خاطره‌های پراکنده

«پریود یا عادت ماهیانه»

سحرگاه

بچه‌تر که بودم، مثلاً کلاس دوم دبستان، یادمه یک جایی من یک عدد نوار بهداشتی دیدم، و حدود بیست و سه سال پیش هم حداقل سمت ما از این نواربهداشتی‌های نازک یا بالدار الان هم نبود و پوشک بچه و نوار بهداشتی فقط تو سایزشون از هم متفاوت بودن! از مامان پرسیدم این چیه؟ بهم گفت خانم‌ها از یک سنی به خون‌ریزی می‌افتند که بهش می‌گن عادت ماهانه و از این پوشک‌ها استفاده می‌کنند. خیلی راحت گفت و من هم خیلی راحت شنیدم و دیگه سوالی نپرسیدم و شاید به جرات بگم تنها مکالمه صادقانه تمام سال‌های ما بوده. بعدتر کلاس پنجم دبستان یکی از هم‌کلاسی‌ها سر کلاس پریود شد و تا ساعت آخر گریه کرد تا زنگ خورد و اجازه دادن بره خونه! کلاس دوم راهنمایی یکی از هم‌کلاسی‌های دیگه‌م زنگ آخر سر کلاس پریود شد، خون به لباس و نیمکتش هم رسید و اون خیلی ریلکس وقتی متوجه شد، نیمکت رو پاک کرد، سویشرتش رو به کمرش گره زد و با خنده رفت خونه.

تا یک روز ظهر توی سن چهارده سالگی من هم پریود شدم، یه احساس خیلی عجیبی داشتم که بیشتر دلهره‌آور بود، پیش مامان رفتم و با مِن‌مِن گفتم که من هم عادت ماهانه شدم، مامانم اصلاً به چشمام نگاه نکرد و بیشتر از من خجالت‌زده بود و خیلی سریع کارهایی که باید بکنم و نکنم رو بهم گفت و من رو توی بُهت گذاشت، چون هنوز اون صداقت مکالمه چندسال پیش توی ذهنم بود و نمی‌فهمیدم خجالت حالا چیه؟

بار دوم بود فکر کنم که پریود شدم، هنوز عادت نکرده بودم به این عادت ماهیانه، وقتی توی توالت نوار بهداشتیم رو تعویض کردم. فراموشم شد که داخل سطل زباله بندازم! بعد از من بابا رفت توالت و مامان رو صدا کرد و شروع به پچ‌پچ کردن، یادم نمیاد واکنش مامانم خیلی بد بوده باشه اما جوری بهم گفت که چرا فراموشش کردی که بعد از گذشت این همه سال، توی خونه خودم، هنوز هم وقتی پریود میشم و از توالت بیرون میام، یکی دو باری سر می‌زنم که فراموشش نکرده باشم.

الان با این قضیه خیلی خوب کنار اومدم، ازش خجالت نمی‌کشم، خیلی راحت در موردش صحبت می‌کنم، وقتی لازم دارم خودم برای خریدنش می‌رم و دقیقا آدرس نوار بهداشتی که می‌خوام با مدل و سایزش رو درخواست می‌کنم. این هم بخشی از منه، بخشی از زن بودنه، بخشی از یک انسانه، صحبت ازش بی‌حیا بودن نیست.

و صحبت آخرم اینه که حیف و صد حیف که هنوز مردان زیادی پیدا می‌شن که این دوره و بالا پایین‌ها و فشارهای روحی رو درک نمی‌کنند از جمله همسر خودم.

1 نظر برای “خاطره‌های پراکنده

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.