وقتی به خودت حمله می‌کنی

«وسواس»

عصر

اول از همه خوش به‌ حال اونهایی که وسواس ندارن و دوم خوش به حال اون خونواده‌هایی که وسواسی ندارن. یعنی اگه جزو اون دسته از آدم‌هایی هستین که خودتون وسواس ندارین و توی بستگان نزدیکتون هم کسی وسواسی نیست بدونید که انسان‌های خوشبختی هستید. برای خوشبختی شاید موارد دیگه‌ای هم نیاز باشه ولی…

هر چقدر توی شجره‌نامه‌مون عقب میرم باز یکی هست که وسواس داشته. قدیم‌ترها مثل اینکه ملت فقط وسواس تمیزی داشتن، نمی‌دونم. اگه وسواس فکری هم داشتن کسی متوجه نبوده که این هم وسواسه. جالب این جاست که خیلی از این وسواسی‌ها که همه‌چی از نظرشون کثیفه خودشون آخر کثافت هستن. میرن حموم یک روز و نصفی اون تو هستن برای همین تا سه ماه حموم نمیرن. از شدت وسواس حاضر نیستن خودشون رو توی دستشویی بشورن. بیرون که هستن برای اینکه به شیر آب دست نزنن چون کثیفه کلاً دستشون رو هم نمی‌شورن. توی خونه صندلی مخصوص دارن ولی حاضر نیستن لباس‌های کثیفشون رو از روی زمین جمع کنن. گاهی با دارو هم مشکل حل نمی‌شه. با مشاوره هم همینطور. ژنتیکه. فقط یک راه وجود داره، خودشون بخوان.

من از بچگی وسواس داشتم. مشق که می‌نوشتم اگه غلط بود اولش یه خط می‌کشیدم روش، بعد دومین خط، کافی نبود و کار به خط خطی می‌کشید و آخرش اون نقطه سوراخ می‌شد. اگه با یک پا روی درز کاشی حیاط می‌رفتم حتماً باید اون یکی پام رو هم می‌ذاشتم. بعد شاید احساس می‌کردم فشار دو پا یکی نبوده و کار می‌رسید به جایی که من مشغول پرش روی درزهای کاشی می‌شدم. بیشتر وسواس‌های من فکری بود اما گاهی مسائل دیگه هم داخل می‌شد. خودم تصمیم گرفتم دیگه اینجور نباشم. اما همون موقع متوجه شدم که بچه‌ها هم وسواس دارن. خدا نصیبتون نکنه.

وسواس در بیشتر موارد ارث می‌رسه. یک بیماری ژنتیکی. انقدر آشناست که گاهی تا سال‌ها متوجهش نمیشی. اما باید با آدم‌های وسواسی کمی مهربونتر بود. لازم نیست مو‌به‌مو به دستورات و ادا اطوارشون عمل کنیم. کافیه بفهمیم که دست خودشون نیست و واقعاً اذیت میشن. توهین نکنیم. غر نزنیم و مهربون‌تر باشیم. همین.