روشن و شفاف

«پریود یا عادت ماهیانه»

عصر

امروز هیچ مشکلی باهاش ندارم. نه اذیت میشم ،نه بدم میاد، نه به نظرم چندشه، نه از دیگران پنهانش می‌کنم، نه اسمشو رمزی میگم، نه از پد یا نوار بهداشتی خریدنش معذب میشم و نه ته کمد قایمش می‌کنم. ولی اولش ناراحت شدم. فکر کردم خیلی محدود خواهم شد. به خاطر چیزایی که دیده بودم. توی دور و بری هام میدیدم هر کاری رو به بهانه پریود عقب میندازن.
– بیا بدوییم.
– پریودم، سختمه.
– بیا بریم مهمونی.
– پریودم، حال ندارم.
– این لباس رو بریم پرو کن.
– پریودم، تمیز نیستم.

منم فکر کردم پریود یک بدبختی و مصیبته. همش درد میکشی و اذیت میشی. از اون بدتر همش قایمکی باید کارهاتو بکنی. انگار جرمی انجام دادی که باید پنهانش کنی. این پنهان‌کاری و این مثل مجرم بودن بدترین بخش ماجرا بود. تازه بعدها فهمیدم من شرایطم خوب بوده و برای بعضی دوستام از این سخت‌تر هم بوده. اونایی که خانواده‌های مذهبی داشتن و قضیه پاکی نجسی براشون مهم و جدی بوده. نمی‌دونم چه سختی‌هایی داشتن چون خوشبختانه دغدغه خونه ما این نبود. تمیز و کثیف داشتیم ولی پاک و نجسی نه. یا مثلا چون برادر داشتن صد برابر معذب بودن که مبادا برادره چیزی بفهمه. برام عجیب بود.  قایم کردن مداوم یکی از طبیعی‌ترین بخش‌های زندگیت، از یکی از اعضای خانواده‌ت باید خیلی سخت و پراسترس باشه. خوشبختانه این بخش هم دغدغه من نبود. با همه این حرف‌ها با اینکه از جهاتی بهم آسون گذشته ولی سختی‌های خودش رو هم داشته.

توی مدرسه و با اون آموزش‌های احمقانه و ابلهانه فقط در این حد برامون گفتن که بعد از این اتفاق شما بزرگ میشین. بزرگ شدن برای من هیچوقت موضوع خوشحال‌کننده‌ای نبود. برای همین از شنیدن همچین چیزی ناراحت هم شدم. فکر کردم یه مرز دقیق و مشخص بین کودکی و بزرگیه. امروز خوشحالم و لباسای رنگی و جورابای رنگی می‌پوشم و بازی می‌کنم ولی اگه فردا پریود شم باید یهو عین آدم بزرگا لباسای کسل‌کننده و جوراب پاریزین بپوشم و ساکت و سنگین شم. نه. تصور پوشیدن این جوراب کابوس بود برام. آخه زمانی که من قرار بود از بچگی وارد عالم بزرگی بشم هنوز اونقدر رنگ وارد لباسای آدما نشده بود. اون دهه‌های تیره و تار و خاکستری آدم بزرگا فقط رنگای خشک و جدی میپوشیدن. از این جهات از بزرگ شدن و در نتیجه پریود بدم اومد، اما وقتی اتفاق افتاد دیدم انگار هیچی عوض نشده. می‌تونم همون خود سابقم باشم. هیچ خط قرمزی بین قبل و بعد از پریود نبود. همچنان می‌تونستم بچگانه یا حتی مسخره باشم. از جورابای رنگیم هم هیچوقت دست نکشیدم. توی خونه هم از این حرفای احمقانه که بزرگ شدی فلان کارو نکن بهمان کارو نکن نشنیدم و خلاصه راحت بودم.

موضوع ناراحت کننده بعدی مدل و سایز نوار بهداشتی‌های قدیمی بود. گنده و مستطیل بی‌هیچ ظرافتی. آدم از ریخت و لباس می‌افتاد. هی هم موجودیتش رو به آدم اعلام می‌کرد. واقعا گاهی گریه‌ام می‌گرفت. اونم با اومدن نواربهداشتی‌های نازک و ظریف و بالدار حل شد.

خریدش هم داستانی بود. اوایل که فقط مامانم می‌خرید. بعد تونستیم با دوستام بریم داروخونه و بخریم با کلی خجالت و بعدش هر و کر کردن البته. چند سال گذشت تا فهمیدم این یه خرید عادیه. الان موقع خرید نوار بهداشتی نه خجالت می‌کشم نه اسمش رو یواشکی میگم و نه اجازه میدم کسی تو پلاستیک سیاه بذاره برام، میگم لازم نیست. هر چند که خوشبختانه اینم دیگه رسم نیست.

این روزها هم دارم به استفاده از فنجان قاعدگی فکر میکنم. قبل از این که بدونم همچین چیزی اختراع شده وقتی که به طبیعت و زباله‌ها و بازیافت فکر می‌کردم، با خودم می‌گفتم هر چقدر هم بخوام زباله کمتری تولید کنم و از وسایل قابل بازیافت استفاده کنم ولی باز همین نوار بهداشتی به تنهایی خودش حجم عظیمی از زباله‌ست‌. برای این یکی راهی نیست که نیست. که اتفاقی از سایتی سردرآوردم و دیدم خوشبختانه راهی هست. مطمئنم این چیزیه که من باهاش سازگار خواهم بود و دوران قاعدگیم رو از اینم برام آسون‌تر می‌کنه.