خانه خالی

«اسباب‌کشی»

شبانگاه

من زندگی خیلی پر اسباب‌کشیی داشتم. از بچگی تا الان هفت بار شهر زندگی‌ام عوض شده و تو هر شهر هم کم کم یک اسباب‌کشی داشتیم، بعضا چهار بار!

توی کل این اسباب‌کشی‌ها دوتاش که بین کشوری بوده خیلی برام فرق داره و پای اون، بقیه اسباب‌کشی‌ها به نظرم سوسکن. می‌دونم، هرکی می‌خواد اسباب‌کشی کنه آه و ناله‌اش بلنده که وای چقدر خسته شدم چقدر طول کشید. حق هم دارند. بسته‌بندی کردن هرچی که داری و دوباره باز کردنش کار راحتی نیست. ولی پای اون چیزی که وقتی داری از یه کشور خارج میشی اتفاق میفته، اگر قرار نباشه همه وسایلت رو با خودت ببری، هیچه.

جداسازی وسایلی که می‌بری و اونهایی که نمی‌بری یه شکنجه‌ست. بسته‌بندی مناسب حمل و نقل در این ابعاد یه شکنجه است، پولی که باید بدی یه شکنجه است… ولی اینا پای شکنجه اصلی همه‌شون هیچی نیستن. اون شکنجه اصلی وقتیه که اینا همه مشخص شده و جمع شده ولی خونه هنوز پر خرت و پرته. بله، شمایی که با کامیون اسباب‌کشی می‌کنید هیچ وقت متوجه این نمی‌شین چون اینا رو هم توی جعبه‌ها چپوندین و می‌فرستین خونه بعدی و احتمالا تا ابد همین اتفاق براشون میفته.

کلی خرت و پرت اضافی تو آشپزخونه، کلی لباس، کلی چیزهای عجیب بی‌ربط به دردنخور. واکس و پاشنه‌کش و انواع دستمال کهنه. انواع برس‌ها و شوینده‌ها و جارو و تی و غیره. کوسن و روانداز و زیراندازهای مختلف. سبد و لگن و آبکش و امثال اینها. قاب‌های مختلف. رومیزی‌های متنوع. از همه بدتر کادوهایی که در مناسبت‌های مختلف برات آوردن و به هیچ دردی نخورده. شمع و امثال اینها. کلی کتاب و کاغذ.

بزرگترین کابوس اون آخره که هرچی می‌خواستی ببری رفته و هرچی سرنوشت مشخصی داشته هم رفته ولی خونه خالی نیست و باید خالی به صاحبخونه تحویل داد. هر بار پدرمون دراومد تا تونستیم خونه رو خالی کنیم تا آماده تمیز شدن بشه. این یکی از دلایلیه که خیلی مواظبم چیز اضافی وارد خونه‌ام نشه. اگرچه تلاش خیلی موفقی نیست و آخرش هم اگه قرار بشه خونه رو خالی تحویل بدیم، بدون این که همه چیز رو مستقیم بریزیم توی یه خونه دیگه، می‌دونم اوضاع خرابه!