قانون قلب‌ها

«سهم زنان از ارث»

بامداد

سال‌ها قبل دوست پسری داشتم از خانواده‌ای مذهبی، البته بیشتر از سمت مادر ولی در هر صورت با تربیت دینی و مقید به امور مذهبی بار آمده بود. روزی وقتی صحبت ارث و قوانین اسلام به میان آمد به من گفت که بعد از فوت پدرش و هنگام تقسیم ارث، او سهم مساوی با دو خواهرش برداشته و به سادگی استدلال می‌کرد مگر هر سه ما فرزند پدر و مادرمان نیستیم؟ نباید بین ما فرقی باشد. تصمیم او ورای قانون و شرع بود و حتی با وجود پیشینه مذهبی‌اش، با رجوع به عقل و قلبش متوجه ناعادلانه بودن قانون بود.

پدربزرگم مذهبی نبود ولی نماز می‌خواند. پسران و دخترانش را تشویق به درس خواندن می‌کرد و موکدا دخترانش را سر کار فرستاد. وقتی شصت را رد کرد اموال غیرمنقولش را البته بعد از کنار گذاشتن یک خانه برای مادربزرگم به تساوی بین بچه‌ها، دو پسر و سه دختر تقسیم کرد. عقیده داشت مالی را که به هرحال مال بچه‌هاست چرا زودتر و شاید درست وقتی که نیاز دارند به دستشان ندهم؟ به علاوه از دعوای سر میراث هم جلوگیری خواهم کرد. با وجود این پسرها و عروسها دلخور شدند و این دلخوری بین خواهر و برادر تا سال‌ها ماند. پدرم پسر بزرگ خانواده بود و بعد از فوت پدرش تا لحظه مرگ مادرش خانواده را از نظر مالی پشتیبانی می‌کرد. آن زمان یک خواهرش ازدواج کرده بود و سر خانه و زندگیش بود و یک برادر و یک خواهر در خانه بودند. پدرم برای تحصیل و شغل آنها و همینطور هزینه زندگی‌شان همراه مادر، سال‌ها هزینه کرد تا برادرش ازدواج کرد و خواهر کوچکتر هم سر کار رفت. در تمام سال‌هایی که مادرش زنده بود ماهانه برایش مبلغی می‌فرستاد حتی به گواهی مادرم زمان‌هایی که دست خودمان هم تنگ بود. وقتی مادربزرگ فوت کرد پدرم به خواهر بزرگتر و برادرش پیشنهاد داد با توجه به اینکه هر سه وضعیت مالی مناسبی دارند سهم خودشان را به خواهر کوچکتر که همچنان مجرد بود بدهند. عمویم دلخور شد و ارتباط فامیلیش را با ما قطع کرد! در حال حاضر پدرم در حال تصمیم‌گیری برای روشن کردن وضعیت اموالش است، عقیده‌اش مثل پدربزرگم است که می‌گفت برابر و هر چه زودتر! من و برادرم در فضایی تربیت شدیم که مطمئنا(؟) تقسیم مساوی میراث پدر را قبول داریم اما از روزی می‌ترسم که همسرش گله کند من که از طرف خانواده خودم قرار است نصف ارث ببرم چرا تو در برابر خواهرت کوتاه آمدی؟!