آینده بعید

«پریود یا عادت ماهیانه»

غروب

از کجا شروع میشه؟ از یک جوش نافرم و بی‌جا. مثلا روی صافی و سفیدی گردن یک جوش گنده و زشت و بدقواره‌ی قرمز درمیاد و خیلی زود هم چرکی میشه. بعد توی آینه نگاه می‌کنی و می‌بینی که اوه، چشم‌هات که تا دیروز پر از برق و زندگی بودند هم خاموش شدند و هم بی‌حال بی‌حالند. بعد من تلخ میشم. تلخ شبیه یکی از اون هندوانه‌های ابوجهل بدمزه و بدبو که حال خوشت رو تبدیل به زهرمار می‌کنه: هورمون‌ها که توی تنم آزاد میشن، هر روز که حجمشون در خون بیشتر و بیشتر میشه من بیشتر حساس و بدقلق میشم. تا جایی که به بهانه‌های نه خیلی بزرگ دست از کار برمی‌دارم. یه گوشه می‌شینم و گریه می‌کنم. اون وقت‌ها بدنم درد نمی‌کنه. اما روحم نه توان همیشه رو داره و نه تحمل کافی.

بعد کمی که حال احساسم بهتر میشه، تن شبیه یک چاه میشه که داره خون از دست میده. گاهی دو سه شب اول از شدت خونریزی بیدار میشم. اون دو روز اکثرا خسته و خوابالودم و گاهی هم سرگیجه می‌گیرم. هر بار با خودم فکر می‌کنم من از این خونریزی هم جون سالم به در می‌برم؟ همیشه تا حالا جواب مثبت بوده اما ترس این که یک بار به قول قدیمی‌ها خون من رو ببره، ته ذهنم رو همیشه تیره می‌کنه.

چهار پنج روز بعد از تموم شدن خونریزی، تازه درد زیر دلم شروع می‌شه: در حال راه رفتن یا کار کردن، برق درد جوری تنم رو خشک می‌کنه که هر بار باید روزها رو بشمرم تا یادم بیاد چیزی نیست. فقط در حال آزاد کردن تخمک هستم. بعد یک لیوان چای داغ با یک نبات بزرگ به کمکم میاد. کم کم درد از بین میره. هورمون‌های جنسی هم فروکش می‌کنند و حالا میشه چند روزی آروم‌تر زندگی کرد.

این تن منه. تلاش برای سانسور اتفاقی که من هر ماه از سر می‌گذرونم، تلاش برای قایم کردن پدبهداشتی توی کیسه پلاستیک سیاه، تلاش برای این که به روی خودم نیارم که روزهایی از ماه با درد و خون زندگی می‌کنم، هیچ کدوم واقعیت بدن رو تغییر نمی‌دن: من هر ماه این دوره رو طی می‌کنم و بدنم گاهی من رو جوری زمین می‌زنه که از انجام کارهای معمولی روزانه‌ام هم عاجز میشم. چطور میشه تن رو ندیده گرفت؟

ایده‌آل من اینه که همیشه همینقدر در باره‌ی تن زن جزئی صحبت کنیم. قدم بعدی هم، دوست دارم این باشه که کارمندهای شرکت‌ها برنامه‌های کاریشون رو نه براساس تقویم ماهانه که بر اساس تغییرات زن بنویسند. که این همه فشار به رسمیت شناخته بشه. که ما، چند هفته از سال رو به زور قرص هورمون و مسکن و به اجبار سر پا خودمون رو نگه نداریم.