زنان بدون مردان

«پریود یا عادت ماهیانه»

سپیده‌دم

از وقتی که من با پریود و قاعدگی آشنا شدم، یاد گرفتم که صحبت در این موضوع مختص جمع‌های زنانه است و هیچ مردی نباید ازش چیزی بشنوه.

اوایل دوران وبلاگ‌نویسی بود، یه وبلاگ مشهور رو می‌خوندم و می‌دونستم نویسنده‌اش با چند نفری از هم‌کلاسی‌هام آشناست. با مقداری جاسوس‌بازی کشف کرده بودم با چه اسم‌هایی برای هم کامنت می‌گذارند و روابطشون رو دنبال می‌کردم. توی کامنت‌دونی اون وبلاگ بود که اولین بار دیدم یه پسر خاطره‌ای گفته بود از اینکه کوه بودند و یکی از هم‌کلاسی‌ها گفته که پریود شده و حالش خوب نیست و برنامه رو به خاطر اون تغییر داده بودند. اون موقع دهنم وا موند، و هنوز هم وامونده چون بعد از گذشت سال‌ها هنوز هم این تابو برای من حل نشده و غیر از همسرم، در حضور هیچ مرد دیگه‌ای از پریود حرف نزدم. نه حتی توی خانواده و در حضور پدر یا برادر، چه رسه به اینکه در جمع دوستانه و کاری. نه فقط این، هیچوقت هم ندیدم درجمع مختلط کس دیگه‌ای هم به پریود شدن و عوارضش اشاره کنه یا راحت در موردش صحبت کنه.

وقتی به فرزندانم فکر می‌کنم خیلی داستان پیچیده‌تر میشه برام. آیا دخترم می‌تونه راحت تو خونه بگه پریود شدم، در حضور پدر و برادرش؟ خود من می‌تونم به پسرم بگم پریودم دیگه حوصله ندارم؟ یا فراتر از اون، آیا آینده‌ای خواهد اومد که بتونم توی محیط کاری به جای سرم درد می‌کنه، بگم پریودم و نیاز به استراحت دارم؟

داستان برام خیلی سخت میشه چون هیچوقت مدل درستش رو ندیدم که لااقل بتونم تصور ذهنی‌ای ازش داشته باشم. نمی‌دونم خارج از ایران داستان چه جوریه؟ مردم اونجا می‌تونن راحت در این مورد با هم صحبت کنند؟ تو محیط‌های کاری یا خانوادگی اونجا، توی یه جمع بزرگ، میشه راحت گفت پریودم یا اگه همچین کاری بکنی همه چشم‌ّها گرد میشه و همه سرها به سمتت برمی‌گرده و ناگهان یه سکوت عجیب برقرار میشه؟ این تنها تصوریه که دارم از اینکه یه زمانی اسم پریود رو در جمع مختلط بیارم. امیدوارم توی خواننده‌های این متن افرادی باشند که تجربه واقعی مثبتی داشته باشند و بتونن به من کمک کنند لااقل برای فرزندانم، صحبت درباره پریود رو از تابو بودن در جمع‌های مختلط، خارج کنم.

1 نظر برای “زنان بدون مردان

  1. من هم توی همچین خانواده ای بزرگ شدم و با مردی ازدواج کردم که از خانواده ام هم بدتر بود که وقتی لباسم رو جلوش عوض می کردم راحت نبود و نگام نمی کرد خوب البته بماند که ازاین رفتارها و محدودیت ها چقدر از نظر روانی آسیب دیدم…زمانی که پسر دار شدم تصمیم گرفتم کمکش کنم که دچارمحدودیت های ذهنی که مردای اطرافم داشتن ،نشه اولین پیش نیاز هم از بین بردن محدودیت های ذهنی خودم درمورد مسائل زنانه بود..تصمیم گرفتم و عمل کردم و خوشبختانه چون ایران زندگی نمی کردیم راحتتر بودیم..یادم میاد اوائل وقتی از درد های پریودی یا مسائل زنانه دیگه صحبت می کردم می گفت «مامان کافیه لطفا»منم خیلی جدی و راحت میگفتم این فقط بیولوژیه… و تمام زنهایی که در آینده تو زندگیت وارد می شن این وضعیت هارو دارن و خوشبختانه الان که ۱٨ ساله هست خیلی صمیمی و راحت با مسائل زنانه روبرو می شه…

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.