هر آنچه هستم

«هویت خود را از کجا می‌گیرید؟» 

شبانگاه

هویت را از جایی نمی‌گیریم و با آنچه هستیم می‌سازیمش. هویت آن چیزی است که اگر تک و تنها در یک جزیره باشی و قوانین را خودت وضع کنی، خواهی بود و خواهی ساخت، همه توانمندی‌ها و ناتوانایی‌های آدمی به همراه باورهایش و تصمیم‌هایش و فیزیکش یکجا.

فرض کنیم من یک زن، مادر، دختر، دیپلمه، خانه‌دار، ایرانی، ساکن فلان‌آباد هستم. با همه این اطلاعات آیا شما چیزی از هویت من دریافته‌اید؟ خیر ولی بسیاری از این کلمات سیلی از پیش‌قضاوت به ذهن متبادر می‌کند و نمونه‌های زیادی در اختیار قرار می‌دهد که فکر می‌کنیم می‌توان از خلالشان شخص را شناخت. حال اگر من نه در جامعه اکنونم بلکه در جایی باشم که تنها عضو تاثیرگذارش خودم هستم، با شناخت و تعریف آنجا می‌توان بیشتر به هویت من پی برد چون آنجا ساخته و پرداخته خود من است و نه کس دیگر، پس نمود بیرونی تمام درونیات من است. اگر آنجا جایی باشد پر امکانات که همه را من ساخته باشم نشان از آن دارد که ذهن پردازنده و مهندسی دارم ولو درس چندانی نخوانده باشم. اگر از گیاهان اطرافم به درستی استفاده کرده باشم برای غذا یا درمان، نشان از ریزبینی من دارد بدون اینکه آموزش خاصی برایش دیده باشم. ممکن است جهانم یک دست و یک شکل باشد و آدم‌های متنوعی را به آن راه ندهم، پس در یک دنیای بزرگتر می‌توانم نژادپرست باشم.

همه آنچه که به دلیل وجود من، وجود دارد هویت من است و آنچه من به خاطرش وجود دارم اصالت من. پدرم و جد پدری و موطن و خانواده هیچ کدام هویت من را تشکیل نمی‌دهند ولی می‌توانند در شکل‌گیری آن بسیار موثر باشند. به همین دلیل در مثالم گفتم فقط من تاثیرگذار باشم. چون عوامل بیرونی می‌توانند بر رفتار آدمی اثر بگذارند و آنچه از ایشان مشاهده می‌کنیم از چندین فیلتر گذشته باشد و با تصحیح و تغییر فراوان به ما رسیده باشد. چیزی باشد متفاوت با هویت فرد.