ما و این یک هفته کذایی

«پریود یا عادت ماهیانه»

بعد از ظهر

چیزی که در بعضی از توالت‌های عمومی اینجا دیدم و در ایران هیچگاه ندیدم، نواربهداشتی و تامپون است. مشکل من با پریود حجم بالای خون‌ریزی در زمان کم است که همیشه باعث می‌شود در آن مدت یک چمدان تجهیزات با خودم اینور و آنور ببرم که گاهی واقعا دست و پا گیر است. صدقه سری هورمون‌ها هم تاب و تحمل هیچگونه کمبود و بی‌نظمی را ندارم. ولی خب غافلگیری همیشه پیش می‌آید و آن مواقع چنین توالت‌هایی چقدر دلپذیرند. انگار کن خانه خودت که دستت را دراز می‌کنی و از کمد هرچه می‌خواهی برمی‌داری. در چنین کافه‌هایی باید دو چندان انعام داد. درِ چنین شرکت‌هایی را باید طلا گرفت.

کلاس داستان‌نویسی که می‌رفتم صحبت از این بود که از روابط عادی و فعالیت روزمره عامه مردم هیچ داستان یا متن توصیفی با جزییات  وجود ندارد که بتوان فهمید مثلاً فلان موقع در فلان منطقه جغرافیایی مرده‌هایشان را چطور خاک می‌کرده‌اند. از زندگی خوانین جهت تو سرشان زدن یک چیزهایی وجود دارد ولی از زندگی عوام هیچ نیست و هرچه هست کلیات بدبختیشان است، از جاهای جالب زندگیشان چیزی نمی‌دانیم. که من بلند گفتم: «انگار پریود شدن مشکل جوامع امروز است و حتی شازده‌های قدیم هم پریود نمی‌شدند. من مانده‌ام قدیم‌ها که نواربهداشتی تولید صنعتی نداشت چه می‌کردند. یا آن موقع که پلاستیک اختراع نشده بود چطور مانع پس دادن رنگ خون به لباس می‌شدند. رنگ‌بر هم که نبوده. بدترش این است که امروز هم که مثلا از همه چیز در داستان‌هایمان می‌گوییم، بیست‌وپنج درصد از  زندگی نیمی از جامعه را فاکتور می‌گیریم.» بعضی از همکلاسی‌ها استقبال کردند، بعضی رو ترش کردند که جای این حرف‌ها اینجا نیست، بعضی هم شاخ درآوردند که چه حرف‌ها، بعضی هم متلک انداختند.

در یک برنامه سفر دسته‌جمعی به کنار دریا همه پسرها اصرار که برویم آب‌تنی. یکی از دخترهایمان خودش را زد به مریضی و سردرد و من از آب می‌ترسم و اینها. نامزدش هم ناراحت که حالا من به خاطر سردرد تو نروم دریا؟! کمی که در احوال دختر دقیق شدم فهمیدم موضوع نه ترس است و نه سردرد. گفتم چرا به او نمی‌گویی؟ همه فهمیده‌اند داری بهانه می‌آوری، بقیه مهم نیستند ولی او فکر می‌کند کاسه‌ای زیر نیم کاسه‌ات است. گفت رویم نمی‌شود. گفتم پس در زندگی می‌خواهی چه کنی؟ مدام ماهی یکبار سردرد بگیری؟ الکی بهانه بیاوری؟ او هم باید بداند که در این مدت بیشتر حمایتت کند، هوایت را داشته باشد. سرش را پایین انداخت و با غصه گفت ما از این چیزای هم خبر نداریم. و من باورم نمی‌شد که می‌توان در خانه چنین موضوع واضحی را پنهان کرد. بعدتر متوجه شدم که پسر هم نمی‌دانسته پریود دقیقا چیست و فقط می‌دانسته گاهی نباید دم پر همسرش برود. نمی‌دانسته که در آن زمان درست برعکس آنچه که به او گفته‌اند باید بیشتر در کارها مشارکت داشته باشد و توجه عاطفی بیشتری نشان دهد. البته که چنین ناآگاهی‌هایی عجیب نیست، ولی در شکل رابطه آن دو بسیار عجیب بود. شاید بتوانم بگویم یکی از نقاط عطف گذار از سنت به مدرنیته بود که آنها به راحتی ازش گذشته بودند و لاینحل باقی گذاشته بودند.