قربانی ماهیانه به درگاه الهی و متعالی بشریت

«پریود یا عادت ماهیانه»

صبح

در ابتدا بعد از اینکه فهمیدم قضیه‌ گوشه‌ دیوار واستادن زنگ ورزش همکلاسی‌هایم چیست برام خیلی مهم نبود. سال‌های آخر راهنمایی و اول دبیرستان کم‌کم بیشتر درگیرش شدم چون تعداد بیشتری ازش حرف می‌زدن. اطلاعاتشان را باهم تقسیم می‌کردن، شایعه‌ می‌ساختن اما من چیزی نداشتم که بخواهم در موردش صحبت‌ کنم. حتی نمی‌توانستم وانمود‌ کنم، چون با تمام اطلاعات جسته گریخته‌ای که داشتم باز هم نمی‌فهمیدم قضیه چیست.

هفده‌ساله که شدم دیگر عملا تنها کسی در بین هم‌سالانم بودم که درگیر زنانگی نش ده‌بود. یکی دو نفر برایم تاسف می‌خوردند و چند نفر هم به‌من می‌گفتند خیلی خوشبختم که هنوز درگیر نشده‌ام.  در جابجایی اطلاعاتی که با پسر‌عمه‌ام داشتم فهمیدم که این اتفاق فقط برای دخترهایی می‌افتد که دوست پسر دارند. من در دایره دورم تنها کسی که می‌توانست دوست‌پسرم باشد شاگرد بقال سر کوچه بود که هیچ علاقه‌ای بهش نداشتم. پس مطمئن بودم که دیگر هیچ‌وقت زن نمی‌شوم.

خجالتی تر از این بودم که از مادرم چیزی بپرسم. یکی دو تا از همکلاسی‌هایم بعد اینکه به مادرشان گفته بودند یک سیلی محکم نصیبشان شده بود برای اینکه زن زیباتری شوند. علاقه‌ای‌ به کتک خوردن هم نداشتم. پس موضوع را رها کردم‌. هر چند درنهایت هم این مادر بود که پیگیر قضیه شد و با پزشک قرار گذاشت. حالا مشکلات بعدی شروع شد.

پدهای متحرک. هرچند هنوز اوضاع من نسبت به کسانی که از کهنه یا پارچه استفاده می‌کردند بهتر بود اما باز هم ثابت نماندنشان در جایی که باید باشند مشکل‌دار بود. استرس دائم لکه‌ روی شلوار. صبح‌هایی  که از خواب بلند می‌شوم و با نقاشی قرمز روی ملحفه‌های تخت روبرو می‌شوم. جلو افتادن زمانش و بی‌پد ماندن در مدرسه یا خیابان. مردان و پسرانی که تا بالحن محکمتری آنها را پس‌ می‌زنم به خود اجازه می‌دهند که آنرا نه به عقلم بلکه به تغییرات هرمونی بدنم ربط دهند. بروفن و ژلوفنی که در روز‌های اول هر سه ساعت بالا‌ می‌اندازم.

اوایل فکر می‌کردم مهم نیست بعد یکی دوسال عادی می‌شود. اما نشد‌ . شاید هیچ وقت نشود. شاید زمانی که دیگر اتفاق نیوفتد هم هنوز عادی نشده باشد. اما در طول سال‌ها با خودم کلنجار رفتم تا اینکه قبول کردم همین است که هست. تمام ماده‌ها پریود می‌شوند و خونریزی می‌کنند، همینطور که همه ماده‌ها پستان دارند. همه ماده‌ها و نرهای‌ جهان این را می‌دانند. پس مهم نیست. یا حداقل دیگر برای من مهم نیست.

اما همچنان این یار غار زنان که از ازل همراه جنس مونث بوده همچنان تابویی عظیم است.  هنوز هم در دنیای سنتی متحجر کلمه نجس را به زن می‌چسباند و خجالت می‌دهد‌ و او را از جامعه پس می‌زنند. هنوز در دنیای مدرن هم وقتی از ملحفه خونین عکس بگذاری  تذکر می‌گیری که خلاف قوانین رفتار کرده‌ای و برایت حذفش میکنند.

دنیا تلاشش را می‌کند که چهار تا هفت روز هر ماه زنان را حذف کند. پاک کند. راز مگویش کند. اما نمی‌شود. نمی‌توانید. با نوک انگشت از خونی که می‌رود بردارید و روی دیوار حمام بنویسید‌ «من» و بعد رقصش در آب را به نظاره بنشینید.