روغن خر

«باورهای خرافی»

بامداد

بیست و دو ساله بودم که درگیر یه عشق خانمان‌سوز شدم که نه سرش معلوم بود و نه تهش. دوستی داشتم چند سالی از خودم بزرگتر. یک روز حین صحبت از خانم فالگیری تعریف کرد که نه تنها آینده رو خوب پیش‌بینی می‌کنه، بلکه کلی دعا و باطل‌السحر و از این جور حکایات بلده که می‌تونه کارگشای هر گره کوری باشه. خلاصه اونقدر گفت و گفت و گفت که وسوسه شدم از خانم فالگیر وقت بگیرم. انصافا خانم فالگیر هم به مدد تجربه و بخت و اقبال و شاید هم واقعا ذهن‌خوانی و روشن‌بینی و آینده‌نگری خیلی قشنگ گفت که درگیر عشقم و حرف میم توی اسم یا فامیل طرف مقابلم هست (الان که فکرش رو می‌کنم بیشتر آدمای اطرافم حرف میم رو در مجموعه اسم و فامیلشون دارن.) و بعد گفت عشق از هر دو طرف بسیار عمیقه اما کلی مار سر راه ما نشسته که آماده نیش زدنه و طرف مقابل رو برای ادامه عشق منجر به ازدواج مردد کرده و کار گره کور خورده و خلاصه، باز شدن گره کور در دست خانم فالگیره و حاضره به ازای مبلغ کمی مشکل رو حل کنه.

شما جای من بودین و فقط بیست و دو سالتون بود و همین قدر عاشق بودین و فالگیر با اولین نگاه فهمیده بود که به خاطر ابتلا به عشق بهش مراجعه کردین و تازه حرف میم رو هم توی اسم و فامیل دوست‌داشتنی یارتون پیدا کرده بود و بعد فهمیده بودین که گره کارتون به سادگی به دست فالگیر باز میشه، همون قدر هیجان‌زده می‌شدین که من شدم. نتیجه این که دست به دامان خانم فالگیر شدم که لطفا مشکل رو حل کن.

اون وقت بود که خانم فالگیر عزیز آب دهنش رو قورت داد و مبلغ رو سرانگشتی حساب کرد و گفت دفعه بعد باید فلان قدر پول براش ببرم و در عوض روغنی ازش بگیرم که باید در یه فرصت مناسب به تن طرف مقابل می‌مالیدمش، و وقتی قیافه متعجب منو دید و فهمید من دیگه اونقدرها هم به طرف مورد نظر نزدیک نشدم که روغن به تنش بمالم، فرمود به ته کفشش یا کمربندش هم روغن مالیدی، مالیدی… نهایت یک هفته این ور اون ور، اما به هر حال اثر می‌کنه! و بعد که من اصرار کردم حالا این روغن چی هست، فرمودن روغن خر. این رو می‌زنی که طرف خر بشه و بیاد خواستگاریت!

اول فکر کردم کلا شوخی می‌کنن و روغن خر نیست، بعد که توضیح دادن متوجه شدم واقعا روغن از خر به دست اومده. بعد فکر کردم  اصالت روغن حاصله از چربی آب‌شده خر به کنار، لابد قضیه خر شدن طرف برای خواستگاری اومدن شوخی کلامیه که دیدم هیچ نشانی از شوخی و کنایه توی صورت خانم فالگیر دیده نمی‌شه. حتی محض احتیاط دست بردن توی یه کیسه زیر میز یه نمونه یه بار مصرف از روغن مربوطه به من دادن که مجانی، ببر و بمالش و امتحان کن، ببین اگه نگفت بیا ازدواج کنیم! بعد هم تاکید کردن که برای به ثمر رسیدن کامل ماجرا الزاما باید همه روغن رو بخرم و این نمونه فقط جهت اثبات ادعا ارائه میشه.

من هیچوقت اون روغن رو امتحان نکردم بنابراین نمی‌دونم واقعا جواب می‌داد یا نه. یعنی راستش از در خونه خانم فالگیر که زدم بیرون، به اولین سطل آشغال سر راهم که رسیدم روغن رو پرت کردم توش و زیر لب یک سره به خودم بد و بیراه گفتم که چقدر باید بدبخت شده باشم که یکی برای ازدواج با من باید خر بشه! دیگه هم به خانم فالگیر مراجعه نکردم که شاید توضیحات تکمیلی دریافت کنم. به مراد دلم هم نرسیدم که بگم با فرد مورد نظر ازدواج کردم بدون نیاز به دعا و فال و روغن خر و خر شدن طرف مقابل… اما اون روز آخرین باری بود که من پیش فالگیر رفتم. نه که اون خانم مورد نظر، کلا از اون به بعد دیگه پیش هیچ فالگیری نرفتم.

بعد از اون البته بارها شده که با دوستان دور هم جمع شدیم و فال قهوه گرفتیم و کلی خندیدیم، یا به تاروت و ئی‌چینگ و حافظ سر زدیم، کتاب طالع‌بینی سال و ماه و روز تولد نگاه کردیم و به زور سعی کردیم سر از خطوط کف دست در بیاریم، اما برای من حداقل همه چیز رنگ و بوی تفریح داشته و هیچوقت هم باورش نکردم. در واقع اون روز کذایی روغن خر و خر کردن خواستگار، آخرین باری بود که من پولی صرف آینده‌بینی و فال و باقی حکایات کردم.

Advertisements