آتاری با دسته خلبانی

«تفاوت دنیای کودکانه ما با نسل جدید»

نیمه‌شب

وقتی من بچه بودم، تلویزیون یک ساعت بیشتر برنامه کودک نداشت. آن هم با توجه به جو جنگ و شرایط روز چنگی به دل نمی‌زد. یادم نمی‌آید خیلی بازی «نشستنی» کرده باشم، یا هوا خوب بود و توی حیاط بودیم یا توی کوچه، یا شب زمستانی بود که داشتیم توی خانه در نقش زورو و گروهبان گارسیا شمشیربازی می‌کردیم یا از مبل و رختخواب‌پیچ بالا و پایین می‌رفتیم و کوه‌نوردی می‌کردیم. به‌عنوان یک دختربچه من محدودیتی در بودن توی کوچه و دوچرخه‌سواری نداشتم، همه کوچه همدیگر را می‌شناختند و هوای همه بچه‌ها را داشتند. سرتاسر کوچه خانه‌ها ویلایی بودند و حیاط داشتند، سر ظهر که معمولا خلوت می‌شد و خبری از مادرها یا مادربزرگ‌هایی که همیشه دم در منزل حضور داشتند و کوچه را می‌پاییدند، نبود ما بچه‌ها به حیاط منازل پناه می‌بردیم. یا چندتایی توی حیاط خانه‌ای که خیلی اهل خواب بعدازظهر نبودند جمع می‌شدیم یا هرکدام توی حیاط خانه خودمان بازی می‌کردیم. ما توی حیاطمان سرسره و تاب داشتیم، این چیزی بود که خیلی وقت‌ها بچه‌های کوچه را جذب حیاط ما می‌کرد. در عوض حوض نداشتیم، ظهرهای داغ تابستان همگی مشتاق بودن در حیاطی بودیم که بتوانیم توی حوضش آب‌تنی کنیم. الان که این صحنه‌ها را بیاد می‌آورم از میزان بالای حس امنیت و «خیال‌راحتی» که والدین و بزرگترهایمان داشتند متعجب می‌شوم.

راهنمایی که بودم آتاری هم به بازار آمده بود. اولین باری که به خاطر بازی کردن مجبور بودم بنشینم و فقط دست‌ها و چشم‌هایم را حرکت بدهم. البته من شطرنج بازی می‌کردم، ولی آن بازی با بزرگترها بود و جدی و از نظر من «بازی تفریحی» به حساب نمی‌آمد. از بین همه بازی‌ها تنیس را دوست داشتم و چنان با جدیت بازی می‌کردم که بارها «پین» پلاستیکی که درون دسته بازی قرار داشت می‌شکست. بهترین دسته بازی مدلی بود که به مدل خلبانی شهرت داشت. من فقط با آتاری بازی کردم، بازی‌های الکترونیکی پیشرفته‌تر چون زمان دبیرستان و کنکور من به بازار آمدند از دسترس من دور ماندند.

راستش اصلا نسبت به شرایط بچه‌های الان احساس غبن و حسرت نمی‌کنم. بچه‌هایی که اگر گوشی هوشمند و تبلت را از ایشان بگیری توانایی سرگرم کردن خودشان را ندارند. اغلب تلویزیون اختصاصی که به مدد کانال‌های پرشمار کودک یا به مدد اینترنت بیست و چهار ساعته کارتون نشان می‌دهند دارند و البته بدبختانه حیاط و کوچه امن و بزرگترهای پرشمار و با حوصله ندارند. فقط امیدوارم نتیجه تلفیق تکنولوژی داشتن و راحتی دسترسی به اطلاعات و علوم، و داشتن والدین آگاه‌تر و مسئول، تحویل نسل باهوش‌تر و با ذهن باز و خلاق‌تری به دنیا باشد.