راهنمای لیسیدن زخم‌های خود به تنهایی

«پناهگاه»

سپیده‌دم

من به روشی تربیت شدم که درآن هیچ جایی، مطلقا هیچ جایی برای ابراز ضعف یا حس کردن شکست وجود نداشت چه برسد به فرضا جزع و فزع و نیاز به «ریکاوری»! در این فرهنگ تربیتی شما محکوم به برنده شدن بودید، حالا یا به زبان خوش یا به مدد قدرت جادویی و همزمان ویرانگر حرکات چشم و ابرو و میمیک صورت مامان. بنابراین در اصل من و برادرم یا همیشه برنده بودیم یا ادای برنده‌ها را درمی‌آوردیم، بدین ترتیب جایی برای پناه بردن بخاطر رنج شکست یا ناکامی و نفسی تازه کردن و زخم‌ها را درمان کردن اصولا تعریف شده نبود.

برادرم راه اختراعی خودش را داشت. اگر در مدرسه اتفاقی برایش می‌افتاد مثلا امتحانی را خراب می‌کرد یا با بچه‌ها دعوایش می‌شد که منجر به تذکر گرفتن از مدیر و ناظم می‌شد، بعد از برگشتن به خانه به تختش پناه می‌برد و می‌خوابید. جالب این بود که آن‌وقت‌ها فکر می‌کردم فقط من متوجه این راه‌کارش برای بازپروری خودش می‌شوم ولی سال‌های بعد مادرم اذعان کرد که می‌دانسته وقتی برادرم زود می‌خوابد در حقیقت دارد به تختش «پناه» می‌برد تا بتواند با خودش تنها باشد و در عین حال از توضیح دادن حال و روز پریشانش به مادر در امان بماند.

برخلاف برادرم من توانایی خوبی در پنهان کردن پریشانی‌ام داشتم، همچنین تمرکز مادر روی من بیشتر بود. بنابراین در زمان‌هایی که به نظر خودم بهتر بود دنیا به آخر می‌رسید یا این که باید مریضی مهلکی به سرعت مرا مبتلا می‌کرد و از رنج مشکل خلاص، باید با ظاهری آرام و مطمئن به کارهای روزمره‌ام می‌رسیدم و همچنان شمایل «برنده برندگان» را برای خانواده به خصوص مادرم حفظ می‌کردم. ولی شب‌ها، شب‌ها که به اتاقم می‌رفتم می‌توانستم نقاب بردارم. اغلب اوقات حس بدبختی و نیاز به مویه و زاری جایش را به بی‌حسی ناشی از سنگینی حمل نقاب بی‌مشکلان داده بود. پس سریع کتابی برمی‌داشتم و شروع به خواندن می‌کردم. غرق شدن در رمان‌ها راه نجات‌بخش من بود. بعدها که بزرگتر شدم و به طبع آن زخم‌های بزرگتری برداشتم الکل پنهان‌شده در کمدم راه‌ حل بود. می‌نوشیدم و فیلم روی لپ‌تاپ پخش می‌کردم و خوابم می‌برد.

هرگز یاد نگرفتم با کسی درد‌دل کنم و این هیچ‌کس اول از همه شامل عزیزانم می‌شد. در حال حاضر شرایطم برای استفاده از محتویات نجات‌بخش بطری و تنهایی در اتاقم مهیا نیست، لذا ماسک سنگین بی‌مشکلان را می‌پوشم و در حال انجام امور روزمره موزیک شش‌وهشت پخش می‌کنم.