آن پیام کذایی

 «عذاب وجدان»

سحرگاه

مهمانی بودیم. من بودم و کلی دوست. نوشین و شوهرش «میم» هم بودند. وسط مهمانی، وسط خوردن و خندیدن و رقص و حرف و گپ و گفت و شلوغی، موبایلم را چک کردم و دیدم میم برایم پیامی فرستاده. پیام را باز نکردم. سرم را بالا آوردم، داشت نگاهم می‌کرد. خندید. خنده رو لب‌های من اما ماسید. تا آخر مهمانی داشت نگاهم می‌کرد، هرجا می‌رفتم دنبالم می‌آمد. انگار می‌خواست سر صحبت را باز کند. همه جا دنبالم بود، من اما هر بار فرار می‌کردم، نگاهم را می‌دزدیدم، کنارش نمی‌ایستادم، کنارش نمی‌نشستم، تا کنارم می‌آمد سریع دور می‌شدم و دائم به پیام کذایی‌اش نگاه می‌کردم که نوشته بود «سلام» و سه نقطه بعدش گذاشته بود و با خود کلی داستان می‌بافتم و در دل کلی فحش نثارش می‌کردم و دلم برای نوشین می‌سوخت. می‌ترسیدم پیامش را بخوانم، پس پیام را باز نکردم که حتی ببینم چه نوشته.

چند روز بعد نوشین زنگ زد. ناراحت بود، گفت می‌خواهد با میم بهم بزند، طلاق بگیرد و زنگ زده بود با من حرف بزند. درددل کند. بغض داشت، نمی‌دانم شاید گریه کرده بود اما به شدت غمگین بود. گفت به میم شک کرده. گفت میم احتمالاً خیانت می‌کند. گفت احتمالاً با دختران زیادی رابطه دارد. مطمئن نبود. همه چیز در حد احتمالات بود. هیچ دلیل و مدرکی نداشت، فقط شک داشت. گفت فقط از رفتار و حرکاتش فهمیده، گفت امنیت عاطفی ندارد، گفت میم به شعورش توهین کرده. گفت حالش از میم بهم می‌خورد و هی گفت و گفت و گفت. از وقتی زنگ زده بود داشتم با خودم سبک سنگین می‌کردم از آن پیام کذایی میم وسط مهمانی به نوشین حرفی بزنم یا نه؟! آخر گفتم. آخر طاقت نیاوردم و گفتم. گفتم اصلاً می‌دانی مردک به من هم پیام داده بود. هفته پیش، وقتی تو کنارش بودی، وسط مهمانی، وسط بگو و بخندهای تو. وقتی بغلش بودی و داشت تو را می‌بوسید.

گفتم فکر کن من به تو گفتم، من که دوستت بودم، فکر کن چه رابطه‌هایی داشته و دارد که تو حتی روحت هم خبر ندارد. نوشین و میم بعد از سه سال زندگی مشترک از هم طلاق گرفتند. نوشین دپرشن شدید گرفت. تا مدت‌ها پیش روانکاو می‌رفت تا حالش خوب شود. میم هم انگار مهاجرت کرد. آن‌طور که فهمیدم حال و روز میم از نوشین بدتر بود.

یک روز همان‌طور که گوشی دستم بود و هی آلارم می‌داد که شما دیگر حافظه‌ گوشی‌تان پر شده و حافظه را خالی کنید. توی تلگرام رفتم و دونه به دونه پیام‌ها را پاک کردم تا رسیدم به پیام میم. تا آن روز پیام را باز نکرده بودم، دلم را زدم به دریا و باز کردم. نوشته بود: «سلام… نوشین این روزها حالش خیلی بده. دائم به من شک داره. من نگرانشم. تو می‌دونی من چقدر نوشین را دوست دارم و نمی‌خوام زندگیمو از دست بدم. اما نوشین داره به خودش ضربه می‌زنه. هم به خودش، هم به زندگیمون. و از منم کاری ساخته نیست. میشه تو باهاش حرف بزنی. میشه کمکش کنی. من نمی‌خوام زندگیمو از دست بدم.» و تمام. همین بود.

آن پیام کذایی همین بود که من فقط آن «سلام» و سه نقطه‌اش را دیده بودم.

Advertisements

4 نظر برای “آن پیام کذایی

  1. چقدر غير واقعي ! وقتي به نوشين گفت كه م به او هم پيام داده يعني نوشين حتي نپرسيد چه پيامي !!؟؟؟يا مثلا از سر كنجكاوي هم پيام را نخوانده !؟؟؟

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.