جنگل سدر وحشی‎

«به مناسبت دو ساله شدن وبلاگ»

صبح

من متن‌ها رو یکسره تایپ می‌کنم: هر کدوم از موضوعاتی که قراره در موردشون بنویسیم رو زیر لب تکرار می‌کنم تا قلابشون به بخشی از وجودم گیر کنه و اون وقت انگشت‌هام رو روی کیبورد می‌گذارم و شروع به تایپ کردن می‌کنم. راستش من تایپیست خیلی خوبی هستم. در واقع اولین شغلی که در زندگیم داشتم هم همین بود. متن پایان‌نامه‌ها و مقاله‌های بچه‌های دانشکده رو تایپ می‌کردم و ازشون پول می‌گرفتم. اونقدر زیاد نبود اما برای یک شغل دانشجویی با هزینه‌های اون سن عالی و کافی بود.

تایپ رو از کجا یاد گرفتم؟ از چت کردن. نمی‌دونم یادتون می‌یاد یا نه. اولین چت روم‌های جهان رو یاهوو داشت. می‌تونستی نصفه‌شب کارت اینترنت بگیری و با هزار ترس و لرز و با اون صدای گوش‌خراش مودم به اینترنت وصل شی و بعد وارد یکی از گروه‌هایی بشی که در یاهوو ساخته شده بود و هر کدومشون برای خودش صاحبی داشت. وارد که می‌شدی سلام می‌کردی (و البته اگر می‌خواستی ثابت کنی دختری میکروفونت رو وصل می‌کردی و یه جمله می‌گفتی) و بعد دینگ دینگ دینگ، پیغام خصوصی بود که برات می‌اومد. چت‌روم‌ها قانون جالبی هم داشتن. کسی که می‌خواست حرف بزنه باید اول یک عدد یک می‌فرستاد تا بقیه به احترامش ساکت شن.

من خیلی زود یاد گرفتم به جای حرف زدن با آدم‌ها و حتی نوشتن با مداد و یک دست کاغذ، تایپ کنم. یاد گرفتم با نوک هر ده انگشتم جهانی که تجربه می‌کنم رو بنویسم. یاد گرفتم وبلاگ چیه. از چت کردن‌ها و وبلاگ ساختن‌ها، یاد گرفتم چطور من‌های مختلف رو بشناسم. گفته بودم؟ من یک من نیستم. یعنی در واقع یک نفر نیست که داره مطلب می‌نویسه. من در این وبلاگ، یکی از اسم‌های سردر هستم که سرگرمی خاصی داره: هر چند وقت یک بار چک می‌کنم که حالا اسمم کجای لیست اسم‌هاست. اسم‌ها هیچ وقت ثابت نیستند. دقت کردین؟ جلو و عقب می‌رن. کم و زیاد میشن. انگار اینجا آرامگاه زنان رقصنده است و می‌شه در حرکت مداوم اسم‌ها، شوری شبیه رقص پای کردی دید.

می‌دونین، ما برای عضویت در وبلاگ یک اساسنامه داریم که شرایط سخت‌گیرانه‌ای داره و البته چون هیچ کدوم از شرایطش این نیست که در نوشتن متن‌ها به اساسنامه اشاره نکنیم، پس در موردش می‌نویسم: اون روز اول ما قبول می‌کنیم که مهر شخصیمون رو پای متن‌ها نزنیم و ناشناس بودنمون رو حتی بین خودمون حفظ کنیم. بند عجیبیه. شما وقتی یک متن و دو متن یا ده هفته می‌نویسی می‌تونی ناشناس باشی. اما وقتی تعداد متن‌ها به صد می‌رسه چی؟ خوبی این دربند اسم نبودن، برای من این شده که تا به حال هفت هشت تا زن مختلف موقع نوشتن از درون خودم کشیدم بیرون: زن سنتی، غیرتی، مستقل، شکست‌خورده و چندین زن دیگه. بعد از یک مدت نوشتن، دیگه من یک نفر نیستم. حتی درون خودم هم یک مجمع از زنان رقصنده دارم.

