کیسه بوکس

«تغییر استانداردهای رفتاری بعد از یک تجربه ناخوشایند»

شامگاه

سال‌ها پیش از این، زمانی که پر از دوستان وبلاگی بودم، به دلیل یکی از کامنت‌هایی که برای یک دوست مشترک گذاشتم و به مذاق دو نفر از دوستان خوش نیامده بود مورد بی‌مهری قرار گرفتم. برای نوشته شخصی نظری داده بودند و من هم کاملا بی‌منظور نوشته بودم که چه خبر شده و چرا اینقدر هول کرده‌اید. نوشتن این متن همان و به فاصله چند ساعت بعد بلاک و حذف شدن همان.

بخش جالب قضیه هم این بود که خودم نفهمیده بودم که از لیست دوستانشان من‌ را حذف کرده‌اند تا این که یکی از آن دو آمد و برایم نوشت که ببخشید اما مجبور شدم “این کار” را بکنم؛ من هم از همه جا بی‌خبر که این کار که در موردش حرف می‌زند چه چیزی هست. خلاصه بعد از مدتی فهمیدم که چه شده و چقدر کودکانه و ابلهانه تصمیم گرفته‌اند و اجرا کرده‌اند. به نظرم مسخره‌تر از آن بود که بخواهم پیگیری خاصی بکنم. از نظر من همه آن دوستی تمام شد بدون آن که چیزی به ظاهر از دست داده باشم. واقعیت قضیه اما این بود که در خودم تجدید نظر کردم، اینکه چه چیزی باعث شده بود اینقدر ساده و راحت قضاوت بشوم و ملت برایم تصمیم بگیرند که چه موقع و کجا باشم یا نباشم. مسائل پیش‌پاافتاده مثل این باعث شد که در استانداردهای رفتاری خودم تجدید نظر کنم. مرزهایم را ابتدا برای خودم و بعد برای بقیه روشن و واضح کنم و حدودم را نسبت به تک‌تک آدم‌هایی که ارتباطی با آنها داشتم مشخص کردم.

انسان که کیسه بوکس نیست که هر چه ضربه بزنند باز هم همانطور آرام و منطقی به حالت اولیه برگردد، حتما تغییراتی می‌کند. من هم تغییر کردم اما نه اینکه یک خصوصیت اخلاقی را در خودم بکُشم یا چیزی خاصی را به دلیل تجربه ناخوشایندم به طور کامل تغییر بدهم. یاد گرفتم که برای هر کسی استاندارد خاصی قائل بشوم و نسبت به همان شخص خاص تغییر کنم. من هنوز همان آدم مهربان و صبور و عاشق‌پیشه‌ام که دائم به فکر کمک به دیگران است اما در برابر کسی که به من خیانت کرده می‌توانم نقش یک دیوانه زنجیری را بازی کنم و با خاک یکسانش کنم!

Advertisements