لذت‌بخش

«اسباب‌کشی»

صبح

اولش همیشه فکر می‌کنم دلم برای خونه‌ام تنگ میشه. ولی وقتی وسیله می‌بندم اینقدر هیجان خونه نو رو دارم که یادم میره بشینم پای نوستالژی و دلتنگی واسه خونه کهنه. دلیل دیگه‌اش هم اینه که تا به فکر عوض کردن خونه می‌افتم پیدا کردن خونه جدید تبدیل میشه که سخت‌ترین  کار دنیا و خیلی اذیتم می‌کنه. اونقدر که وقت اسباب‌کشی فقط می‌خوام برم و تموم.

اسباب‌کشی رو با همه سختی‌هاش دوست دارم، به خاطر نظمی که برمی‌گردونه، مثل خونه‌تکونی. بعضی‌ها رو دیدم یه کارتون می‌گیرن دستشون و می‌رن تو اتاق و هر چی اون تو هست رو تا میشه جا میدن تو کارتونشون. فقط چیزهایی که بهم آسیب می‌زنن رو جدا می‌کنن. ولی من چندتا کارتون می‌ذارم وسط خونه و روشون می‌نویسم چی باید توشون باشه بعد میرم از هر جای خونه میارم می‌ذارم توش. برای مثال کتاب‌های درسی جدا، رمان‌ها جدا، اسباب‌بازی جدا، تزیینی‌ها جدا. بعد نوبت لباس‌هاست، هی بر می‌دارم، زیر و رو می‌کنم و می‌خوام نمی‌خوام‌ها رو جدا می‌کنم، زمستونی تابستونی رو هم. خلاصه که یه پاکسازی و نظافت کامل. با غیرضروری‌ترها شروع می‌کنم تا برسم به استفاده هر روز. ولی خب به هیچی هم رحم نمی‌کنم. روزهای آخر تو خونه کهنه دیگه کسی جای انتخاب برای لباسی که می‌خواد اون روز بپوشه یا غذا یا استفاده از وسیله‌ها نداره. همه چیز بسته‌بندی شده و از پیش معین شده که چه چیزهایی ممکنه لازمشون بشه. اگر بیشتر بخوان باید تا بعد از اسباب‌کشی صبر کنن. بعد کارتون‌ها رو شماره می‌زنم. اینجوری تو خونه جدید کامل معلومه کدوم کارتون‌ها باید اول باز بشن تا کار افراد خونه راه بیفته و بعد یکی یکی سر فرصت بنابر نیاز و سر ترتیب کارتون‌ها رو باز می‌کنم و می‌چینم. در نتیجه برای خیلی وسایل جای جدید و کاربرد جدید پیدا میشه. ممکنه کارتونی هم باشه که اصلا باز نشه، اضافه‌ها هم خوب جدا میشه و ممکنه صاحب جدید پیدا کنن.

قشنگی دیگه اسباب‌کشی اینه که یه سری از وسیله‌های گنده خونه که به خونه جدید نمی‌خوره شوهر می‌کنن و هیچ عجله‌ای برای جانشینشون ندارم. با هر چی که مناسبه میرم خونه جدید و بعد سر صبر بررسی می‌کنم ببینم چه چیزی لازمه. اینجوری دید آدم به استفاده از وسایل ممکنه تغییر بکنه. برای مثال ممکنه یک عمر ماکروفر تو خونه داشته باشی و استفاده نکنی ولی تو خونه جدید وقتی جای ماکروفر نداری، خب نمی‌خری و می‌بینی که بدون اون هم میشه زندگی کرد. در حالیکه تو خونه قدیمی هیچ وقت حاضر نبودی ردش کنی و جاش رو باز کنی.

البته که اگه یخچالم تو جابجایی خط بیفته یا گوشه مبل‌ها بگیره به دیوار و ضربه بخوره یا کارتون کتاب‌ها رو بذارن تو چاله آب دلخور میشم. برای همین همه چیز رو خودم با کمال دقت می‌بندم و می‌پیچم. در کل نه بخاطر بدو بدوها و خستگی‌هاش و لطمه‌هاش، بلکه چون اینرسی زیادی دارم، سخت تصمیم می‌گیرم جابجا بشم ولی از پیش‌آمدنش نهایت استفاده رو می‌برم و لذت می‌برم.

Advertisements