ماه منی، قمر تویی، چرخ بزن، بکش مرا

«پریود یا عادت ماهیانه»

بامداد

دراز کشیده بودم روی تخت، حرکات دستگاه سونوگرافی روی شکمم قلقلکم می‌داد، خانم موبور چشم‌آبی از بالای عینک نگاهم کرد و پرسید: «می‌تونی بگی اولین روز آخرین پریودت چه تاریخی بوده؟» نگاهش جوری بود که انگار منتظره شروع کنم به من‌ومن و بگم دقیق یادم نیست یا اینکه ملتمسانه به همسرم نگاه کنم و از او مددی بجویم. وقتی دید با اطمینان و بدون مکث تاریخ دقیق گفتم لبخند زد و گفت: «آفرین! خیلی‌ها حتی نمی‌دونن چه ماهی بوده ولی تو حتی روزش رو با تاریخ و اینکه کدوم روز هفته بوده به یاد داری!»

این رو مدیون مادرم هستم که بهم یاد داده بود توی تقویم از اولین روز تا آخرین روز پریودم رو علامت بزنم و با پررنگ و کم‌رنگ کردن علامت‌هام مقدار خونریزی هر روزم رو هم نشون بدم، بعد هم با توجه به تاریخ شروع، تاریخ بعدی رو محاسبه کنم و علامت بزنم تا به موقعش غافلگیر نشم. در عوض مامان من هیچ گونه اطلاع‌رسانی بابت پریود به من نکرده بود. شاید چون می‌دونست من بچه سرتق و کنجکاوی‌ام که تا ته مسایل مربوط به بلوغ و جنسیت رو از توی کتاب‌ها و مجله‌های بی‌شمار توی کتابخونه درآورده‌ام. این بود که وقتی توی یه روز خیلی قشنگ اواخر اردیبهشت رفتم پیشش و بدون ترس و خجالت شورت لک‌شده‌ام رو نشونش دادم انگار که با بدیهی‌ترین و طبیعی‌ترین اتفاق مربوط به من روبرو شده باشه «مبارک باشه»ای گفت و رفت از ته کمدش یه بسته که توی پارچه پیچیده بود برام آورد.

وقتی با ذوق بازش کردم کلی خوشحال شدم. مامانم یه بسته نوار بهداشتی خارجی قشنگ برام نگه داشته بود! تازه بعدش فهمیدم چهار بسته دیگه هم هست. مامان اونها رو قبل از حاملگی برنامه‌ریزی نشده برادرم خریده بوده و خب بلااستفاده مونده بوده، بعدا که اوضاع مملکت عوض شده بوده و دسترسی به جنس مرغوب و خارجی محال، اونا رو دور ننداخته و طبق معمول برای روز مبادا نگه داشته بوده. نمی‌دونم تاریخ مصرف داشتن یا نه ولی برای من خیلی جذاب بودند. به لطف مادرم من خاطره خوبی از شروع مهم‌ترین و طبیعی‌ترین چرخه بدنم دارم و علی‌رغم مسائل مربوط به پی‌ام‌اس و دردهای معمول، هیچوقت حس انزجار نسبت به بدن خودم و نو شدن ماه به ماهش نداشتم.

Advertisements