خوابگاه پسرانه یا هتل دولوکس!

«وسواس»

پیش از ظهر

اوایل متوجه نبودم و فکر می‌کردم خوب من این طوری راحتم پس ایرادی ندارد. اما وقتی با هم زیر یک سقف رفتیم، دیدم بعضی از رفتارهای من بسیار اذیتش می‌کند. برایش عادی بود موقع ظرف شستن آب بیرون بریزد و خشک نشود. برایش عادی بود دور زیردوشی حمام خیس بماند. برایش عادی بود لیوان را روی میز بگذارد وقتی برمی‌دارد زیرش یک دایره خیس آب بماند تا خشک و لک شود. آن لکه را نمی‌دید، نه که نخواهد ببیند، به سادگی و بدون هیچ احمالی فقط نمی‌دید. به هیچ عنوان در دسته انسان‌های کثیف‌کار یا کثیف نمی‌گنجد. لک روغن، لک میوه‌ها، ریختن غذا روی زمین، نظافت ظروف و لباس و مانند اینها برایش مهم بود و می‌دید ولی آب و لکه‌اش را نه. آب برایش تمیز بود. هر جا و هر حالتی که بود مهم نبود، مهم این بود که آب نشانه تمیزی بود. دور روشویی برایش مهم نبود خیس است یا خشک، به هر صورت تمیز است. من اما بعد از رفتنش به دستشویی باید می‌رفتم آینه و روشویی را خشک می‌کردم. این بسیار خسته‌ام می‌کرد و احساس می‌کردم هرچه تمیز و مرتب می‌کنم بیهوده است و او هیچ توجهی ندارد. این عصبانیم می‌کرد ولی هیچ نمی‌گفتم که متهم به وسواس نشوم. از این کلمه متنفرم و تحملش را ندارم. در ثانی می‌خواستم با عمل شیوه‌ام را جا بیاندازم چون بهتر از صدبار تکرار بود که می‌دانستم منجر به بگو مگو می‌شود. با نگاهی به خانواده‌ام اعتراف می‌کنم که برای وسواس بسیار مستعدم ولی گمان می‌کردم خوب خودم را کنترل کرده و از این وادی گریخته‌ام.

بلاخره روزی اعتراض کرد که «چرا هر جا می‌روم پشت سرم می‌روی و می‌سابی؟ مگر من کثیفم؟» گفتم: «نه کثیف نیستی ولی خشک نمی‌کنی.»
– یعنی چه خشک نمی‌کنم؟! مگر باید حمام را خشک کرد؟ آب است دیگر می‌ماند خودش خشک می‌شود، کثیفی که نیست.
+ نه کثیف نیست ولی وقتی خشک می‌شود لک می‌شود و کدر که زیبا نیست.
– مگر خانه ما هتل است که همه چیز برق بزند؟
+ مگر باید هتل باشد که برق بزند؟! بدون لکه خوشگل‌تر است. من راحتترم.

کوتاه نیامد و نیامدم. بعد از گذشت مدتی با اینکه حساسیت من را روی وسواس می‌دانست، شروع کرد مدام به من ‌‌می‌گفت «وسواس داری، یک فکری به حال خودت بکن وسواسی، اینطوری پیش بروی در پیری نه دست داری نه استخوان و نه اعصاب. تازه هی بدتر هم می‌شوی. هرچه پیرتر بشویم اوضاع بدتر می‌شود، نکن، زندگیمان را خراب نکن، فلانی و بهمانی را ببین، حواست به خودت باشد.» و من که از این کلمه متنفرم برای اینکه به او ثابت کنم اشتباه می‌کند و کارهایی که من می‌کنم حداقلِ مورد نیاز  است، تصمیم گرفتم بعد از او نروم جایی را خشک کنم. از دید خودم دیگر تمیز نکردم، مرتب نکردم، برنامه‌ریزی نکردم. چون بگو مگوهای وسواسمان به همه چیز کشیده شده بود، به لیست‌هایی که می‌گرفتم، به ساعت و زمانبندی که همیشه چک می‌کردم. به قوانینی که در روابط اعمال می‌کردم. متهم شده بودم به وسواس نظم و نظافت و رفتار. نظم روتینم هم به نظرش وسواسی می‌آمد.

