بذر بالنده وجودی ما

«هویت خود را از کجا می‌گیرید؟» 

شامگاه

من که بودم؟ تا وقتی کوچک بودم عامل شناسایی‌ام موهای فرفریِ دوگوشی بسته‌شده‌ام بود اما از وقتی سواددار شدم پشت کتاب‌ها قایم می‌شدم.

من که بودم؟ همان دختری که دائم کتاب دستش بود. تمام سال‌های نوجوانی‌ام را به همین شناخته شدم تا این‌که دانشگاهی که قبول شدم؛ کد دیگری برای شناسایی‌ام شد. اما توی دانشگاه هنوز همان کرم کتاب سابق بودم که بین کلاس‌ها و گاهی تمام وقتِ یک کلاس را توی کتابخانه‌ مرکزی می‌گذراندم و با کتاب‌های کت و کلفت و چندجلدی بیرون می‌آمدم.

حالا به نظرم بتوانم بگویم هویتم نام کوچک شکسته‌ام است. نامی که با آن می‌نویسم و حتی اگر هیچ‌وقت هیچ‌کسی نشناسدش؛ برای من تمام نوشته‌هایی‌ که به آن نام امضا می‌کنم؛ سازنده بندبند وجودم است. حالا تمام تلاشم این است که خودم را با کلمه پیوند بزنم و هویتم را مثل همان اول‌ها بگذارم روی نوشتن و خواندن. آن‌وقت‌ها بیشتر خواندن و حالا بیشتر نوشتن.

هیچوقت دوست نداشتم هویتم نام یا ملیت یا جنسیتم باشد. علی‌الخصوص دوست نداشتم هویتم با وابستگی به کس دیگری شناخته شود مثلا شوهر یا بچه. سختم است بفهمم کسانی را که به جای عکس خودشان حتی، عکس همسرشان را می‌گذارند یا بچه یا هر چه که خودشان نیستند. نمی‌دانم شاید همان‌طور که من گاهی کتابی را می‌گذارم جای چهره‌ام و مثلا آن را نشانه خودم می‌دانم باید بپذیرم برای آن فرد هم همسر یا کودکش نشانه و اثری از خودش هستند.

هویت هرکدام‌مان هرچه که باشد؛ چیزی‌ست نمایانگر خود ما، ما که هرچه باشیم دوست داریم دیگران بپذیرندمان و دوست بدارندمان؛ صد البته این به این معنا نیست که پیشرفت کردن و غنی‌تر کردن هویتمان را عقب بیندازیم و فراموش کنیم. هویت موجود بالنده‌‌ای‌ست با نیاز به مراقبت.

پس کنار بیاییم با هم و به افتخار هویت‌هایی که هرکدام‌مان پشتش پناه می‌گیریم؛ استکان‌هایمان را به هم بزنیم یا کلاه‌هایمان را از سر برداریم یا از جا بلند شویم.