ناگفته‌های دختر درون آینه

«تفاوت دنیای کودکانه ما با نسل جدید»

بامداد

با تموم کمبودها، نبود امکانات، محدود بودن همه چی، بهترین سال‌های زندگی من مربوط به دوران خوش کودکیه. از درخت بالا رفتنمون، با چادرای گل‌گلی مامانامون خونه درست کردن، طناب‌کشی و لی‌لی و گرگم به هوا… اون وقتا که از روز آخر مدرسه دیگه از صبح تا شب توی کوچه ولو بودیم و با گریه واسه خواب برمی‌گشتیم خونه. البته با همه اینها پدرم خیلی چیزها رو واسه ما فراهم می‌کرد اما فقط لذت بردن ازش دو سه روز یا نهایت یک هفته طول می‌کشید و باز بر‌می‌گشتیم به کوچه. من و برادرم جزو اولین آدم‌هایی بودیم توی محله که میکرو داشتیم، اسکیت هدیه گرفتیم، و خیلی چیزهای مدرن داشتیم اما اونا فقط مال جمعه‌ها بود که اکثر هم‌بازی‌هامون سرشون به مهمونی رفتن با خانواده گرم بود.

بچه‌های این زمونه خیلی فرق کردن، خیلی فرق دارن، و من به این متفاوت بودنشون خیلی فکر کردم و تنها نتیجه‌ای که گرفتم این بود که توی زمانه ما، به خاطر کم بودن همه چی، همه هم رو می‌شناختن و صمیمی بودن. توی صف کوپن با هم دوست می‌شدن و وقتی رب درست می‌کردیم و بوش توی محل می‌پیچید هر کی می‌تونست میومد واسه کمک، همه به هم نزدیک بودن و بالطبع خاطره‌ها و دوستی‌ها رقم می‌خورد. این زمونه هم کمبود هست و چه بسا بیشتر از قبل اما همه یه جایی نشستند که می‌خوان با سیلی صورت خودشون رو سرخ نشون بدن، جیبشون خالیه اما پوششون رو همیشه قشنگ می‌کنن تا کسی متوجه نشه، واسه همین هم فاصله‌ها رو حفظ می‌کنن، اطلاعات بیشتر و بیشتر رد و بدل میشه و اعتمادها کم می‌شه و همه خودشون و خانواده‌شون و بچه‌هاشون رو توی شیش‌تا سوراخ قایم می‌کنند.

من مامان محتاطی هستم، نمی‌ذارم بچه‌ها توی کوچه بازی کنند و با همسایه‌ها صمیمی، اما بچه‌هام رو هل می‌دم توی بازی‌های کودکی خودم، می‌فرستمشون توی باغچه تا حسابی خاک و خلی بشن، براشون کارهای کودکانه خودم رو می‌کنم، خونه درست می‌کنم، سعی می‌کنم اگه همراهشون هم نیستم از دور مراقبت کنم. از همه چی بچه‌ها رو اشباع نمی‌کنم، دورشون رو پر از اسباب‌بازی‌های بی‌خود و زیادی نمی‌کنم، اگه مثلا دوچرخه دارن، سه چرخه و ماشین شارژی و دوچرخه کالسکه‌ای و… نمی‌خرم. می‌خوام از داشته‌هاشون لذت ببرن و لذت رسیدن به چیزی رو درک کنند.

اما با این حال من این تفاوت رو دوست دارم، دوست دارم که دخترم احساساتش رو بیان می‌کنه و نمی‌ترسه، دوست دارم که از حق خودش کمابیش دفاع می‌کنه، دوست دارم که اگه اشتباهی می‌کنیم به من یا پدرش گوشزد می‌کنه هرچند ما فکمون می‌خوره زمین! من فکر می‌کنم بچه‌هامون، بچه‌های این دوره زمونه، تک فرزندها، از مسیر تنها بودنشون دارن به خودشون نزدیک می‌شن.