تشدید

«تفاوت دنیای کودکانه ما با نسل جدید»

شبانگاه

یکی از بدترین خاطرات کودکی من مربوط به پنج‌شنبه و جمعه‌ای است که سال اول دبستان بودم، ماه رمضان بود و یک مهمانی بزرگ خانوادگی در باغ عموی مادرم دعوت بودیم. بیش از ده بچه بودیم که به واسطه‌ این مهمانی دور هم جمع شده بودیم بساط بازی و شیطنت به بهترین نحو به راه بود، من چون کوچکترین بچه جمع بودم و مامان، عضو دوست‌داشتنی خانواده‌اش بود؛ مرکز توجه بودم.

فقط یک مشکل خیلی بزرگ داشتم، باید جریمه می‌نوشتم، درسمان در فارسی به علامت تشدید رسیده بود و من یادم می‌رفت که علامت تشدید را بگذارم، معلم نامهربانانمان نیز، به من جریمه داد تا علامت تشدید را یاد بگیرم. باید ده بار از درس همکاری (نمی‌دانم یادتان است یا نه، برای یادگیری تشدید، یک بنا و یک نجار و … با هم یک خانه می‌ساختند و اسم درس هم همکاری بود) می‌نوشتم. البته به مامانم نگفته بودم که جریمه دارم. لذت بازی با دیگران و تاب بازی و دویدن در باغ و دنبال حیوانات کردن را نمی‌خواستم از دست بدهم، پنج شنبه را به بازی گذراندم و گفتم مشق‌هایم را جمعه می‌نویسم، جمعه صبح در باغ قورباغه‌ای پیدا کردیم و مشغول بازی با قورباغه بودیم که من رازم را فاش کردم، آن زمان اگر تکلیفمان را نمی‌نوشتیم، تنبیه بدنی می‌شدیم، تقریبا همه‌ بچه‌ها نظرشان این بود که برو بشین مشق‌هایت را بنویس (حتی به ذهنمان خطور نمی‌کرد که می‌توانم مشق‌ها را ننویسم یا همه با هم مشق‌ها را بنویسیم، دلیلش خنگی ما نبود، دلیلش این بود که قوانین مدرسه جای چون و چرا نداشت و هرگونه تخطی از قوانین با تنبیه بدنی همراه بود و این جو را اولیا نیز پذیرفته بودند).

تقریبا من آن روز دیگر بازی نکردم و همه‌ وقتم را به نوشتن مشق‌هایم گذراندم. باید یک کودک هفت ساله باشید تا متوجه بشید چه زجری آن روز کشیدم. بالاخره مشق‌هایم را نوشتم و فردا معلممان مشق‌هایم را خط زد و کتکم نزد، اما من علامت تشدید را یاد نگرفتم و به مرور علامت تشدید از خط فارسی نیز حذف شد.

من خیلی خوشحالم که شیوه‌ آموزش برای کودکان امروز، رونویسی نیست، کودکان بازی می‌کنند و با شعر و ترانه یاد می‌گیرند. اولیا آن جو سنگین را تغییر دادند و هر نوع تنبیه بدنی در مدارس ممنوع شده است.