایی
– خلق کردن یک داستان یا یک شعر یا یک نقاشی یا یک غذا یا یک کار هنری
– پانتومیم بازی کردن با یک گروه پر سر و صدا و شلوغ
– حرف زدن رمزی با خواهر در یک مهمانی رسمی
– شنیدن تعریف از دستپختت
– پیدا کردن عروسک کودکی در انباری
– ثبت کردن خاطرات
– کادو گرفتن بی‌مناسبت
– مست شدن از شادی در آخر مهمانی
– رقصیدن
– نامه گرفتن
– دیدن شادی دیگران