دو هفته توانستم تحمل کنم. دو هفته‌ای که برایم خانه کابوس شده بود نمی‌توانستم در خانه‌ام راحت راه بروم و بنشینم. احساس می‌کردم تمام اطرافم کثیف است. احساس می‌کردم وسط سطل آشغال بزرگی نشسته‌ام بو می‌دهم و هیچ آینده‌ای ندارم، هر آن ممکن است جهانم از هم بپاشد. هفته دوم خودش گفت که «پاشیم خونه رو تمیز کنیم.» من گفتم: «نه، آخه من وسواس دارم، نباید هیچ چیز را تمیز کنم.» دوباره بگو مگو شد که چرا همه چیز را باهم قاطی می‌کنی؟ من کی گفتم تمیز نکنیم، گفتم وسواسی نباشیم. خیلی بحث کردیم و در آخر به این نتیجه رسیدیم که او یک قدم جلو بیاید و من دو قدم عقب بروم.

در واقع در آن دو هفته من با خودم بسیار کلنجار رفتم و خیلی فکر کردم. منتظر بودم خانه بترکد که نترکید. نتیجه جالب و دردناک بود، راست می‌گفت من کمی وسواسی بودم در همه چیز. متوجه شدم در آن دو هفته نه دنیا به هم ریخت، نه زمین و زمان عوض شد. فقط خانه اندکی کثیف و نامرتب بود آن هم از نظر من، و شاید برنامه‌ها نامشخص. چون دوستانمان که بعد از فوتبال سرزده به خانه‌مان آمدند گفتند آخر چطور شما همیشه خانه‌تان تمیز و مرتب است؟! در حالی که خانه به نظر من یک هفته بود که نظافت نشده بود. در آن دو هفته وقت خروج از خانه کمی دنبال وسایلمان گشتیم و چند باری لباسمان اتو نداشت پس لباس دیگری پوشیدیم و برای اتفاق‌های ناگهانی بیشتر مجبور شدیم فکر کنیم. همین! چرخ زندگی چرخید. در کمال تعجب من زندگیمان از هم نپاشید. فهمیدم شاید راست می‌گوید، شاید من نباید آنقدر به خودم و زندگی سخت بگیرم. شاید با آسانتر گرفتن بیشتر و راحت‌تر بتوانم زندگی کنم. البته هنوز نمی‌توانستم از لکه آب در حمام و دستشویی بگذرم. در آن دو هفته او هم متوجه شد خانه‌ای که کوچک است و جای چندان زیادی ندارد، بهتر است همیشه مرتب و تمیز باشد. سخت‌تر است و توجه و کارِ خانه بیشتری می‌طلبد ولی در عوض اگر مهمان ناخوانده بیاید لازم نیست تا او در راه‌پله است هول هولکی یک گوشه‌ کوچک را برایش آماده کرد و می‌توان با خیال راحت و آسوده در را باز کرد. فهمید در خانه‌ای که پیشخوان آشپزخانه هم کنسول ورودی خانه است، هم میز تحریر، هم کتابخانه، هم میز غذا‌خوری، بهتر است همیشه تمیز و مرتب و خشک باشد. متوجه شد اگر روشویی را خشک نکند همیشه گوشه لباسش خیس خواهد بود و کف خیس حمام جورابش را هم خیس می‌کند یا آینه خشک شده آدم را زیباتر نشان می‌دهد. متوجه شد میوه شسته در یخچال خوش‌خوراک‌تر و خوش‌دست‌تر است. فهمید کتاب‌های کتابخانه راحت‌تر پیدا می‌شوند اگر با نظم خاصی چیده شده باشند. و برای سفر رفتن و مسافر داشتن بهتر است یک تقویم به دیوار آشپزخانه بزنیم که یک وقت کسی نیاید و ما خانه نباشیم. در کمال تعجب اعتراف کرد که ترجیح می‌دهد شب‌ها در یک تختخواب مرتب شده بخوابد تا ملغمه‌ای که صبح با عجله ترکش کرده.

2 نظر برای “خوابگاه پسرانه یا هتل دولوکس!

  1. آه از لک آینه دستشوئی ! تلاش نویسنده را قدر می نهم اما هیچ عادت بیست ساله ای با » سعی کردم » و دو هفته به چنین نتیجه ی مشعشعی نمیرسه. وسواس عوارض روان تنی هم داره ؛ بیام براتون توضیح بدم ؟! اون لباسی که لازمه اتو داشته باشه و الان نداره نمیگذاره من ناهار بخورم ؛ شب هم نمیتونم بخوابم. وقتی رفته دستشوئی با عجله و یواشکی میرم اتوش میکنم . امکان نداره بدون دل پیچه بتونم بشینم در حالیکه توی مغزم داره فریاد میزنه : سینک ظرفشوئی خشک نشده . نشده . نشده . نشده. نشده. 😦

    لایک

  2. واقعا میری حمام را خشک می کنی!!!!به خدا این اولین باره اینو شنیدم خشک کردن سینک را دیده بودم ولی اینو نه بابا دمت گرم چه حوصله ای داره

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.