دنیا گلستان می شود، اگر…

«آداب و رسوم مربوط به ازدواج»

بعد از ظهر

خبر رسید که یکی از نزدیکان دخترش را نامزد کرده و در مراسم عقدکنان هم فقط فامیل درجه یک حضور داشتند و بعد از عقد و صرف شام و بزن و برقص، پدر عروس گفته است که مراسم حنابندان و عروسی و پاتختی و پاگشا و غیره نخواهد گرفت و پس از عید فطر عروس و داماد را به خانه شان می‌فرستد. به هدف تبریک نامزدی دخترش با پدر نوعروس تماس گرفته و گفتم که فامیل و دوست و آشنا از این تصمیم او دلخورند. در جوابم گفت: «دوست ندارم پس‌انداز دختر و دامادم حیف و میل و صرف میهمانی غیرضروری شود و پس از عروسی اجاره‌نشین شده و سالی یک بار دنبال خانه خالی بگردند. اگر پولی دارند برای خود کلبه‌ای بخرند تا محتاج منت صاحب خانه نشوند.» گفتم: «ای بابا مگر با پول چند کیلو شیرینی و چای و یک وعده غذا می‌شود خانه خرید!» همین جوابم کافی بود که مثل ترقه منفجر شود و با خشم بگوید: «چه می گویی؟ از قیمت‌ها خبر نداری؟ پول آرایشگاه، تزئین ماشین عروس، کرایه تالار برای مراسم جشن، شام، پاتختی و… هزار خرج دیگر! تازه مهمانان مادرمرده باید برای صرف یک شام ناقابل (که برای ما خیلی گران تمام می‌شود) هدیه تهیه کنند و جلو صدها جفت چشم بدهند. این هدیه گاهی موجب شرمندگی هم می‌شود. مثل دخترعمه که فکر نکنم فراموشش کرده باشی! اگر مشکل چند کیلو شیرینی بود که خودمان در خانه می‌پختیم! نه جانم. آرزوی دخترم پوشیدن لباس عروسی بود که کرایه کردیم. سفره عقد هم چیدیم و بزن و برقص و شادی و عکس و ویدیو هم داشتیم. همین کافی است. نزدیکان هدایایی در خور توان خودشان به عروس و داماد دادند. کسی هم نبود که به هدایا چشم بدوزد که هدیه چه کسی گران‌تر است. تازه این فکر عروس و داماد بود که والدین داماد هم استقبال کردند. ما دو پدر کمکشان کرده و خانه‌ای کوچک و نقلی خریدیم که فعلا برایشان کافی است. مادرها هم به فکر وسایل داخل خانه هستند.»

کارشان را پسندیدم. توقع و تجمل و چشم و هم‌چشمی را اگر کنار بگذاریم، دنیا گلستان می‌شود.

==

دخترعمه: زنی بود که دخترعمه خطابش می‌کردیم. او نظر مادی فقیر بود. در عروسی دختر خواهرشوهرش، داخل پاکت ده هزار تومان گذاشت و به عروس داد. مادر عروس جلو چشم مهمانان پاکت را باز کرد و با دیدن پول ناقابل، پاکت را دست دخترعمه داد و گفت :«زن دایی عروس هستی و خجالت نمی‌کشی؟ ده هزار تومان! ببر به گدای محله‌تان بده تا برایت دعا کند!» رنگ شوهر دخترعمه مثل گچ سفید شد و اشک مثل باران از چشمان مات و مبهوتش سرازیر شد. نه او و نه هیچ یک از مهمانان انتظار چنین عکس‌العملی را از مادر عروس نداشتند.

2 نظر برای “دنیا گلستان می شود، اگر…

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.