این واکاوی و بیرون ریزی گاهی بازیگوشانه و جالبه. گاهی کسل‌کننده و مزخرف و البته که یک وقت‌هایی هم سخت، خیلی سخت. من کودکی آسونی نداشتم. معمولا سعی می‌کنم خودم رو درگیر نوشتن از اون سال‌ها نکنم و روی امروز متمرکز باشم اما تقریبا ده ماه پیش، موضوعی داشتیم که برای نوشتنش باید صداقت داشتم. متن تموم شد و ارسالش کردم و یک جوری مریض شدم که دو روز از زور دل‌درد و تهوع نمی‌تونستم سر پا بایستم.

می‌دونین، این تمام ماجرای ما با جهانه. اینکه فکر می‌کنیم یک نفر خاص هستیم که با مشخصات معقولی شناخته می‌شیم. بعد از یک مدت اون دیوارهای اطرافمون جوری نفس‌گیر و دردآور می‌شن که بدن شاید حتی درد رو احساس نکنه اما درد وجود داره. پیش میریم. زمین می‌خوریم و سفت به همون دیوارها می‌چسبیم. اما اگر لزومی به این کار نباشه چی؟ اگر قرارمون بیرون کشیدن من‌های مختلف و رقصیدن با تمام توان باشه چی؟

برای همین برام این سبک نوشتن و این جور مداوم تحت نام نویسنده‌ این وبلاگ نوشتن جالبه. مهم نیست من کی هستم. من می‌تونم هر کدوم از اسامی نوشته شده در سردر باشم. همونطور که به تناوب شخصیت عوض می‌کنم. می‌شه اون دختر اخمالوی مترو باشم. اون زن کارمند خسته‌ توی تاکسی. اون مادر رضایتمند که با دختر کوچیکش توی ترافیک می‌بینینش. حتی من اون زن یائسه‌ای هستم که در تره‌بار میبینینش که داره برای ترشی پاییزه‌اش وسیله می‌خره و هر کدوم که باشم، مهم برای من این رقصه. این حرکت دائم. که ما زنیم. حرف‌هامون رو می‌پزیم و با نوک انگشت بیرون می‌ریزیم و تا آخر دنیا می‌رقصیم.

شاید شاد نرقصیم، اما مداوم می‌رقصیم.

Advertisements

4 نظر برای “جنگل سدر وحشی‎

  1. يعني اگر زني ، تو ميدون تره بار وسايل ترشي خريد يائسه است ؟ يائسه ها فقط ترشي درست ميكنند ؟ چه ربطي بين ترشي درست كردن و يائسگي وجود داره ؟ يائسگي هم مثل بلوغ فقط يك دوران هورموني از زندگي يك زنه ، همين .
    بعضي ها مثل يك فحش ازش استفاده مي كنند ، بعضي ها مترادف از كار افتادگي و بعضي ها هم انجام كارهاي بيهوده و …آخي ي ي ي ي ، داره وسايل ترشي ميخره ترشي درست كنه ، طفلكي يائسه است !!!!!!
    در مورد مردها ولي به هورمونهاشون متصف نميشند حداكثر : بازنشسته .
    من فكر ميكنم نويسنده الزاماً نبايد و نميتونه در مورد همه چيز اطلاعات كافي داشته باشه ولي ميتونه در مورد اوني كه خوب بلده يعني كلمات و جملات ، خوب و قشنگ بنويسه .
    مرسي كه ميخونيد . دلم ميخواد نظرتون رو بدونم .

    دوست داشتن

    1. گمونم شما به کل متوجه منظورم نشدین. منظورم زن‌هایی در موقعیت‌های مختلف زندگی و در سنین مختلف بود فقط.

      دوست داشتن

    2. فکر کنم سوتفاهم شد نویسنده گویا سعی داشت زنان تو سنین مختلف رو تو وضعیتهای مختلف تو اجتماع به تصویر بکشه

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.