بیمار منظم

«پریود یا عادت ماهیانه»

نیمروز

یک‌نفر می‌گفت: «اگر همین عادت ماهانه را به جای ما زن‌ها، مردها داشتند؛ الان راهی برای برتریشان نسبت به هم بود و مقدار خونریزی و طول دوره خونریزشان نشان‌دهنده برتری و مردتر بودنشان می‌شد.»  خنده‌دار است اما بعید هم نیست که واقعی باشد.

من یکی از «بدپریودترین»های عالم امکانم. از همان بار اولی که شروع شد؛ درد دیوانه‌ام کرد و یادم هست شب‌هایی که امتحان داشتم و پریود هم بودم؛ مادرم با کیسه آب‌گرم و قرص و جوشانده‌های گیاهی می‌نشست کنارم که بتوانم درس بخوانم و یادم هست یکی از همین بارها که امتحان جغرافی داشتم (درسی که از آن متنفر بودم) وقتی صبح زود رسیدم به مدرسه فهمیدم تمام دیشب را با آن‌همه درد بخود بیدار مانده بودم و امتحان فرداست.

در خانه‌ ما توازن قدرت جنسیتی همسان است یعنی سه زن و سه مرد بودیم. بنابراین چیزی را زیاد از هم لاپوشانی نمی‌کردیم. پدرم به لطایف‌الحیل مادرم می‌دانست که ما روزه نیستیم با نماز نمی‌خوانیم یا حال بلند شدن نداریم و… برای این دوره‌مان جگر و پسته فراوان می‌خرید و مراقب بود کسی کاری به کارمان نداشته باشد. بزرگ‌تر که شدیم برادرها هم کم‌کم فهمیدند و یادم هست یک‌بار که مادرم مسافرت بود و من جلوی بخاری داشتم از درد گلوله‌گلوله اشک می‌ریختم برادر کوچکم رفت و برایم یک کیسه‌ پر، خوراکی خرید و آورد که دردم را فراموش کنم.

همکارم همیشه شاکی می‌گوید: «چیو قایم کنیم؟ درده دیگه! خون داره از پاچه‌مون می‌چکه! بذار بدونن یه کم رعایتمونو کنن!» من به این گل‌درشتی دوست ندارم بفهمند. اما ابایی از گفتن این که «بیمارم ونمی‌توانم سرِکار بیایم» ندارم حتی اگر با احتساب روزهای مشخصی که هر بار مرخصی می‌گیرم بفهمند داستان از چه قرار است. تا به‌حال بارها شده که آنقدر حالم بد بوده که مجبور شده‌ام از اداره با آژانس بروم درمانگاه و از آنجا فرستاده شده‌ام خانه.

راستش خجالت نمی‌کشم اما گفتن واضحش را هم دوست ندارم برای همین مواظب هستم که نوارهای دارای پوشش رنگارنگم را کسی نبیند.

برای من، به‌دلیل همان بدحالی و درد شدید که گفتم؛ پریود شدن دقیقا یک مریضی است و می‌دانم کسانی هستند که دوست ندارند در این مواقع بگویند مریضند. فکر می‌کنند مریضی سرپوشی است برای این حالت و دوره طبیعی بدن زنانه و بدشان می‌آید که کسی این‌ها را باهم قاطی کند و اتفاقا این هم درست است؛ اما انصافا این طبییعتِ زنانه با من همراه نیست و هرماه به من بدترین وجه ممکن حمله‌ ناجوانمردانه می‌کند.

سخت است اما کم‌کم عادت می‌کنیم. مردها به درک ما و ما به طبیعت سرسختمان.

1 نظر برای “بیمار منظم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.